مرثيه و مداحی شهادت امام علی (ع) سال 1394
خدا را یاد کن در هر الغوث که می گویی . یارب گفتنت خلصنایت برای دیگران هم مستجاب است.
التماس دعا در این شبهای پر از رحمت.
برای استفاده از مداحی ها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید .
خدا را یاد کن در هر الغوث که می گویی . یارب گفتنت خلصنایت برای دیگران هم مستجاب است.
التماس دعا در این شبهای پر از رحمت.
برای استفاده از مداحی ها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید .

دوستان سعی کنند در همه اوقات - به خصوص در ماه رمضان - تلاوت قرآن را از یاد نبرند. قرآن نباید از زندگیتان حذف شود. تلاوت قرآن را حتماً داشته باشید؛ هر چه ممکن است. تلاوت قرآن هم، با تأمل و تدبر اثر میبخشد. تلاوت عجلهیی که همین طور انسان بخواند و برود و معانی را هم نفهمد یا درست نفهمد، مطلوب از تلاوت قرآن نیست؛ نه این که بی فایده باشد - بالأخره انسان همین که توجه دارد این کلام خداست، نفس این یک تعلق و یک رشته ارتباطی است و خود همین هم مغتنم است و نباید کسی را از این طور قرآن خواندن منع کرد. لیکن تلاوت قرآنی که مطلوب و مرغوب مأمورٌبه است، نیست. تلاوت قرآنی مطلوب است که انسان با تدبر بخواند و کلمات الهی را بفهمد، که به نظر ما میشود فهمید. اگر انسان لغت عربی را بلد باشد و آن چه را هم که بلد نیست، به ترجمه مراجعه کند و در همان تدبر کند؛ دو بار، سه بار، پنج بار که بخواند، انسان فهم و انشراح ذهنی نسبت به مضمون آیه پیدا میکند که با بیان دیگری حاصل نمیشود؛ بیشتر با تدبر حاصل میشود؛ این را تجربه کنید. لذا انسان بار اول وقتی مثلاً ده آیه مرتبط به هم را میخواند، یک احساس و یک اشتباه دارد؛ بار دوم، پنجم، دهم که همین را با توجه میخواند، انتباه(توجه) دیگری دارد؛ یعنی انسان انشراح ذهن پیدا میکند. هر چه انسان بیشتر انس و غور پیدا کند، بیشتر میفهمد؛ و ما به این احتیاج داریم.
منبع:

از امام هشتم (علیه السلام ) روایت شده كه فرموده اند :
"الحسنات
فى شهر رمضان مقبولة ، والسیئات فیه مغفورة ، من قرا فى شهر رمضان آیة من
كتاب الله عزوجل كان كمن ختم القرآن فى غیره من الشهور، و من ضحك... ." (بحارالانوار، ج 96، ص 340 - 341)
((نیكى
ها در ماه رمضان پذیرفته ، و بدیها در آن آمرزیده است ، كسى كه در ماه
رمضان آیه اى از كتاب خداوند بخواند همانند كسى است كه در ماههاى دیگر قرآن
را ختم كرده
و كسى كه در این ماه در روى برادر ایمانى خود بخندد (و
او را خوشحال كند) در روز قیامت او را دیدار نكند جز آنكه در روى او بخندد
(و او را خوشحال كند)
و به بهشت مژده اش دهد، و كسى كه در این ماه
به مؤمنى كمك می كند، خداى تعالى در هنگام عبور بر صراط كمكش كند در آن
روزى كه گامها بلغزد
و كسى كه خشمش را در این ماه نگهدارد خداوند خشمش را در روز قیامت از او باز دارد.
و كسى كه درمانده اندوهگینى را دستگیرى و نجات دهد، خداوند در روز قیامت او را از هراس بزرگ آن روز در امان دارد
و
كسى كه ستمدیده اى را در این ماه یارى كند، خدایش در دنیا بر دشمنانش یارى
دهد و در روز قیامت نیز هنگام حساب و در كنار میزان یاریش كند.
ماه
رمضان ماه بركت ، ماه رحمت ، ماه مغفرت ، ماه توبه و ماه انابه و بازگشت
به درگاه الهى است ، كسى كه در ماه رمضان آمرزیده نشود در چه ماهى مى خواهد
آمرزیده شود؟
از خدا بخواهید در این ماه روزه تان را بپذیرد، و آخرین سال عمر شما قرار ندهد، و توفیق اطاعت خود را به شما دهد، و از نافرمانیش شما را نگهدارد، كه براستى خداوند بهترین كسى است كه از او درخواست كنند.))
همتم بدرقه راه کن ای طائر قدس که دراز است ره مقصد و من نوسفرم
یک سال دیگر هم گذشت .
یک سال دیگر از عمرما گذشت .
آیا با خود فکر کردیم در طول این یک سال چه کارهایی کرده ایم ؟
آیا با خود فکر کردیم دل چند نفر را شاد کرده ایم ؟
آیا با خود فکر کردیم دل چند نفر را شکسته ایم ؟
آیا با خود فکر کردیم چند کار خوب انجام داده ایم ؟
و آیا هایی که اگر بخواهم نام ببرم چندین صفحه می شود.
پاسخ همه این سوالات رسیدن به آن ستاره نورانی است که در دالان های تاریک دلمان کورسویی از آن دیده می شود .
امیدوارم در ابتدای این سال، قلبمون رو از هرگونه کدورت بزدائیم و با دلی پاک و سینه ای بی آلایش زندگی دوباره ای را آغاز کنیم . و به قول فروغ فرخزاد تولدی دیگر را آغاز نمائیم.
عید نوروز بر همه مبارک .
" هر چه دارم ، از تو و همه از برای توست

اولين معنايي كه از عيد به ذهن مير سد
تغييراتي است كه انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت ميبيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمد در روايتي از امير المومنين علي عليه السلام آمده است كه : هر روزي كه انسان در آن به زشتي آلوده نگردد آن روز عيد است چرا كه زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است وباعث برهم خوردن آرامش دروني و بيروني انسانها ميگردد و اين همان چيزي است كه با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد .
از سوي ديگر حركت انسانها به سوي علم و معرفت همواره با شادماني و نشاط توأم است خاصه آنكه وقتي انسان معناي جديدي كشف ميكند ، ابتهاج زائد الوصفي تمام وجود آدمي را در بر ميگيرد ، آن لحظه تازه عيد ناميده ميشود .
معناي ديگري كه از عيد,عارفان به ما آموخته اند ، جان باختن و قرباني كردن جان خويش در پاي معشوق است . و نماد ظاهري آن ايام حج و عيد قربان است كه حيواني را انسان به عنوان تحفه و هديه به طرف جايگاه معيني ميبرد تا براي كامل شدن عبادت قرباني كند ..
مولوی در اين معنا گفته است :
خويش فربه مينماييم از پي قربان عيد
كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا ميكشد
كشته شدن در پاي محبوب و قرباني كردن خود مهمترين تعريفي است كه مولوي ازعيد به ما ميدهد
در تمامي اين تعريفها عيد براي انسان مطرح شده است ،يعني ما در شرايط ويژه اي احساس مباركي و نو شوندگي داريم . اما به نظر ميرسد اين تازگي قبل از آنكه در رابطه با ما معني شود در باره توليد كننده اين شرايط يعني خداوند بايد معنا شود . چون خداوند « بديع السموات و الارض است » و خود را با عنوان «فتبارك الله احسن الخالقين» به ما معرفي نموده است . واز سوي ديگر اين مباركي در تمامي ملك و ملكوت عالم جاري است ، لذا از اين خداي بزرگ و مبارك ميتوان هرلحظه طعم مباركي را چشيد ن بهار طبيعت به يك معنا عيد ناميده شده است . به همين دليل اگر عيدي است اولاً از آن خداست نه از آن آدميان ، و اين معنا با ساير تعاريف آمده در باب عيد يك فرق گوهري دارد كه آن محوريت خداست .
بسم الله الرحمن الرحیم
هفته وحدت مبارک باد
پیامبراکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
بهترین کارها عبارت است از:۱-نماز اول وقت۲-نیکی به پدر ومادر۳-جهاد در راه خدا
(کنزالعمال)
ولادت رسول اکرم صل الله علیه و آله وسلم و حضرت امام صادق علیه السلام،پایه گذار مکتب اهل بیت مبارک باد
دانلود کتاب سنن النبی(راه و رسم زندگی پیامبر(ص))
* محرم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده ، و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است.
* محرم ماهی است که به وسیله سید مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ،
و از توطئه عناصر فاسد و رژیم بنی امیه، که اسلام را تا لب پرتگاه برده
بودند ، رهایی بخشید.
* این خون سید الشهدا است که خونهای همه ملت های اسلامی را به جوش می آورد .
* ماه محرم برای مذهب تشیّع ماهی است که پیروزی، در متن فداکاری و خون به دست آمده است.
* محرم ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست، که با قیام
خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد، وراه فنای ظالم و
شکستن ستمکار را به فدایی دادن و فدایی شدن دانست. واین خود سرلوحۀ
تعلیمات اسلام است برای ملتها تا آخر دهر.
* با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد.ماهی که
خون بر شمشیر پیروز شد.ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم «و داغ
باطله » بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد. ماهی که به نسل ها در طول
تاریخ ، راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت.ماهی که شکست ابر قدرتها را در
مقابل کلمه حق، به ثبت رساند.ماهی که امام مسلمین ، راه مبارزه با ستمکاران
تاریخ را به ما آموخت.
* سید الشهدا را کشتند، اسلام ترقی اش بیشتر شد.
* سیدالشهدا _سلام الله علیه_ با همه اصحاب و عشیره اش قتل عام شدند،لکن مکتبشان را جلو بردند.
* شهادت حضرت سیدالشهدا مکتب را زنده کرد .
* زنده نگه داشتن عاشورا ، یک مسأله بسیار مهم سیاسی _ عبادی است.
* انقلاب اسلامی ایران ، پرتویی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.
* کربلا کاخ ستمگری را با خون در هم کوبید ، و کربلای ما کاخ سلطنت شیطانی را فرو ریخت.
* کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سید الشهدا را زنده نگه دارید ، که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته می شود.
* مسأله کربلا ، که خودش در رأس مسائل سیاسی هست ، باید زنده بماند.
* ملت بزرگ ما باید خاطره عاشورا را، با موازین اسلامی ، هر چه شکوهمندتر حفظ نماید.
* این محرم را زند ه نگه دارید؛ ما هر چه داریم از این محرم است.
* محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.
* تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد ، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد.
* مجالس بزرگداشت سید مظلومان و سرور آزادگان ، که مجالس غلبه سپاه
عقل بر جهل،و عدل بر ظلم، وامانت بر خیانت، و حکومت اسلامی بر حکومت طاغوت
است ، هر چه با شکوه تر و فشرده تر بر پا شود ، و بیرق های خونین عاشورا به
علامت حلول روز انتقام مظلوم و ظالم ، هر چه بیشتر افراشته شود.
* ماه محرم ماهی است که مردم آماده اند برای شنیدن مطالب حق.
* گریه کردن بر عزای امام حسین ، زنده نگه داشتن نهضت ، و زنده نگه
داشتن همین معنا که یک جمعیت کمی در مقابل یک امپراطوری بزرگ ایستاد ،
دستور است.
* باید سینه زدن هم محتوا داشته باشد.
غم و اندوه شهر را فرا گرفته است . از کودک گرفته تا بزرگترها همه عزادارند.
به هر کوچه که سرک می کشی پارچه ای سیاه به چشمت می خورد . واقعا فلسفه عاشورا چیست ؟
چه بود که 1400 سال و اندی پس از گذشت این اتفاق هر سال این عزاداری پرشورتر و جانسوزتر برگزار می شود ؟
چراهایی که بسیارند و فقط یک جواب دارند و آن هم احیای امر به معروف و نهی از منکر است .
دقیقا وقتی که امام حسین (ع)از مدینه خارج می شدند ، وصيّتنامهاي در زمان وداع با برادرش محمّد بنحنفيّه براي وي نوشتند،
ایشان هدف از حركت خويش را چنين بازگو كرد:
من
نه از روي سرمستي و گستاخي و نه براي فساد و ستمگري حرکت کردم. بلكه
تنها براي طلب اصلاح در امّت جدم حرکت کردم. ميخواهم امر به معروف و نهي
از منكر كنم و به سيره جدم و پدرم علي بنابيطالب عمل كنم.
و در زيارتهاي مختلف كه در باره امام حسين(ع) از امامان(ع) وارد شده، اين تعابير فراوان ديده ميشود:
«اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ اَقَمْتَ الْصَّلوهَ وَ آتَيْتَ الزَّكوهَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ»
گواهي ميدهم كه تو نماز را بپا داشتي و زكات دادي و امر به معروف و نهي از منكر كردي.
وا اسفا .وای بر مردم کوفه و وای بر کوفیان زمانه .
فغان و صدفغان
وای بر یزیدیان و یزید مسلکان .
وای بر شمریان زمانه .
هر چه بگویم کم است . غم و اندوه تمام وجودم را فرا گرفته است و زمزمه ام این است
یاحسین شهید
یا حسین غریب
و الحق و الانصاف شاعر خوب گفته است که : « آب هم پیش حسین شرمنده است .»
فراموش نمی کنیم که وفای حضرت عباس همچنان در یادها باقی است و عشق او نسبت به امام حسین (ع) هنوز نقل محافل است.
فراموش نمی کنیم محافل عزاداری امام حسین تکه های گمشده ای از بهشت است که در روز عاشورا بر زمین جای مانده و تا ظهور منجی عالم به سرای ابدی باز نمی گردد .
مولف :http://itbirjand1.blogfa.com
یادم آمد بزرگی فرمودند: حضرت آیت الله مرعشی نجفی دروصیت نامه خود فرمودندکه لباس مشکی که دو ماه محرم وصفرمی پوشیدندرادرقبروی جاداده ویک سرعمامه خودشان هم به تابوت وسر دیگر رابه منبرشان دخیل بسته وروضه وداع بخوانند....
دوستان عزیزیک هفته دیگرمحرم است و....
یادتان باشدلباس مشکی ام راتاکنید/
گوشه ای ازقبرمن این جامه راهم جاکنید/
کاش من در شام تاسوعا بمیرم/
خرجیم را نذر خرج ظهر عاشورا کنید....
امیرالمؤمنین دریایی است از خصایص عالی بشری و جامع صفات ممتاز یک انسان برتر، و به حقیقت انسانی کامل. ایشان در این صفات، تا آنجا پیش رفته که حتی دشمنانش نیز زبان به تمجید او گشودهاند.
آوردهاند: روزی محقن بن ابی محقن که از حضرت علی علیه السلام روی برگردانده و به سوی معاویه رفته بود، برای شادمان ساختن معاویه گفت: « من از نزد بی زبان ترین مردم به نزد تو آمدم!» این چاپلوسی چنان مشمئز کننده و بی جا بود که معاویه گفت: " وای بر تو! علی بی زبان ترین افراد است؟! قریش پیش از علی از فصاحت آگاهی نداشت، علی به قریش درس فصاحت آموخت!"
"طه حسین" نیز درباره امام چنین می گوید: " من پس از وحی و سخن خدا، سخنی پر جلال تر و شیواتر از سخن ایشان ندیده و نمی شناسم."
ایستادگی حضرت در برابر ناکثین، قاسطین، مارقین و آنان که میخواستند اسلام را از مسیر اصلیاش منحرف ساخته، به وادی انحراف، امتیازات طبقاتی و سنن جاهلی بکشانند، حقیقتی است روشن.
حلم و صبر و سکوتش، در مدت بیست سال و اندی، به خاطر مصالح کلی اسلام و مسلمین، در حالی که "خار در چشم و استخوان در گلو" داشت، حقیقتی است دردناک و شگفت انگیز که تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد.
علی علیه السلام در آن گردبادهای اغراض و جهالت و در طوفانهای کینه توزی از مطامع دنیوی، ناشناخته بود و سخنان آتشین و مواعظ از دل برخاسته اش در دل های قسوت گرفته و سنگین، کمتر اثری نداشت تا جایی که امام سر به بیابان مینهاد و درد دل را تنها با خواص اصحابش در میان میگذاشت یا در سکوت عمیق چاه درد تنهایی را باز میگفت.
علی علیه السلام که چشمههای حکمت و دانش از ستیغ کوهساران شخصیت والایش ریزان بود و قادر بود سعادت دو جهان را برای همگان به ارمغان آورد؛ او که به راه های آسمان از راه های زمین آشناتر بود، او که از شمیم روح پرور وحی محمدی صلی الله علیه و آله بهره مند شده و از کودکی در آغوش پر مهر نبوت پرورش یافته بود؛ او که عادل ترین داوران و شجاع ترین دلاوران، امیرمؤمنان و پناهگاه ستم رسیدگان و دردمندان بود؛ همچنان ناشناخته ماند و جز تنی چند از یاران وفادارش، دیگران به ارزش وجودی او پی نبردند و یا نخواستند پی ببرند...
حجه الوداع و روز غدير
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در سال دهم هجرت
در هر رکعت سوره حمد و سوره قل هو الله را مى خوانى، پس از آن این آیه (آیه 142 سوره اعراف) را مى خوانى:
وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَةً، وَ أَتْمَمْناها بَعَشْر، فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ
و ما با موسى سى شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب دیگر تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش (با او)
أَرْبَعینَ لَیْلَةً، وَ قالَ مُوسى لاَِخیهِ هارُونَ اخْلُفْنى فى قَوْمى، وَ أَصْلِـحْ
چهل شب تمام شد و موسى به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قومم باش و (آنها را) اصلاح کن
وَلا تَتَّبِعْ سَبیـلَ الْمُفْسِـدینَ.
و از روش مفسدان پیروى منما.
اگر چنین کنى، در ثواب حاجیان، و اعمال حجّ آنها شریک مى شوى.(1)
2ـ روزه گرفتن در نُه روز اوّل. در روایتى از امام موسى کاظم(علیه السلام) نقل شده است که هر کس نُه روز اوّل ذى الحجّه را روزه بدارد، خداوند ثواب روزه تمام عمر را براى او مى نویسد.(2)
3ـ ابوحمزه ثمالى از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت، از روز اوّل تا عصر روز عرفه، پس از نماز صبح و قبل از نماز مغرب این دعا را مى خواند:
اَللّـهُمَّ هذِهِ الاَْیّامُ الَّتى فَضَّلْتَها عَلَى الاَْیّامِ وَشَرَّفْتَها، وَ قَدْ بَلَّغْتَنیها بِمَنِّکَ
خدایا این روزهایى است که برترى و شرافتش دادى بر سایر روزها و به لطف و
وَرَحْمَتِکَ، فَاَنْزِلْ عَلَیْنا مِنْ بَرَکاتِکَ، وَاَوْسِعْ عَلَیْنا فیها مِنْ نَعْمآئِکَ،
رحمتت مرا بدانها رساندى پس برکات خودت را بر ما فرو بار و از نعمتهاى خود در این روزها بر ما وسعت ده
اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تَهْدِیَنا فیها
خدایا من از تو خواهم که درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و نیز خواهم که ما را دراین روزها به
لِسَبیلِ الْهُدى، وَالْعَفافِ وَالْغِنى، وَالْعَمَلِ فیها بِما تُحِبُّ وَتَرْضى، اَللّهُمَّ
راه هدایت و پاکدامنى و بى نیازى راهنمایى فرمایى و موفقمان دارى به انجام آنچه دوست دارى و موجب خشنودى تواست خدایا
اِنّى اَسْئَلُکَ یا مَوْضِعَ کُلِّ شَکْوى، وَیا سامِعَ کُلِّ نَجْوى، وَیا شاهِدَ کُلِّ
از تو خواهم اى جایگاه هر شکایت و اى شنواى هر سخن سِرّى و راز و اى حاضر در هر
مَلاَ، وَیا عالِمَ کُلِّ خَفِیَّة، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَ اَنْ تَکْشِفَ
جمع و اى داناى هر نهان که درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و بگشایى
عَنّا فیهَا الْبَلاءَ، وَ تَسْتَجیبَ لَنا فیهَا الدُّعآءَ، وَ تُقَوِّیَنا فیها وَ تُعینَنا،
در این روزها از ما بلا و گرفتارى را و مستجاب گردانى در آنها دعاى ما را و نیرو دهى به ما در این روزها و کمکمان دهى
وَتُوَفِّقَنا فیها لِما تُحِبُّ رَبَّنا وَتَرْضى، وَعَلى مَا افْتَرَضْتَ عَلَیْنا مِنْ
و موفقمان دارى پروردگارا بدانچه دوست دارى و خشنود گردى و بر آنچه واجب کرده اى بر ما از اطاعت خودت
طاعَتِکَ، وَطـاعَةِ رَسُولِکَ وَاَهْلِ وِلایَتِکَ، اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ یا اَرْحَمَ
و اطاعت پیامبرت و اهل ولایتت خدایا از تو خواهم اى مهربانترین
الرّاحِمینَ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تَهَبَ لَنا فیهَا الرِّضا،
مهربانان که درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و در این ایام خشنودى خویش را به من ببخش
اِنَّکَ سَمیعُ الدُّعآءِ، وَلا تَحْرِمْنا خَیْرَ ما تُنْزِلُ فیها مِنَ السَّمآءِ، وَطَهِّرْنا
که براستى تو شنواى دعایى و محروم مکن ما را از خیرى که در این روزها از آسمان فرو بارى و پاکمان کن
مِنَ الذُّنُوبِ یا عَلاّمَ الْغُیُوبِ، وَاَوْجِبْ لَنا فیها دارَ الْخُلُودِ، اَللّهُمَّ صَلِّ
از گناهان اى داناى بر نادیدنیها و واجب گردان در این ایّام براى ما خانه جاویدان را خدایا درود فرست
عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَلا تَتْرُکْ لَنا فیها ذَنْباً اِلاَّ غَفَرْتَهُ، وَلا هَمّاً اِلاَّ
بر محمّد و آل محمّد و هیچ گناهى براى ما باقى مگذار جز آن که بیامرزى و نه اندوهى جز
فَرَّجْتَهُ، وَلا دَیْناً اِلاَّ قَضَیْتَهُ، وَلا غائِباً اِلاَّ اَدَّیْتَهُ، وَلا حاجَةً مِنْ حَوائِجِ
آن که بگشایى و نه بِدهى جز آن که بپردازى و نه غایبى جز آن که به ما برسانى و نه حاجتى از حاجات
الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ اِلاَّ سَهَّلْتَها وَیَسَّرْتَها، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ، اَللّـهُمَّ یا
دنیا و آخرت جز آن که آسان و هموارش گردانى که براستى تو بر هر چیز توانایى خدایا اى
عالِمَ الْخَفِیّاتِ، یا راحِمَ الْعَبَراتِ، یا مُجیبَ الدَّعَواتِ، یا رَبَّ الاَْرَضینَ
داناى اسرار پنهان اى رحم کننده بر اشک دیدگان اى اجابت کننده دعاها اى پروردگار زمینها
وَالسَّمواتِ، یا مَنْ لا تَتَشابَهُ عَلَیْهِ الاَْصْواتُ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ
و آسمانها اى که صداها(ى بیشمار) بر او اشتباه نشود درود فرست بر محمّد و آل
مُحَمَّد، وَاجْعَلْنا فیها مِنْ عُتَقآئِکَ وَطُلَقآئِکَ مِنَ النّارِ، وَالْفائِزینَ بِجَنَّتِکَ،
محمّد و قرار ده ما را در این روزها ازآزادشدگان و رهایى یافتگان از آتش و نائل شوندگان به بهشتت
وَالنّاجینَ بِرَحْمَتِکَ، یااَرْحَمَ الرّاحِمینَ، وَصَلَّى اللهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّد
و نجات یافتگان بوسیله رحمتت اى مهربانترین مهربانان و درود خدا بر آقاى ما محمّد و
وَآلِهِ اَجْمَعینَ، وَسَلَّمَ عَلَیْهِمْ تَسْلیماً.(3)
آلش همگى و سلام بر همه آنان باد.
4ـ آن پنج دعایى را بخواند که به فرموده امام باقر(علیه السلام) خداوند آن را بوسیله جبرئیل براى حضرت عیسى(علیه السلام) هدیه فرستاد، تا در ایّام این دهه، آنها را بخواند. آن پنج دعا چنین است:
(1) اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ
(1) گواهى دهم که معبودى جز خداى یگانه نیست که شریک ندارد از آن اوست فرمانروایى و خاص اوست ستایش هر چه خیر است
الْخَیْرُ، وَهُوَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ. (2) اَشْهَدُ اَنْ لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ لا
بدست اوست و او بر هر چیز تواناست (2) گواهى دهم که معبودى جز خداى یگانه نیست که
شَریکَ لَهُ، اَحَداً صَمَداً، لَمْ یَتَّخِذْ صاحِبَةً وَلا وَلَداً. (3) اَشْهَدُ اَنْ لا اِلـهَ
شریک ندارد یگانه بى نیازى که همسر و فرزندى براى خود نگیرد (3) گواهى دهم که معبودى
اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، اَحَداً صَمَداً، لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ، وَلَمْ یَکُنْ لَهُ
جز خداى یگانه نیست که شریک ندارد یگانه بى نیازى که نزاید و نه زاییده شده و نیست برایش
کُفُواً اَحَدٌ. (4) اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ
همتایى هیچ کس (4) گواهى دهم که معبودى جز خداى یگانه نیست که شریکى ندارد از آن اوست فرمانروایى و خاص اوست
الْحَمْدُ، یُحْیى وَیُمیتُ، وَهُوَ حَىٌّ لا یَمُوتُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ، وَهُوَ عَلى کُلِّ
ستایش زنده کند و بمیراند و اوست زنده اى که نمیرد خیر بدست اوست و او بر هر
شَىْء قَدیرٌ. (5) حَسْبِىَ اللهُ وَکَفى، سَمِعَ اللهُ لِمَنْ دَعا، لَیْسَ وَرآءَ اللهِ
چیز تواناست (5) بس است مرا خدا و کافى است بشنود خدا صداى هر کس که دعا کند وراى خدا
مُنْتَهى،اَشْهَدُللهِِ بِما دَعا،وَاَنَّهُ بَرىءٌ مِمَّنْ تَبَرَّءَ، وَاَنَّ لِلّهِ الاْخِرَةَ وَالاُْولى.(4)
انتهایى نیست گواهى دهم براى خدا بدانچه خوانده است و این که بیزار است از هر که از او بیزارى جسته و براى خداست آخرت و دنیا.
سپس حضرت عیسى(علیه السلام) پاداش فراوانى را براى صد مرتبه خواندنِ این پنج دعا ذکر فرمود.(5) مرحوم «علاّمه مجلسى» گفته است: اگر کسى هر روز هر یک از این پنج دعا را ده مرتبه بخواند (که در مدّت ده روز هر کدام را صد مرتبه خوانده است) به روایت عمل کرده است. البتّه اگر هر روز هر دعایى را صد مرتبه بخواند بهتر است.(6)
5ـ در هر روز از این دهه، این تهلیلات [لا اله إلاّ اللّه ها] را که از امیر مؤمنان(علیه السلام) نقل شده است بخواند و اگر روزى ده مرتبه بخواند بهتر است:
لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ الّلَیالى وَالدُّهُورِ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ اَمْواجِ الْبُحُورِ، لا
معبودى جز خدا نیست به شماره شبها و روزگاران معبودى جز خدا نیست به شماره موجهاى دریاها
اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَرَحْمَتُهُ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ الشَّوْکِ
معبودى جز خدا نیست و رحمت او بهتر است از آنچه مردم جمع کنند معبودى جز خدا نیست به شماره هر خار و
وَالشَّجَرِ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ الشَّعْرِ وَالْوَبَرِ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ الْحَجَرِ
هر درخت معبودى جز خدا نیست به شماره هر مُو و کُرک معبودى جز خدا نیست به شماره هر سنگ
وَالْمَدَرِ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ لَمْحِ الْعُیُونِ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ فِى اللَّیْلِ اِذا
و کلوخ معبودى جز خدا نیست به شماره بهم خوردن چشمها معبودى جز خدا نیست در شب چون
عَسْعَسَ، وَالصُّبْحِ اِذا تَنَفَّسَ، لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ الرِّیاحِ فِى الْبَرارى
تاریک شود و در صبح چون بدمد معبودى نیست جز خدا به شماره بادها در صحراها
وَالصُّخُـورِ، لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ مِـنَ الْیَـوْمِ اِلـى یَـوْمِ یُنْفَخُ فِى الصُّورِ.(7)
و کوهها معبودى جز خدا نیست از امروز تا روز نفخ
.................................................
1. اقبال، صفحه 317.
2. زاد المعاد، صفحه 240.
3. مصباح المتهجّد، صفحه 672 و اقبال، صفحه 322 (با اندکى تفاوت).
4. ممکن است این دعا به زبان عربى بر حضرت مسیح(علیه السلام) نازل شده باشد و نیز ممکن است حضرت امام باقر(علیه السلام) آن را به عربى تبدیل کرده باشد.
5. اقبال، صفحه 323.
6. زادالمعاد، صفحه 245.
7. اقبال، صفحه 324.
از ماجرای ازدواج حضرت علیعلیهالسلام و حضرت فاطمهعلیهماالسلام نکات بسیار جالبی را میآموزیم که اگر خواهان سعادتیم و پیروی راستین اسلام، بایستی تا مرز توان تلاش کنیم تا مراحل اول ازدواج بر مبنای صحیحی صورت گیرد،
و دوم آنکه ساده زیستی در تمام شوون زندگی جامعه و بخصوص ازدواج راه یابد، و گرنه قید و بندهای اجتماعی در امر ازدواج که بیشتر نشأت گرفته از فرهنگ غیر اسلامی و یا ساخته و پرداخته ی ذهنهای کوتاه مادی و اشرافی است چون غل و زنجیر بر دست و پای جوانان و والدین آنها میافتد و هر روز این غل و زنجیر بزرگتر و سنگینتر میشود، تا جایی که امکان هر نوع حرکت صحیحی را میگیرد و حیات جامعه را به سوی نابودی میکشاند، و بر فساد و نابسامانیهای روانی و مشکلات اخلاقی میافزاید.
درسهائی که از ازدواج حضرت علی و فاطمه زهرا علیهماالسلام میگیریم از این قرار است:
یکی از اصول اساسی و رازهای موفقیت ازدواج، کفو و همتا بودن دختر و پسر با هم است، زیرا تنها در صورت همتا و همشأن بودن دو زوج است که درک متقابل آنان از یکدیگر امکانپذیر است.
اگر مسئله همتایی نبود، بدون تردید دختران زیبایی در مدینه بودند که از ازدواج با حضرت علی علیهالسلام خرسند میشدند. اما او حتی از آنان خواستگاری هم نکرد و برای حضرت فاطمه علیهماالسلام نیز خواستگاران فراوانی بودند امّا حضرت فاطمه علیهماالسلام و پیامبرصلیالله علیه وآله به این وصلتها راضی نشدند تنها حضرت فاطمه علیهماالسلام و روح والای او بود که زیباییها و شکوه معنوی حضرت علیعلیهالسلام را درک میکرد . در این مورد پیامبر اکرم صلیالله علیه وآله فرمودند: اگر خدا علی را نمیآفرید برای فاطمه کفو و همتایی وجود نداشت. (1)
خواستگاری بدون هیچ تشریفات و حضور واسطه انجام شد و حضرت علیعلیهالسلام شخصاً به خواستگاری حضرت فاطمه علیهماالسلام از پیامبر صلیالله علیه وآله اقدام نمود.
پیامبر گرامی صلیالله علیه وآله بدون رضایت دخترش حضرت فاطمه علیهاالسلام به خواستگار پاسخ مثبت نداد.
در تهیه جهیزیه به ضروریترین و ابتدائیترین وسائل زندگی در آن عصر بسنده شد، از سیرت پیامبر اسلام صلیالله علیه وآله میآموزیم که بایستی در الگوی مصرف تجدید نظر کنیم و در زندگی فناپذیر و زودگذر دنیا به حداقل ممکن قناعت ورزیم تا از گذرگاه پرهیاهوی زندگی سبکبار بگذریم و تن به بردگی این و آن ندهیم.
مگر حضرت فاطمه علیهاالسلام دختر پیامبر صلیالله علیه وآله رهبر بینظیر مسلمانان نبود؟ مگر از نژاد بنیهاشم یعنی اصیلترین و شریفترین تیرههای عرب به حساب نمیآمد؟ مگر مادرش حضرت خدیجه علیهماالسلام ثروتمندترین زن عرب در عصر خویش نبود؟ مگر از همه جهات علمی فردی آگاهتر و اندیشمندتر از همگان نبود؟ مگر پیامبر گرامی اسلام صلیالله علیه وآله نمیتوانست جهیزیه زیادی را همراه دخترش کند؟
پاسخ همه این سوالات «مثبت» است اما منش و روش پیامبر عظیم الشأن اسلام صلیالله علیه وآله و خاندانش بر ساده زیستی استوار است . (2)
اکنون ببینیم علی بن ابیطالب علیهالسلام شهسوار اسلام و محبوبترین مردان و نزدیکترین آنان در نزد خدا و رسول خدا چه داشت و چه تهیه کرد:
ابن شهر آشوب در مناقب نقل میکند: که حضرت علیعلیهالسلام نیز اتاق خود را برای عروسی آماده کرد. بدین ترتیب که:
ابتدا مقداری ماسه کف اطاق پهن کرد و چوبی هم تهیه نمود به دو طرف اتاق وصل کرد تا لباسهای خود را روی آن بیندازد، و یک پوست گوسفند هم کف اتاق انداخت، و یک بالش نیز که داخلش را از لیف خرما پر کرده بودند در آنجا نهاد. (3) همین .
1- ینابیع الموده، ص 177 و 237.
2- زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام تألیف محمد قاسمپور با مقدمه آیتالله مرعشی نجفی ص47.
3- زندگانی حضرت فاطمه علیهماالسلام و دختران آنحضرت مولف سیدهاشم رسولی محلاتی ص56.
|
|
|
فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر پيغمبر اكرم و از دوشيزگان ممتاز عصر
خويش بود. پدر و مادرش از اصيل ترين و شريف ترين خانواده هاي قريش بودند. از حيث
جمال ظاهري و كمالات معنوي و اخلاقي از پدر و مادر شريفش ارث مي برد. و به عاليترين
كمالات انساني آراسته بود. |

دحو الارض، مطابق با بیست و پنجم ماه ذی القعده، روزی است که خداوند با نظر به کره زمین، به جهان خاکی حیات بخشید.
به نظر برخی از مفسران، آیه 30 سوره نازعات (والارض بعد ذلک دحاها) به همین واقعه اشاره دارد.
گذشته از واقعه دحوالارض، رویدادهای دیگری نیز در این روز رخ داده اند که اهمیت آنرا دوچندان نموده اند؛ از جمله:
• میلاد ابوالانبیاء حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام .
• میلاد حضرت عیسی مسیح علیه السلام .
• خروج رسول اکرم صلی الله علیه و آله از مدینه به همراه هزاران حاجی به سوی مکه، به قصد حجة الوداع. در این سفر وجود مقدس امیرالمۆمنین و حضرت زهرا سلام الله علیهما و نیز تمامی همسران و بسیاری از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز ایشان را همراهی میکردند.
• در روایتی نیز آمده است که قائم(عج) در همین روز قیام خواهد کرد.
1- روزه
روز دحوالارض از چهار روزی است كه در تمام سال به فضیلت روزه گرفتن، ممتاز است و در روایتى آمده است كه روزهاش مثل روزه هفتاد سال است؛ و در روایت دیگر كفاره هفتاد سال است و هر كه این روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت بسر آورد از براى او عبادت صد سال نوشته شود؛ و هر چه در میان آسمان و زمین وجود دارد براى كسی كه در این روز روزهدار باشد استغفار میكنند. و این روزى است كه رحمت خدا در آن منتشر گردیده و از براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در این روز اجر بسیارى است و از براى این روز به غیر از روزه و عبادت و ذكر خدا و غسل دو عمل وارد است.
2- نماز
و آن دو ركعت در وقت چاشت است. به این ترتیب که :
نمازى كه در كتب شیعه قُمیّین روایت شده و آن دو ركعت است در وقت چاشت در هر ركعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره وَالشَّمْسِ بخواند و بعد از سلام نماز بخواند:
لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلىِّ الْعَظیمِ
جنبش و نیروئى نیست جز به خداى والاى بزرگ
پس دعا كند و بخواند:یا مُقیلَ العَثَراتِ اَقِلْنى عَثْرَتى یا مُجیبَ
اى نادیده گیر لغزشها، نادیده گیر لغزشم را اى اجابت كننده
الدَّعَواتِ اَجِبْ دَعْوَتى یا سامِعَ الاْصْواتِ اِسْمَعْ صَوْتى
دعاها اجابت كن دعایم را اى شنواى صداها بشنو صدایم را
وَارْحَمْنى وَتَجاوَزْ عَنْ سَیِّئاتى وَما عِنْدى یا ذَاالْجَلالِ وَالاْكْرامِ
و به من رحم كن و از گناهانم و آنچه بدى دارم درگذر اى صاحب جلالت و بزرگوارى .(مفاتیح الجنان)
نماز یک شنبه ماه ذی القعده را هم فراموش نکنید!
سیدبن طاووس روایتی نقل کرده که ذی القعده محل اجابت دعاست و در وقت شدت و در روز یکشنبه این ماه نمازی است با فضیلت بسیار از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که خلاصه اش این است هر کس بجا آورد توبه اش مقبول، گناهانش آمرزیده شود .
با ایمان بمیرد و دینش گرفته نشود، قبرش گشاده و نورانی گردد، والدینش از او راضی گردند و مغفرت شامل حال او و والدین و ذریه اش گردد.
توسعه رزق پیدا کند، ملک الموت هنگام مردن با او مدارا کند.
روز یکشنبه غسل کند و چهار رکعت نماز گزارد:
در هر رکعت حمد یک مرتبه و قل هو الله احد سه مرتبه و معوذتین یک مرتبه پس استغفار کند هفتاد مرتبه
و ختم کند استغفار را به لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم
وبگوید یا عزیز یا غفار اغفرلی ذنوبی وذنوب المومنین والمومنات فانه لا یغفرالذنوب الا انت
زیارت حضرت امام رضا علیه السلام
كه بهترین و با فضیلتترین عمل مستحبی این روز است.
3- انجام غسل به نیت روز دحو الارض
کلام آخر
فرصتهای معنوی در زندگی بشر ، نعمت هایی هستند که جسم و روح آنان را نوازش می دهدو موجبات شادمانی و ارامش را فراهم می سازد. دحو الارض نیز از همین گونه است. پس قدر این فرصت طلایی را بدانیم که رسول خدا فرمود :
" اِنَّ لِرَبِّکُمْ فی ایامِ دَهْرِکُمْ نََفَحاتٌ فَتَعَرَّضُوا لَها لَعَلَّهُ اَن یصیبَکُمْ نَفْحَةٌ مِنْها فَلا تَشْقَوْنَ بَعْدَها اَبداً " همانا در طول زندگی شما نسیمهایی از سوی پروردگارتان میوزد. هان! خود را در معرض آنها قرار دهید، باشد که چنین نسیمی سبب شود که برای همیشه بدبختی از شما دور بماند. " (سیوطی، جامع الصغیر، ج 1، ص 95)
منابع :
سایت حوزه
سایت اندیشه قم
سایت صراط مستقیم
در هنگام برگزاری نخستین کنگره جهانی امام رضا علیه السلام در مشهد مقدس توسط دانشگاه اسلامی رضوی ،مقام معظم رهبری در پیامی جامع یکی از فصلهای عمده زندگینامه سیاسی امام رضا علیه السلام را مورد بررسی قرار دادند.


اي پسر فاطمه، نور هدي
سبزترين باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها مي شود
پاکتر از آينه ها مي شود
اي گل گلزار خدا، يا رضا
آينه ي قبله نما يا رضا
ميلاد هشتمين امام، هفتمين قبله و دهمين کشتي نجات آقا امام رضا علیه السلام بر شما مبارکباد.
السلام اي حضرت سلطان عشق
يا علي موسي الرضا اي جان عشق
السلام اي بهر عاشق سرنوشت
السلام اي تربتت باغ بهشت
ولادت باسعادت سلطان، امير و ولي نعمت تمام ايرانيان، حضرت رضا علیه السلام مبارک.
امام رضا علیه السلام
هرگز بر کسي خشم نگير، از کسي چيزي مخواه و هرچه براي خودت مي خواهي براي ديگران نيز بخواه.
ميلاد عالم آل محمد، هشتمين حجت سرمد،
نگين درخشان وطن، السلطان ابا الحسن، حضرت رضا علیه السلام مبارک باد.
از عرش سلام سرمدي آوردند ..... آيينه ي حُسن سرمدي آوردند
با آمدن رضا(ع) از باغ بهشت ..... يک دسته گل محمدي آوردند
امام رضا علیه السلام:
خداوند، پر حرفي و تلف کردن ثروت و اظهار نياز کردن زياد از همنوعان را دشمن مي دارد.
ميلاد شمس الشموس، خسرو اقليم طوس، شاه انيس النفوس،برشما و خانواده ي گراميتان، تبريک و تهنيت.
امام رضا علیه السلام:
هر کس در مجلسي نشيند که امر ما در آن زنده مي شود، در روزي که قلب ها مي ميرند، قلبش نخواهد مرد.
اگه به مراسم جشن ميلاد آقا امام رضاعلیه السلام رفتي، ما رو هم دعا کن.
به گوش دل ندا آمد، که يار دلربا آمد .... به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا(ع) آمد
خدا داد آنچه را وعده، بشد در ماه ذيقعده ... که آمد بهترين بنده، رضا آمد ، رضا آمد
نقاره ها ز اوج مناره وزيده اند
مردم صداي آمدنت را شنيده اند
زيباتر از هميشه شده آستان تو
آقا! چقدر ريسه برايت کشيده اند
ولادت هشتمين اختر تابناک آسمان امامت و ولايت، آقا امام رضا عليه اسلام مبارکباد.
حريمت قبله ي جانم/ بود حب تو ايمانم
تو را هر لحظه مي خوانم/ رضا جانم، رضا جانم
منم مست ولاي تو/ گدايم من گداي تو
نهادم سر به پاي تو/ رضا جانم، رضا جانم
امام رضا علیه السلام:
مؤمن کسي است که چون نيکي کند مسرور مي شودو چون بدي کند، استغفار مي کند.
خدايا بحق اين امام همام، شادي و سرور واقعي و دائمي را در دلهاي ما برقرار ساز/آمين.
کاش من يک بچه آهو مي شدم
مي دويدم روز و شب در دشتها
توي کوه و دشت و صحرا روز و شب
مي دويدم تا که مي ديدم تو را
بهترين شادباش ها تقديم به شما،بمناسبت ميلاد امام علي بن موسي الرضاعلیه السلام
شمع جمع شاپرکهايي رضا
اي کليد ساده مشکل گشا
آن گل زيبا گل خوشبو تويي
اي رضا جان، ضامن آهو تويي
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگيرم اوج، خوشحال و رها
امام رضاعلیه السلام فرمود: بايد هريک از شماها امر به معروف و نهي از منکر نماييد، وگرنه شرورترين افراد بر شما تسلط يافته و آنچه که خوبان شما،دعا و نفرين کنند مستجاب نخواهد شد.
![]()
باز ، دلم شده دلتنگ هوايِ رضا
نِگَهَم بسته اميّد به سخايِ رضا
شده ام زائر و به پاي دل كنم
سعيِ در مروه و صفايِ رضا
مي شوم چون كبوتران حرمش
عاشق صحن و گنبدِ طلايِ رضا
مي كنم خدا خدا ، به حرمت و كرمش
تا دهد مُراد مرا، همان خداي رضا
----------------------------
سیما امید باراندوزی
![]()
پلک خورشيد به فرمان تو بر مي خيزد
صبح،از سمت خراسان تو برمي خيزد
نور،هر صبح مي افتد به در خانه تو
بعد از گوشه چشمان تو بر مي خيزد...
----------------------------
م.م
امام رضاعلیه السلام فرمود: اولين عملي که از انسان محاسبه و بررسي مي شود نماز است، چنانچه صحيح و مقبول واقع شود بقيه ي اعمال و عبادات قبول ميگردد وگرنه مردود خواهند شد.
امام رضاعلیه السلام فرمود: دين ندارد، کسي که ورع ندارد.
( ورع يعني: انجام واجبات الهي و پرهيز از گناهان. ورع مرحله ي بالاتري از تقوا است.)
معمولاً
خيلي از ماها وقتي مريض ميشيم، ناراحت ميشيم و صبرمون رو از دست ميديم و
حتي گاهي هم از خدا بخاطر بيمار کردنمون شکايت مي کنيم!
اما
اگه اين حديث زيبا رو بدونيم يه کم فکرمون باز ميشه و درجه ي صبر و تحمل
مون بالا ميره ومي فهميم خداي مهربون، تموم کارهاش حکيمانه و از روي حساب و
کتابه:
امام رضاعلیه السلام مي فرمايد:
بيماري براي مؤمن، رحمت و موجب پاک شدن است و براي کافر، عذاب و لعنت است،
و بيماري از مؤمن زائل نمي شود تا اينکه گناهي بر گردن او نماند.
گویند جواز کربلا دست رضاست
شاهی که تجلی گه الطاف خداست
جایی که برات کربلا می گیرند
آنجا به یقین پنجره فولاد رضاست
کاریکاتوریستها هنرمندانی هستند که
نخستین واکنشها را نسبت به موضوعات روز در آثارشان به تصویر میکشند.
تازهترین موضوعی که این روزها دستمایه هنرمندان کاریکاتوریست ایرانی و
چند کشور خارجی دیگر شده، انتشار فیلم موهن به ساحت پیامبر گرامی اسلام (ص)
است که 14 هنرمند ایرانی و خارجی با ارسال 25 اثر کارتون و
کاریکاتور،اعتراضشان را نسبت به انتشار این فیلم موهن نشان دادهاند.
آنجل بولیگان از برزیل، سادت دمیر یالسین از ترکیه، عاطفه مدنی، محمد
کارگر، امیر سهیلی، احسان چراغی، سعید صادقی، فرهاد بهرامی، داوود شهیدی،
آیت نادری، علیرضا ذاکری، علی شبانی، احمدرضا سهرابی و عباس گودرزی
هنرمندانی هستند که آثارشان را در یک گالری به صورت مجازی به نمایش
گذاشتهاند.
اثری از آنجل بولیگان کاریکاتوریست برزیلی
اثری از سادت دمیر یالسین از ترکیه
اثری از احسان چراغی
اثری از محمد کارگر
اثری از داوود شهیدی
اثری از علیرضا ذاکری
اثری از سعید صادقی
اثری از احمدرضا سهرابی
اثری از فرهاد بهرامی
منیع :پایگاه تحلیلی خبری 598









باز آمد بوی ماه مدرسه
بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر، ماه مهربان
بوی خورشید پگاه مدرسه
از میان کوچه ها ی خستگی
می گریزم درپناه مدرسه
باز می بینم زشوق بچه ها
اشتیاقی درنگاه مدرسه
زنگ تفریح و هیاهوی نشاط
خنده های قاه قاه مدرسه
باز بوی باغ را خواهم شنید
از سرود صبح گاه مدرسه
روز اول لاله ای خواهم کشید
سرخ برتخته سیاه مدرسه
مرحوم قیصرامین پور

یک روزاست که میزبان باد های پائیزی هستیم. بوی پائیز همیشه برایمان تداعی کننده بوی کیف و کتاب و دفتر و قلم نو بود که تا مدتها بوی نویی شان در اتاقمان می پیچید. روزهای اول مدرسه با چه وسواسی از وسایلمان مراقبت می کردیم. می خواستیم تا آخر سال همان بو را داشته باشند. حسی زودگذر که فقط تا یک هفته دوام داشت. هنوز هم با پائیز به وجد می آییم .اینطور نیست ؟؟؟
در این مطلب قصد دارم به معرفی خلاصه و مفید امام صادق در منابع اهل سنت بپردازم. امیدوارم در فضایی منطقی و بدور از تعصب مطالعه کنید.

سخن علمای اهل سنت در مقام امام صادق (ع)
ذهبی در مورد امام صادق (ع) چنین گفته است:
مناقب جعفر کثیرة و کان یصلح للخلافة لسؤدده و فضله و علمه و شرفه رضی الله عنه.
ویژگیها و فضائل جعفر بن محمد زیاد است و به خاطر آن بزرگواری و سیادت و فضل و علم و شرفش، صلاحیت خلافت بر مسلمین را داشت.
تاریخ الإسلام للذهبی، ج۹، ص۹۳
مالک بن أنس می گوید:
إختلفت إلیه زمانا، فما کنت أراه إلا على ثلاث خصال إما مصل و إما صائم و إما یقرأ القرآن و ما رأیته یحدث إلا على طهارة.
مدت زیادی نزد او رفت و آمد میکردم و او را فقط در ۳ حالت میدیدم: یا نماز میخواند و یا روزه بود و یا قرآن میخواند و فقط با طهارت سخن میگفت.
مسند الموطا ج۱ص۸۹
مِزّی در تهذیب الکمال می گوید:
ما رأیت أحدا أفقه من جعفر بن محمد.
از ابو حنیفه درباره جعفر بن محمد سوال کردند و گفت: تا به حال فقیهتر از جعفر بن محمد را ندیدهام.
تهذیب الکمال للمزی، ج۵، ص۷۹ ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج۶، ص۲۵۷
ادعاهای واهی ابن تیمیه و پاسخ به آن:
فالزهری اعلم باحادیث النبی صلی الله علیه و سلم و احواله و اقواله باتفاق اهل العلم من ابی جعفر محمد بن علی **منهاج السنه ص۴۰۶**
همانا زهری عالم تر بوده است از جعفر بن محمد به روایات و احوال و اقوال رسول الله
پاسخ به این ادعا:
برای پاسخ به این ادعای جناب ابن تیمیه فقط به گوشه ایی از کلام علمای اهل سنت در مورد علم امام صادق بسنده می نمایم:
امام ابوحنیفه
و ابوحنیفه فرموده است: «فقیه تر از جعفر بن محمد بچشم ندیده ام»** تذکرة الحفاظ، ج ۱، ص ۱۶۶**
عمرو بن المقدام
ابونعیم اصفهانى در کتابش بنام حلیة الاولیاء از عمرو بن المقدام نقل می کند که گفت «کنت اذا نظرت الى جعفر بن محمد علمت انه من سلالة النبیین»
یعنى «چون نگاه به جعفر بن محمد می کردم می دانستم که او از سلاله پیامبران است»** حلیة الاولیاء، ج ۳، ص ۱۹۳**
ابن حبان
و باز ابن حجر عسقلانى از قول ابن حبان درباره امام صادق(علیه السلام)می گوید:
ابن حبان گفته: «وى از سادات اهل بیت است که فقیه و علیم و فاضل بود و به سخنش نیازمند بودیم»** تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۰۴**
و در روایت دیگرى آمده است که وى تنها کسى بود که همه فقها و علما و فضلا محتاج و نیازمند سخنش بودند.
ابوحاتم
و ذهبى در کتاب خود موسوم به تذکرة الحفاظ می نویسد قال ابوحاتم «ثقة لایسأل عن مثله»** تذکرة الحفاظ، ج ۱، ص ۱۶۶**
یعنى «امام صادق آنگونه مورد اطمینان است که از کسى همانند او سئوال نمی شود».
ابن ابى حاتم
و در جاى دیگر ابن حجر عسقلانى در کتاب تهذیب التهذیب از ابن ابى حاتم نقل می کند که گفت از قول پدرش: جعفر الصادق ثقة لایسأل عنه.** تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۰۳**
یعنى: «امام جعفر صادق(علیه السلام) شخصیت مورد اطمینانى است که نیاز نیست درباره او از کسى پرسش شود»
ابن حجر هیثمى
وى که یکى دیگر از مؤلفین بنام اهل سنت بشمار می آید در کتاب خود موسوم به الصواعق المحرقه موضوعى را در رابطه به اینکه شش فرزند از سلاله پاک محمد بن على(علیهما السلام) بدنیا آمدند که افضل و کاملتر از همه آنها امام جعفر صادق(علیه السلام) بودند که پس از وى خلیفه و وصى ایشان شدند و مردم از علوم منتشره ایشان به تمامى شهرها سخن گفته اند و پیشوایان بزرگى از او حدیث روایت کرده اند.** ابن حجر هیثمى: الصواعق المحرقة، ص ۱۲۰**
شبلنجى
این عارف بزرگ ربانى نیز که یکى دیگر از مؤلفین مشهور اهل سنت است در کتاب معروفش به اسم نورالابصار نوشته است: «کان جعفر الصادق(رضى الله عنه) مستجاب الدعوة و اذا سأل الله شیئاً لم یتم قوله الا و هو بین یدیه»** نورالابصار، ص ۱۷۰**
یعنى: جعفر صادق(رضى الله عنه) مستجاب الدعوه بود و دعایش همیشه مورد قبول حق تعالى واقع می شد و چون از خداوند چیزى می خواست هنوز قولش پایان نیافته بود چیز مورد نظر برایش مهیا بود.
ابن خلکان
این مؤلف مشهور و بنام اهل سنت نیز در کتاب خود موسوم به وفیات الاعیان اظهار داشته است: «و کان من سادات اهل البیت و لقب بالصادق لصدقه فى مقالته… و کان تلمیذه ابوموسى جابر بن حیان الصوفى الطرسوسى قدألف کتاباً یشتمل على ألف ورقة تتضمن رسائل جعفر الصادق وهى خمس مأة رسالة»** وفیات الأعیان، ج ۱، ص ۲۹۱**
یعنى: حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) از سادات اهل بیت(علیهم السلام)بشمار می رود و بدلیل راستگویى در گفتارش ملقب به صادق شده است … و ابوموسى جابر بن حیان یکى از شاگردان اوست که کتابى مشتمل بر هزار برگ تألیف نموده که متضمن رساله هاى امام جعفر صادق(علیه السلام) است که مقدار آنها به پانصد رساله می رسد.
خیر الدین الزرکلى
وى یکى دیگر از مؤلفین بنام اهل سنت می باشد که تألیفات ارزشمندى را از خود به یادگار گذاشته است او در کتاب الاعلام درباره امام جعفر صادق(علیه السلام) نوشته: «کان من أجلّاء التابعین و له منزلة رفیعة فى العلم. أخذ عنه جماعة، منهم الإمامان ابوحنیفة و مالک و لقب بالصادق لأنه لم یعرف عنه الکذب قط له اخبار مع الخلفاء من بنى العباس و کان جریئاً علیهم صداعاً بالحق»** الاعلام، ج ۲، ص ۱۲۱**
یعنى: امام جعفر صادق(علیه السلام) از بزرگان تابعین بشمار می رود و در علم و دانش داراى منزلتى رفیع است و جماعت زیادى از او کسب علم کردهاند که از جمله آنها دو نفر از پیشوایان اهل سنت امام ابوحنیفه و امام مالک هستند و لقبشان صادق است بخاطر اینکه هرگز کسى از او کذب نشنیده است و در خبرهاى مربوط به او آمده است که وى براى اعتلاء حق پیوسته علیه خلفاى بنى عباس در ستیز بوده و به مبارزه پرداخته است.
محمد فرید وجدى
این نویسنده بنام نیز که یکى از اندیشمندان بزرگ اسلام و صاحب تألیفات متعددى می باشد در دائرة المعارف مشهور خود از امام جعفر صادق(علیه السلام) صحبت به میان آورده و بعنوان یک سنى مذهب می نویسد: «ابوعبدالله جعفر الصادق بن محمدالباقر بن على زین العابدین ابن الحسین بن على ابن ابیطالب هو احد الأئمة الأثنى عشر على مذهب الامامیة کان من سادات اهل البیت النبوی، لقب الصادق لصدقه فى کلامه کان من افاضل الناس»** دائرة المعارف، ج ۳، ص ۱۰۹**
یعنى: ابوعبدالله جعفر الصادق فرزند محمد باقر فرزند على زین العابدین فرزند حسین فرزند على فرزند ابیطالب یکى از ائمه دوازده گانه مذهب امامیه است وى از سادات نبوى(صلى الله علیه وآله) مىباشد و به دلیل صداقت در گفتارش به صادق ملقب شده است و یکى از بزرگان زمان خود در میان مردم است.
ابو زهره
محمد ابوزهره از دیگر نویسندگان جهان اسلام و از اندیشمندان بنام در کتابى که به نام الامام الصادق به رشته تحریر کشیده است درباره حضرت می نویسد:«امام صادق(علیه السلام) در طول مدت زندگى پربرکتش همیشه در طلب حق بود و هرگز پردهاى از ریب و شک و تردید بر قلب او مشاهده نشد و کارهایش به مقتضیات کجاندیشى سیاستمداران زمانش رنگ نباخت و لذا هنگامى که رحلت فرمود عالم اسلامى فقدان او را کاملا حس کرد زیرا که یاد او هر زبانى را عطرآگین می ساخت و همه علماء و اندیشمندان بر فضل او اجماعاً معترفند»
و اضافه می کند «علماء اسلام در هیچ مسأله اى آنگونه که بر فضل امام صادق و دانش او اجماع نمودهاند علیرغم اختلاف طوائفشان در امرى به این شکل اجماع ننمودهاند و تعداد زیادى از ائمه اهل سنت هستند که معاصر با ایشان بودند و هم عصر با ایشان زیسته و از محضر مبارکشان فیض بردهاند و بدین سان وى به پیشوایى علمى زمانش کاملا شایسته بوده همچنانکه این شایستگى را قبل از او پدر و جدش و نیز عمویش زید رضى الله عنهم اجمعین داشته اند.
و همه پیشوایان راه هدایت به آنها اقتداء نموده و از حرفهاى آنها اقتباس نمودهاند»** الإمام الصادق، ص ۶۵ و ۶۸**
ابن الصباغ مالکى
این نویسنده نامدار اهل سنت نیز که در کتاب خود بنام الفصول المهمة در ارتباط با مناقب امام جعفر صادق(علیه السلام) مطالب قابل توجهى را ذکر نموده است در این باره می نویسد:«مناقب جعفر الصادق(علیه السلام)فاضلة أو صفاته فى الشرف کاملة، و شرفه على جبهات الأیام سائلة، و أندیة المجد و الغر بمفاخره و مآثره آهلة»** الفصول المهمة، ص ۲۳۰**
جناب ابن تیمیه این اشخاص از علمای اهل سنت هستند یا نستند؟
ادعای ابن تیمیه
وجعفر بن محمد هو من اقران ابی جنیفه و لم یکن ابو حنیفه ممن یاخذه عنه مع شهرته بالعلم**منهاج السنه ج۳ص۱۴۰**
ترجمه: جعفر بن محمد از هم قرن های ابی حنیفه بود و نبود ابوحنیفه از کسانی که علمش را از او گرفته باشد با توجه به شهرت جعفر بن محمد در علم
پاسخ به این ادعای ابن تیمیه:
اقرار شارح منهاج السنه:
ان صحت الحکایه ان یکون قد استفاد منه بعض العلم ** منهاج السنه ج۳ص۱۴۱- حاشیه متن**
همانا قول صحیح آن هست که استفاده کرده است ابوحنیفه از او در بعضی از علوم.
اما اقرار های سایر علمای اهل سنت:
مسند أبی حنیفة – أبو نعیم الأصبهانی – ص ۶۶
حلیه الاولیاء ج ۳ص۱۹۶
الامام الصادق ص۲۵۲-۲۵۵
وقتی دروغگویی کنتور نمی اندازد؟
در کتاب لله ثم للتاریخ چنین آمده است که شیعیان به جعفر (ع)! توهین کردند. توجه کنید؟
توهین به جعفر (ع)
حضرت جعفر را -که برادر امام حسن عسکری (ع)است- به جعفر کذاب ملقب کردند، و او را سب و شتم نمودند، آقای کلینی می فرماید:
«او فاجری بود که فسقش را آشکار میکرد، شهوترانی که بشدت معتاد عرق خوردن بود، درمیان مردان مثل او کسی را ندیدم، که خودش آبروی خود را بریزد و در باطن، خویشتن را حقیر وسبک بشمارد»
اصول کافی ۱/۵۰۴
این متن ترجمه کتاب مذکور هست که توسط خود وهابیون ترجمه شده است
توجه کردید؟
لفظ جعفر (ع) در واقع نوعی تدلیس در مطالب می باشد. و نوعی دور زدن مخاطبین هست. شکی نیست که شیعیان به امام جعفر صادق می گوید جعفر (ع) جناب مصنف هم نوعی کلک بازی کرده است و از تشابه اسمی جعفر بن محمد امام صادق با جعفر فرزند امام هادی و برادر امام حسن عسگری معروف به جعفر کذاب. استفاده کرده است و برداشت کرده است که ببینید شیعیان به اهل بیت هم توهین می کنند
به راستی آیا این رعایت اخلاق و ادب علمی می باشد؟
نظر شما چیست؟
منبع : گفتگوی آرام شیعه و سنی
ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام جعفر صادق علیه السلام مجموعه ای از اس ام اس ها را برای این مناسبت آماده کردم که انشاء الله مورد قبول درگاه حق تعالی قرار گیرد .
صادق که اساس دین از او شد معمور / بودند ملایک پی امرش مامور
آخر ز جفا، ناصر احکام خدا / مسموم شد از ظلم و جفای منصور . . .
.
.
.
ای عجب بار دگر حق پیمبر شد ادا / در کنار تربتش فرزند پاکش شد فدا
موسی جعفر نه تنها بلکه امت شد یتیم / دانش و تقوا و ایمان و فضیلت شد یتیم . . .
.
.
.
بنال ای دل که در نای زمان، فریاد را کشتند / بهین آموز گار مکتب ارشاد را کشتند
اساتید جهان باید به سوگ علم بنشینند / که در دانشگه هستی، بزرگ استاد را کشتند . . .
.
.
.
سرمایه امروز بقیع، اشک است و اشک ، مدینه، جهان را از شیون اکنون خود پر کرده است
امروز بقیع در لباس سوگ، چکیده اشکهای غربت شیعیان است و دانش
بحارالانوار اشکی است که به تمامی برگهای زرین احادیث، تسلیت میگوید
.
.
.
شیعیان رهبر ما را کشتند / صادق آل عبا را کشتند
نور چشم علی و فاطمه را / وارث کربوبلا را کشتند . . .
.
.
.
شهادت امام صادق (ع)، مرد آسمانی مدینه، چشمه جود و سخاوت
کوه حلم و بردباری، تجسم اخلاص و صبر و دریای عمیق علوم لدنی بر پیروان آن حضرت
تسلیت باد
<.
.
صدای گریه میآید … صدای ضجه فرشتگان
بقیع، امشب دوباره، در خاک تو خورشیدی خواهد دمید و ستارهای به آسمان خواهد شتافت
.
.
.
شهادت ششمین شمع روشنگر و وصی پیغمبر، تسلیت و تعزیت . . .
.
.
.
هرزمان رنگ جفا را می دید / کوچه و کرب و بلا را می دید
خانه اش چونکه در آتش می سوخت / خیمه ی آل عبا را می دید . . .
شهادت امام صادق(ع)تسلیت باد
.
.
.
امام صادق ع :
دوستان خدا آنانند که هنگامیکه مشاهده کنند
حرامهای پروردگار را مردم حلال می شمارند
مانند پلنگ زخم خورده غضبناک شوند . . .
شهادت مظلومانه قرآن ناطق ، امام صادق-ع بر شما تسلیت باد
.
.
.
ای ششم پیشوای اهل ولا / خلق را رهبری به دین هدی
پای تا سر خدانمایی تو / هم ز سر تا بپای صدق و صفا
زهر منصور زد شرر به دلت / آب شد پیکرت ز زهر جفا
.
.
.
امام صادق علیه السلام:
کسی که دوست دارد بداند آیا نمازش پذیرفته شده است یا آن را نپذیرفته اند
با تامل بنگرد که آیا نمازش او را از فحشا و منکر باز داشته؟
پس به اندازه ای که او را بازداشته از او پذیرفته می شود . . .
.
.
.
امام جعفر صادق-ع:
چهار چیز نشانه نفاق است:
سنگ دلی
اشک نریختن
اصرار بر گناه
و حرص بر دنیا.
.
.
.
شهادت ششمین شمع روشنگر و وصی پیغمبر، تسلیت و تعزیت . . .
.
.
.
امام صادق-ع:
مایه ی زینت ما باشید، نه مایه عیب ما
با مردم نیکو سخن بگویید و زبان خود را نگاه دارید
و آن را از حرف های بیهوده و سخنان زشت باز دارید.
.
.
.
خدایا بحق امام صادق-ع، ایمان عارفانه و عمل صادقانه به همه ما عنایت بفرما
آمین
.
.
.
الا ای لاله ی خوشبو، عزیز آل پیغمبر
که بهر دین و قرآنت چنین گردیده ای پرپر
شده زین غم، گل خاتم، مدینه غرق در ماتم
دوصد لعنت به آنکس باد که مسمومت نمود از زهر . . .
.
.
.
بار دیگر ظالمانه، خیل جلادان شبانه / با دو دست بسته بردند یک غریبی را ز خانه
بار دیگر دست گلچین در مدینه آتش افروخت / بار دیگر آشیانی در میان شعله ها سوخت
داغ یک دسته شقایق، بر دل خونین صادق / بار دیگر شد شکسته حرمت قرآن ناطق . . .
سخنرانی استاد شهيد مرتضى مطهرى:(یادش گرامی باد )
به مناسبت اينكه امروز روز وفات امام ششم،صادق اهل البيت عليهم السلام است،سخنان من در اطراف آن شخصيت بزرگوار و نكاتى از سيرت آن حضرت خواهد بود.
امام صادق عليه السلام در ماه ربيع الاول سال 83 هجرى در زمان خلافت عبد الملك بن مروان اموى به دنيا آمد،و در ماه شوال يا ماه رجب در سال 148 هجرى در زمان خلافت ابو جعفر منصور عباسى از دنيا رحلت كرد.در زمان يك خليفه با هوش سفاك اموى به دنيا آمد و در زمان يك خليفه مقتدر با هوش سفاك عباسى از دنيا رحلت كرد،و در آن بين شاهد دوره فترت خلافت و انتقال آن از دودمانى به دودمان ديگر بود.
مادر آن حضرت،همان طورى كه در كافى و بحار و ساير كتب ضبط شده،ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بود، لذا از طرف مادر نسب آن حضرت به ابوبكر مىرسيد و چون قاسم بن محمد بن ابى بكر با دختر عموى خود اسماء دختر عبد الرحمن بن ابى بكر ازدواج كرده بود،بنابر اين مادر آن حضرت،هم از طرف پدر نواده ابو بكر است و هم از طرف مادر، و لهذا حضرت صادق مىفرموده:«ولدنى ابو بكر مرتين»يعنى ابو بكر دو بار مرا به دنيا آورد،از دو راه نسب من به ابو بكر مىرسد.
امام صادق عليه السلام شيخ الائمه است،از همه ائمه ديگر عمر بيشترى نصيب ايشان شد،شصت و پنجساله بود كه از دنيا رحلت فرمود.عمر نسبتا طويل آن حضرت و فتورى كه در دستگاه خلافت رخ داد كه امويان و عباسيان سر گرم زد و خورد با يكديگر بودند فرصتى طلايى براى امام به وجود آورد كه بساط افاضه و تعليم را بگستراند و به تعليم و تربيت و تاسيس حوزه علمى عظيمى بپردازد،جمله«قال الصادق»شعار علم حديث گردد،و به نشر و پخش حقايق اسلام موفق گردد.از آن زمان تا زمان ما هر كس از علما و دانشمندان اعم از شيعى مذهب و غيره كه نام آن حضرت را در كتب و آثار خود ذكر كردهاند با ذكر حوزه و مدرسهاى كه آن حضرت تاسيس كرد و شاگردان زيادى كه تربيت كرد و رونقى كه به بازار علم و فرهنگ اسلامى داد توام ذكر كردهاند،همان طورى كه همه به مقام تقوا و معنويت و عبادت آن حضرت نيز اعتراف كردهاند.
شيخ مفيد از علماى شيعه مىگويد آنقدر آثار علمى از آن حضرت نقل شده كه در همه بلاد منتشر شده.از هيچ كدام از علماى اهل بيت آنقدر كه از آن حضرت نقل شد،نقل نشده.اصحاب حديث نام كسانى را كه در خدمت آن حضرت شاگردى كردهاند و از خرمن وجودش خوشه گرفتهاند ضبط كردهاند،چهار هزار نفر بودهاند و در ميان اينها از همه طبقات و صاحبان عقايد و آراء و افكار گوناگون بودهاند.
محمد بن عبد الكريم شهرستانى،از علماى بزرگ اهل تسنن و صاحب كتاب معروف الملل و النحل،درباره آن حضرت مىگويد:«هو ذو علم غزير،و ادب كامل فى الحكمة،و زهد فى الدنيا،و ورع عن الشهوات.»يعنى او،هم داراى علم و حكمت فراوان و هم داراى زهد و ورع و تقواى كامل بود،بعد مىگويد مدتها در مدينه بود،شاگردان و شيعيان خود را تعليم مىكرد،و مدتى هم در عراق اقامت كرد و در همه عمر متعرض جاه و مقام و رياست نشد و سر گرم تعليم و تربيتبود.در آخر كلامش در بيان علت اينكه امام صادق توجهى به جاه و مقام و رياست نداشت اين طور مىگويد:«من غرق فى بحر المعرفة لم يقع فى شط،و من تعلى الى ذروة الحقيقة لم يخف من حط.»يعنى آن كه در درياى معارف غوطهور استبه خشكى ساحل تن در نمىدهد،و كسى كه به قله اعلاى حقيقت رسيده نگران پستى و انحطاط نيست.
كلماتى كه بزرگان اسلامى از هر فرقه و مذهب در تجليل مقام امام صادق صلوات الله عليه گفتهاند زياد است،منظورم نقل آنها نيست،منظورم اشارهاى بود به اينكه هر كس امام صادق عليه السلام را مىشناسد آن حضرت را با حوزه و مدرسهاى عظيم و پر نفع و ثمر كه آثارش هنوز باقى و زنده است مىشناسد.حوزههاى علميه امروز شيعه امتداد حوزه آن روز آن حضرت است.
سخن در اطراف امام صادق سلام الله عليه ميدان وسيعى دارد.در قسمتهاى مختلف مىتوان سخن گفت زيرا اولا سخنان خود آن حضرت در قسمتهاى مختلف مخصوصا در حكمت عملى و موعظه زياد است و شايسته عنوان كردن است،ثانيا در تاريخ زندگى آن حضرت قضاياى جالب و آموزنده فراوان است.بعلاوه احتجاجات و استدلالات عالى و پر معنى با دهريين و ارباب اديان و متكلمان فرق ديگر اسلامى و صاحبان آراء و عقايد مختلف،بسيار دارد كه همه قابل استفاده است.گذشته از همه اينها تاريخ معاصر آن حضرت كه با خود آن حضرت يا شاگردان آن حضرت مرتبط استشنيدنى و آموختنى است.
اين بنده امروز عرايض خود را اختصاص مىدهم به مقايسهاى بين سيرت و روشى كه امام صادق عليه السلام در زمان خود انتخاب كرد با سيرت و روشى كه بعضى از اجداد بزرگوار آن حضرت داشتند كه گاهى به ظاهر مخالف يكديگر مىنمايد.رمز و سر اين مطلب را عرض مىكنم و از همين جا يك نكته مهم را استفاده مىكنم كه براى امروز ما و براى هميشه بسيار سودمند است.
ما شيعيان كه به امامت ائمه دوازدهگانه اعتقاد داريم و همه آنها را اوصياء پيغمبر اكرم و مفسر و توضيح دهنده حقايق اسلام مىدانيم و گفتار آنها را گفتار پيغمبر و كردار آنها را كردار پيغمبر و سيرت آنها را سيرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مىدانيم،از امكاناتى در شناختحقايق اسلامى بهرهمنديم كه ديگران محرومند،و چون وفات حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام-كه امام يازدهم است و بعد از ايشان دوره غيبت پيش آمد-در سال 260 واقع شد،از نظر ما شيعيان مثل اين است كه پيغمبر اكرم تا سال 260 هجرى زنده بود و در همه اين زمانها با همه تحولات و تغييرات و اختلاف شرايط و اوضاع و مقتضيات حاضر بود.
البته نمىخواهم بگويم كه اثر وجود پيغمبر اكرم اگر زنده بود چه بود و آيا اگر فرضا آن حضرت در اين مدت حيات مىداشت چه حوادثى در عالم اسلام[پيش]مىآمد،نه،بلكه مقصودم اين است كه از نظر ما شيعيان كه معتقد به امامت و وصايت هستيم،وجود ائمه اطهار از جنبه حجيت قطعى گفتار و كردار و سيرت در اين مدت طولانى مثل اين است كه شخص پيغمبر-ولى نه در لباس نبوت و زعامتبلكه در لباس يك فرد مسلمان عامل به وظيفه-وجود داشته باشد و دورههاى مختلفى را كه بر عالم اسلام در آن مدت گذشتشاهد باشد و در هر دورهاى وظيفه خود را بدون خطا و اشتباه، متناسب با همان دوره انجام دهد.
بديهى است كه با اين فرض،مسلمانان بهتر و روشنتر مىتوانند وظايف خود را در هر عصر و زمانى در يابند و تشخيص دهند.
ما در سيرت پيشوايان دين به امورى بر مىخوريم كه به حسب ظاهر با يكديگر تناقض و تعارض دارند،همچنان كه در اخبار و آثارى كه از پيشوايان دين رسيده احيانا همين تعارض و تناقض ديده مىشود.در آن قسمت از اخبار و روايات متعارض كه مربوط به فقه و احكام است،علما در مقام حل و علاج آن تعارضها بر آمدهاند كه در محل خود مذكور است.در سيرت و روش پيشوايان دين هم همين تعارض و تناقض در بادى امر ديده مىشود،بايد ديد راه حل آن چيست؟
اگر در اخبار متعارض كه در فقه و احكام نقل شده،تعارضها حل نگردد و هر كسى يك خبر و حديثى را مستمسك خود قرار دهد و عمل كند مستلزم هرج و مرج خواهد بود.سيرت و روش پيشوايان دين هم كه با يكديگر به ظاهر اختلاف دارد همين طور است،اگر حل نگردد و رمز مطلب معلوم نشود مستلزم هرج و مرج اخلاقى و اجتماعى خواهد بود.ممكن است هر كسى به هواى نفس خود يك راهى را پيش بگيرد و بعد آن را با عملى كه در يك مورد معين و يك زمان معين از يكى از ائمه نقل شده توجيه و تفسير كند،باز يك نفر ديگر به هواى خود و مطابق ميل و سليقه خود راهى ديگر ضد آن راه را پيش بگيرد و او هم به يك عملى از يكى از ائمه عليهم السلام كه در مورد معين و زمان معين نقل شده استناد كند و بالاخره هر كسى مطابق ميل و سليقه و هواى نفس خود راهى پيش بگيرد و براى خود مستندى هم پيدا كند.
مثلا ممكن استيك نفر طبعا و سليقتا و تربيتا سختگير باشد و زندگى با قناعت و كم خرجى را بپسندد،همينكه از او بپرسند چرا اينقدر بر خودت و خانوادهات سخت مىگيرى بگويد رسول خدا و على مرتضى همين طور بودند،آنها هرگز جامه خوب نپوشيدند و غذاى لذيذ نخوردند و مركوب عالى سوار نشدند و مسكن مجلل ننشستند،آنها نان جو مىخوردند و كرباس مىپوشيدند و بر شتر يا الاغ سوار مىشدند و در خانه گلى سكنى مىگزيدند.
و باز يك نفر ديگر طبعا و عادتا خوشگذران و اهل تجمل باشد،و اگر از او سؤال شود كه چرا به كم نمىسازى و قناعت نمىكنى و زهد نمىورزى،بگويد چون امام حسن مجتبى و يا امام جعفر صادق اين طور بودند،آنها از غذاى لذيذ پرهيز نداشتند،جامه خوب مىپوشيدند،مركوب عالى سوار مىشدند،مساكن مجلل هم احيانا داشتند.
همچنين ممكن استيك نفر يا افرادى طبعا و مزاجا سر پرشورى داشته باشند و طبعشان سكون و آرامش را نپسندد و براى توجيه عمل خود به سيرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در صدر اسلام يا به نهضتحسينى عليه السلام استدلال كنند،و يك نفر يا افراد ديگر كه بر عكس مزاجا عافيت طلب و گوشهگير و منزوىاند و در نفس خود شهامت و جراتى نمىبينند،موضوع تقيه و راه و روش امام صادق عليه السلام يا ائمه ديگر را مورد استناد خود قرار دهند.آن كس كه مثلا طبعا معاشرتى و اجتماعى استبه عمل و سيرت يك امام و آن كس كه طبعا اهل عزلت و تنهايى استبه سيرت يك امام ديگر متوسل شود.
بديهى است در اين صورت نه تنها سيرت و روش پاك و معنى دار رسول اكرم و ائمه اطهار مورد استفاده قرار نمىگيرد، بلكه وسيلهاى خواهد بود براى اينكه هر كسى راه توجيهى براى عمل خود پيدا كند و به دعوت و سخن كسى گوش ندهد و جامعه دچار هرج و مرج گردد.
واقعا هم همچون تعارض و تناقض ظاهرى در سيرت ائمه اطهار عليهم السلام ديده مىشود،مىبينيم مثلا حضرت امام حسن عليه السلام با معاويه صلح مىكند و اما امام حسين عليه السلام قيام مىكند و تسليم نمىشود تا شهيد مىگردد، مىبينيم كه رسول خدا و على مرتضى در زمان خودشان زاهدانه زندگى مىكردند و احتراز داشتند از تنعم و تجمل،ولى ساير ائمه اين طور نبودند.پس بايد اين تعارضها را حل كرد و رمز آنها را دريافت.
گفتم بايد اين تعارض را حل كرد و رمز آن را دريافت.بلى بايد رمز آن را دريافت.واقعا رمز و سرى دارد.اين تعارض با ساير تعارضها فرق دارد،تعارضى نيست كه روات و ناقلان احاديثبه وجود آورده باشند و وظيفه ما آن گونه حل و رفع باشد كه معمولا در تعارض نقلها مىشود،بلكه تعارضى است كه خود اسلام به وجود آورده،يعنى روح زنده و سيال تعليمات اسلامى آن را ايجاب مىكند.بنابراين اين تعارضها در واقع درس و تعليم است نه تعارض و تناقض،درس بسيار بزرگ و پر معنى و آموزنده.
مطلب را در اطراف همان دو مثالى كه عرض كردم توضيح مىدهم.يكى مثال سختگيرى و زندگى زاهدانه،در مقابل زندگى مقرون به تجمل و توسعه در وسائل زندگى،و يكى هم مثال قيام و نهضت،در مقابل سكوت و تقيه.همين دو مثال براى نمونه كافى است.اما مثال اول:
به طور مسلم رسول خدا و على مرتضى عليهما السلام زاهدانه زندگى مىكردند و در زندگى بر خود سخت مىگرفتند. اين عمل را دو نحو مىتوان تفسير كرد.يكى اينكه بگوييم دستور اسلام به طور مطلق براى بشر اين است كه از نعمتها و خيرهاى اين جهان محترز باشد.اسلام همان طورى كه به اخلاص در عمل،و توحيد در عبادت،و به صدق و امانت و صفا و محبت دستور مىدهد،به احتراز و اعراض از نعمتهاى دنيا هم دستور مىدهد.همان طورى كه آن امور بالذات براى بشر كمالند و در همه زمانها مردم بايد موحد باشند،صدق و امانت و صفا و محبت داشته باشند،از دروغ و دغل و زبونى پرهيز داشته باشند،همين طور در همه زمانها و در هر نوع شرايطى لازم است كه از نعمتها و خيرات دنيا احتراز داشته باشند.
تفسير ديگر اينكه بگوييم فرق استبين آن امور كه مربوط به عقيده و يا اخلاق و يا رابطه انسان با خداى خودش است و بين اين امر كه مربوط به انتخاب طرز معيشت است.اينكه رسول خدا و على مرتضى بر خود در غذا و لباس و مسكن و غيره سخت مىگرفتند نه از اين جهت است كه توسعه در زندگى بالذات زشت و نا پسند است،بلكه مربوط به چيزهاى ديگر بوده،يكى مربوط بوده به وضع عصر و زمانشان كه براى عموم مردم وسيله فراهم نبود،فقر عمومى زياد بود.در همچو اوضاعى مواسات و همدردى اقتضا مىكرد كه به كم قناعت كنند و ما بقى را انفاق كنند.بعلاوه آنها در زمان خود زعيم و پيشوا بودند،وظيفه زعيم و پيشوا كه چشم همه به اوستبا ديگران فرق دارد.
وقتى كه على عليه السلام در بصره بر مردى به نام علاء بن زياد حارثى وارد شد،او از برادرش شكايت كرد و گفتبرادرم تارك دنيا شده و جامه كهنه پوشيده و زن و فرزند را يكسره ترك كرده.فرمود حاضرش كنيد.وقتى كه حاضر شد فرمود چرا بر خود سخت مىگيرى و خود را زجر مىدهى؟چرا بر زن و بچهات رحم نمىكنى؟آيا خداوند كه نعمتهاى پاكيزه دنيا را آفريده و حلال كرده كراهت دارد كه تو از آنها استفاده كنى؟آيا تو اين طور فكر مىكنى كه خداوند دوست نمىدارد بندهاش از نعمتش بهره ببرد؟
عرض كرد:«هذا انت فى خشونه ملبسك و جشوبة ماكلك» (2) گفتيا امير المؤمنين!خودت هم كه مثل منى،تو هم كه از جامه خوب و غذاى خوب پرهيز دارى.
فرمود من با تو فرق دارم،من امام و پيشواى امتم،مسؤول زندگى عمومى هستم،بايد در توسعه و رفاه زندگى عمومى تا آن حدى كه مقدور استسعى كنم.آن اندازه كه ميسر نشد و مردمى فقير باقى ماندند،بر من از آن جهت كه در اين مقام هستم لازم است در حد ضعيفترين و فقيرترين مردم زندگى كنم تا فقر و محروميت،فقرا را زياد ناراحت نكند،لا اقل از آلام روحى آنها بكاهم،موجب تسلى خاطر آنها گردم.
اين بود دو نوع تفسيرى كه از طرز زندگانى زاهدانه رسول خدا و على مرتضى عليهما السلام مىتوان كرد.
اگر تفسير اول صحيح مىبود مىبايست همه در همه زمانها خواه آنكه وسيله براى عموم فراهم باشد خواه نباشد،خواه آنكه مردم در وسعتباشند خواه نباشند آن طور زندگى كنند و البته ساير ائمه عليهم السلام هم در درجه اول از آن طرز زندگى پيروى مىكردند،و اما اگر تفسير دوم صحيح است،نه،لازم نيست همه از آن پيروى كنند،آن طور زندگى مربوط به اوضاعى نظير اوضاع آن زمان بوده،در زمانهاى غير مشابه با آن زمان،پيروى لازم نيست.
وقتى كه به احوال و زندگى و سخنان امام صادق عليه السلام مراجعه مىكنيم مىبينيم آن حضرت كه ظاهر زندگىاش با پيغمبر و على فرق دارد،به خاطر همين نكته بوده و خود آن حضرت اين نكته را به مردم زمانش درباره فلسفه زهد گوشزد كرده است.
اينها كه عرض كردم از تعليمات آن حضرت اقتباس شد.
در زمان امام صادق عليه السلام گروهى پيدا شدند كه سيرت رسول اكرم را در زهد و اعراض از دنيا به نحو اول تفسير مىكردند،معتقد بودند كه مسلمان هميشه و در هر زمانى بايد كوشش كند از نعمتهاى دنيا احتراز كند.به اين مسلك و روش خود نام«زهد»مىدادند و خودشان در آن زمان به نام«متصوفه»خوانده مىشدند.سفيان ثورى يكى از آنهاست.سفيان يكى از فقهاى تسنن به شمار مىرود و در كتب فقهى اقوال و آراء او زياد نقل مىشود.اين شخص معاصر با امام صادق است و در خدمت آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب مىكرده.
در كافى مىنويسد روزى سفيان بر آن حضرت وارد شد،ديد امام جامه سفيد و لطيف و زيبايى پوشيده،اعتراض كرد و گفتيا ابن رسول الله سزاوار تو نيست كه خود را به دنيا آلوده سازى،امام به او فرمود:ممكن است اين گمان براى تو از وضع زندگى رسول خدا و صحابه پيدا شده باشد.آن وضع در نظر تو مجسم شده و گمان كردهاى اين يك وظيفهاى است از طرف خداوند مثل ساير وظايف،و مسلمانان بايد تا قيامت آن را حفظ كنند و همان طور زندگى كنند.اما بدان كه اين طور نيست.رسول خدا در زمانى و جايى زندگى مىكرد كه فقر و تنگدستى مستولى بود،عامه مردم از داشتن وسايل و لوازم اوليه زندگى محروم بودند.اگر در عصرى و زمانى وسايل و لوازم فراهم شد،ديگر دليلى براى آن طرز زندگى نيست، بلكه سزاوارترين مردم براى استفاده از موهبتهاى الهى،مسلمانان و صالحانند نه ديگران.
اين داستان بسيار مفصل و جامع است و امام در جواب سفيان كه بعد رفقايش هم به او ملحق شدند استدلالات زيادى بر مدعاى خود و بطلان مدعاى آنها كرد كه فعلا مجال نقل همه آنها نيست (3) .
اين اختلاف و تعارض ظاهرى سيرت،به كمك بياناتى كه از پيشوايان دين رسيده،براى ما روشن مىكند از نظر اسلام در باب معيشت و لوازم زندگى چيزهايى است كه اصول ثابت و تغيير ناپذير به شمار مىروند و چيزهايى است كه اين طور نيست.
يك اصل ثابت و تغيير ناپذير اين است كه يك نفر مسلمان بايد زندگى خود را از زندگى عمومى جدا نداند،بايد زندگى خود را با زندگى عموم تطبيق دهد.معنى ندارد در حالى كه عموم مردم در بدبختى زندگى مىكنند عده ديگر با مستمسك قرار دادن قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق (4) در درياى نعمت غوطهور بشوند هر چند فرض كنيم كه از راه حلال به چنگ آورده باشند.
خود امام صادق سلام الله عليه كه به اقتضاى زمان،زندگى را بر خاندان خود توسعه داده بود،يك وقت اتفاق افتاد كه نرخ خواربار ترقى كرد و قحط و غلا پديد آمد.به خادم خود فرمود چقدر آذوقه و گندم ذخيره موجود داريم؟عرض كرد:زياد داريم،تا چند ماه ما را بس است.فرمود همه آنها را ببر و در بازار به مردم بفروش،گفت اگر بفروشم ديگر نخواهم توانست گندمى تهيه كنم.فرمود لازم نيست،بعد مثل ساير مردم روز به روز از نانوايى تهيه خواهيم كرد،و دستور داد از آن به بعد خادم نانى كه تهيه مىكند نصف جو و نصف گندم باشد،يعنى از همان نانى باشد كه اكثر مردم استفاده مىكردند.فرمود: من تمكن دارم به فرزندان خودم در اين سختى و تنگدستى نان گندم بدهم،اما دوست دارم خداوند ببيند من با مردم مواسات مىكنم.
اصل ثابت و تغيير ناپذير ديگرى كه در همه حال و همه زمانها پسنديده است،زهد به معنى عزت نفس و مناعت طبع و بلند نظرى است كه انسان در همه حال و همه زمانها خوب است نسبتبه امور مادى بى اعتنا باشد،دين را به دنيا،و فضيلت و اخلاق را به پول و مقام نفروشد،به امور مادى به چشم وسيله نگاه كند نه به چشم هدف و مقصد.
اما ساير امور كه مربوط به توسعه و تضييق و بود و نبود وسايل زندگى استيك امر ثابت و تغيير ناپذيرى نيست.ممكن است در زمانى تكليف جورى اقتضا كند و در زمانى ديگر جور ديگر،همان طورى كه رسول خدا و على مرتضى عليهما السلام طورى زندگى كردند و ساير ائمه عليهم السلام طور ديگر.
مثال ديگر كه مثال زدم مساله قيام و سكوت بود.اين مساله هم بسيار قابل بحث است،فرصت نخواهد بود كه در اين جلسه به طور كامل در اطراف اين مطلب بحث كنم.براى نمونه سيد الشهداء سلام الله عليه را از يك طرف،و امام صادق عليه السلام را از طرف ديگر ذكر مىكنم.
امام حسين عليه السلام بدون پروا،با آنكه قرائن و نشانهها حتى گفتههاى خود آن حضرت حكايت مىكرد كه شهيد خواهد شد،قيام كرد.ولى امام صادق عليه السلام با آنكه به سراغش رفتند اعتنا ننمود و قيام نكرد،ترجيح داد كه در خانه بنشيند و به كار تعليم و تدريس و ارشاد بپردازد.
به ظاهر،تعارض و تناقضى به نظر مىرسد كه اگر در مقابل ظلم بايد قيام كرد و از هيچ خطر پروا نكرد پس چرا امام صادق عليه السلام قيام نكرد بلكه در زندگى مطلقا راه تقيه پيش گرفت،و اگر بايد تقيه كرد و وظيفه امام اين است كه به تعليم و ارشاد و هدايت مردم بپردازد پس چرا امام حسين عليه السلام اين كار را نكرد؟در اينجا لازم است اشارهاى به اوضاع سياسى زمان حضرت صادق عليه السلام بكنم و بعد به جواب اين سؤال بپردازم.
در زمان امام صادق خلافت از دودمان اموى به دودمان عباسى منتقل شد.
عباسيان از بنى هاشماند و عموزادگان علويين به شمار مىروند.در آخر عهد امويين كه كار مروان بن محمد،آخرين خليفه اموى،به عللى سستشد،گروهى از عباسيين و علويين دستبه كار تبليغ و دعوت شدند.
علويين دو دسته بودند:بنى الحسن كه اولاد امام مجتبى بودند،و بنى الحسين كه اولاد سيد الشهداء عليهما السلام بودند.غالب بنى الحسين كه در راسشان حضرت صادق عليه السلام بود از فعاليت ابا كردند.مكرر حضرت صادق دعوت شد و نپذيرفت.ابتداى امر سخن در اطراف علويين بود.عباسيين به ظاهر به نفع علويين تبليغ مىكردند.سفاح و منصور و برادر بزرگترشان ابراهيم الامام با محمد بن عبد الله بن الحسن ابن الحسن،معروف به«نفس زكيه»بيعت كردند و حتى منصور-كه بعدها قاتل همين محمد شد-در آغاز امر ركاب عبد الله بن حسن را مىگرفت و مانند يك خدمتكار جامه او را روى زين اسب مرتب مىكرد،زيرا عباسيان مىدانستند كه زمينه و محبوبيت از علويين است.عباسيين مردمى نبودند كه دلشان به حال دين سوخته باشد.هدفشان دنيا بود و چيزى جز مقام و رياست و خلافت نمىخواستند.حضرت صادق عليه السلام از اول از همكارى با اينها امتناع ورزيد.
بنى العباس از همان اول كه دعات و مبلغين را مىفرستادند،به نام شخص معين نمىفرستادند،به عنوان«الرضا من آل محمد»يا«الرضى من آل محمد»يعنى«يكى از اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله كه شايسته باشد»تبليغ مىكردند و در نهان جاده را براى خود صاف مىكردند.دو نفر از دعات آنها از همه معروفترند،يكى عرب به نام«ابو سلمه خلال»كه در كوفه مخفى مىزيست و ساير دعات و مبلغين را اداره مىكرد و به او«وزير آل محمد»لقب داده بودند،و اولين بار كلمه«وزير»در اسلام به او گفته شد،و يكى ايرانى كه همان سردار معروف،ابو مسلم خراسانى است و به او«امير آل محمد»لقب داده بودند.
مطابق نقل مسعودى در مروج الذهب،بعد از كشته شدن ابراهيم امام(برادر بزرگتر سفاح و منصور كه سفاح را وصى و جانشين خود قرار داده بود)نظر ابو سلمه بر اين شد كه دعوت را از عباسيين به علويين متوجه كند.دو نامه به يك مضمون به مدينه نوشت و به وسيله يك نفر فرستاد،يكى براى حضرت صادق عليه السلام كه راس و رئيس بنى الحسين بود و يكى براى عبد الله بن الحسن بن الحسن كه بزرگ بنى الحسن بود.امام صادق عليه السلام به آن نامه اعتنايى نكرد و هنگامى كه فرستاده اصرار كرد و جواب خواست،در حضور خود او نامه را با شعله چراغ سوخت و فرمود جواب نامهات اين است.اما عبد الله بن الحسن فريب خورد و خوشحال شد و با اينكه حضرت صادق عليه السلام به او فرمود كه فايده ندارد و بنى العباس نخواهند گذاشت كار بر تو و فرزندان تو مستقر گردد عبد الله قانع نشد،و قبل از آنكه جواب نامه عبد الله به ابو سلمه برسد سفاح كه به ابو سلمه بدگمان شده بود با جلب نظر و موافقت ابو مسلم ابو سلمه را كشت و شهرت دادند كه خوارج او را كشتهاند،و بعد هم خود عبد الله و فرزندانش گرفتار و كشته شدند.اين بود جريان ابا و امتناع امام صادق عليه السلام از قبول خلافت.
ابا و امتناع امام صادق تنها به اين علت نبود كه مىدانستبنى العباس مانع خواهند شد و آن حضرت را شهيد خواهند كرد.اگر مىدانست كه شهادت آن حضرت براى اسلام و مسلمين اثر بهترى دارد شهادت را انتخاب مىكرد همان طورى كه امام حسين عليه السلام به همين دليل شهادت را انتخاب كرد.در آن عصر-كه به خصوصيات آن اشاره خواهيم كرد-آن چيزى كه بهتر و مفيدتر بود رهبرى يك نهضت علمى و فكرى و تربيتى بود كه اثر آن تا امروز هست،همان طورى كه در عصر امام حسين آن نهضت ضرورت داشت و آن نيز آنطور بجا و مناسب بود كه اثرش هنوز باقى است.
جان مطلب همين جاست كه در همه اين كارها،از قيام و جهاد و امر به معروف و نهى از منكرها و از سكوت و تقيهها،بايد به اثر و نتيجه آنها در آن موقع توجه كرد.اينها امورى نيست كه به شكل يك امر تعبدى از قبيل وضو و غسل و نماز و روزه صورت بگيرد.اثر اين كارها در مواقع مختلف و زمانهاى مختلف و اوضاع و شرايط مختلف فرق مىكند.گاهى اثر قيام و جهاد براى اسلام نافعتر است و گاهى اثر سكوت و تقيه.گاهى شكل و صورت قيام فرق مىكند.همه اينها بستگى دارد به خصوصيت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز،و يك تشخيص عميق در اين مورد ضرورت دارد،اشتباه تشخيص دادن زيانها به اسلام مىرساند.
امام صادق عليه السلام در عصر و زمانى واقع شد كه علاوه بر حوادث سياسى،يك سلسله حوادث اجتماعى و پيچيدگيها و ابهامهاى فكرى و روحى پيدا شده بود،لازمتر اين بود كه امام صادق جهاد خود را در اين جبهه آغاز كند.مقتضيات زمان امام صادق عليه السلام كه در نيمه اول قرن دوم مىزيستبا زمان سيد الشهداء عليه السلام كه در حدود نيمه قرن اول بود خيلى فرق داشت.
در حدود نيمه قرن اول در داخل كشور اسلامى براى مردانى كه مىخواستند به اسلام خدمت كنند يك جبهه بيشتر وجود نداشت و آن جبهه مبارزه با دستگاه فاسد خلافتبود،ساير جبههها هنوز به وجود نيامده بود و يا اگر به وجود آمده بود اهميتى پيدا نكرده بود،حوادث عالم اسلام همه مربوط به دستگاه خلافتبود و مردم از لحاظ روحى و فكرى هنوز به بساطت و سادگى صدر اول زندگى مى كردند.اما بعدها و در زمانهاى بعد تدريجا به علل مختلف جبهه هاى ديگر به وجود آمد،جبهه هاى علمى و فكرى.يك نهضت علمى و فكرى و فرهنگى عظيم در ميان مسلمين آغاز شد.نحلهها و مذهبها در اصول دين و فروع دين پيدا شدند.به قول يكى از مورخين،مسلمانان در اين وقت از ميدان جنگ و لشكر كشى متوجه فتح دروازههاى علم و فرهنگ شدند.علوم اسلامى در حال تدوين بود.در اين زمان يعنى در زمان امام صادق عليه السلام از يك طرف زد و خورد امويها و عباسيها فترتى به وجود آورد و مانع بيان حقايق را تا حدى از بين برد،و از طرف ديگر در ميان مسلمانان يك شور و هيجان براى فهميدن و تحقيق پيدا شد،لازم بود شخصى مثل امام صادق عليه السلام اين جبهه را رهبرى كند و بساط تعليم و ارشاد خود را بگستراند و به حل معضلات علمى در معارف و احكام و اخلاق بپردازد. در زمانهاى قبل همچو زمينهها نبود،همچو استعداد و قابليت و شور و هيجانى در مردم نبود.
در تاريخ زندگى امام صادق عليه السلام يك جا مىبينيم زنادقه و دهريينى از قبيل ابن ابى العوجا و ابو شاكر ديصانى و حتى ابن مقفع مىآيند و با آن حضرت محاجه مىكنند و جوابهاى كافى مىگيرند.احتجاجات بسيار مفصل و طولانى از آن حضرت در اين زمينهها باقى است كه به راستى اعجاب آور است.توحيد مفضل كه رسالهاى است طولانى در اين زمينه، در اثر يك مباحثه بين مفضل از اصحاب آن حضرت و بين يك نفر دهرى مسلك و رجوع كردن مفضل به امام صادق عليه السلام پديد آمد.
در جاى ديگر مىبينيم كه اكابر معتزله از قبيل عمرو بن عبيد و واصل بن عطا كه مردمان مفكرى بودند مىآمدند و در مسائل الهى يا مسائل اجتماعى سؤال و جواب مىكردند و مىرفتند.
در جاى ديگر فقهاى بزرگ آن عصر را مىبينيم كه يا شاگردان آن حضرتند و يا بعضى از آنها مىآمدند و از آن حضرت سؤالاتى مى كردند.ابو حنيفه و مالك معاصر امام صادقاند و هر دو از محضر امام عليه السلام استفاده كردهاند.شافعى و احمد بن حنبل شاگردان شاگردان آن حضرتند.مالك در مدينه بود و مكرر به حضور امام عليه السلام مى آمد و خود او مىگويد وقتى كه به حضورش مىرسيدم و به من احترام مىكرد خيلى خرسند مىشدم و خدا را شكر مىكردم كه او به من محبت دارد.مالك درباره امام صادق مىگويد:«كان من عظماء العباد و اكابر الزهاد و الذين يخشون الله عز و جل،و كان كثير الحديث،طيب المجالسة،كثير الفوائد.»يعنى از بزرگان و اكابر عباد و زهاد بود و از كسانى بود كه خوف و خشيت الهى در دلش قرار داشت.او مردى بود كه حديث پيغمبر را زياد مىدانست،خوش محضر بود،مجلسش پر فايده بود.و باز مالك مىگويد:«ما رات عين و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفر بن محمد.»يعنى چشمى نديده و گوشى نشنيده و به دلى خطور نكرده كسى از جعفر بن محمد فاضلتر باشد.ابو حنيفه مىگفت:«ما رايت افقه من جعفر بن محمد»از جعفر بن محمد فقيهتر و داناتر نديدم.مىگويد وقتى كه جعفر بن محمد به امر منصور به عراق آمد منصور به من گفت كه سختترين مسائل را براى سؤال از او تهيه كنم.من چهل مساله اينچنين تهيه كردم و رفتم به مجلسش. منصور مرا معرفى كرد،امام فرمود او را مىشناسم،پيش ما آمده است.بعد به امر منصور مسائل را طرح كردم.در جواب هر يك فرمود عقيده شما علماى عراق اين است،عقيده فقهاى مدينه اين است،و خودش گاه با ما موافقت مىكرد و گاه با اهل مدينه،گاهى هم نظر سومى مىداد.
در جاى ديگر متصوفه را مىبينيم كه به حضور آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب مىكردند كه نمونه مختصرى از آن را قبلا عرض كردم.
زمان امام صادق عليه السلام زمانى بود كه برخورد افكار و آراء و جنگ عقايد شروع شده بود و ضرورت ايجاب مىكرد كه امام كوشش خود را در اين صحنه و اين جبهه قرار دهد.هميشه بايد در اين گونه امور به اثر كار توجه داشت.سيد الشهداء عليه السلام دانست كه شهادتش اثر مفيد دارد،قيام كرد و شهيد شد و اثرش هنوز هم باقى است.امام صادق عليه السلام فرصت را براى تعليم و تاسيس كانون علمى مناسب ديد،به اين كار همت گماشت.بغداد كه كانون جنبش علمى اسلامى صدر اسلام است در زمان امام صادق عليه السلام بنا شد.ظاهرا ايشان آخر عمر سفرى به بغداد آمده است.اثر امام صادق عليه السلام است كه مىبينيم شيعه،در مقدم ساير فرق،در علوم اسلامى پيشقدم و مؤسس شد و يا لا اقل دوش به دوش ديگران حركت كرد و در همه رشتهها از ادب و تفسير و فقه و كلام و فلسفه و عرفان و نجوم و رياضى و تاريخ و جغرافى كتابها نوشت و رجال بزرگ بيرون داد،عالىترين و نفيسترين آثار علمى را به جهان تحويل داد.اگر امروز مىبينيم اصلاح طلبانى به رسميت مذهب شيعه-بعد از هزار سال-اقرار و اعتراف مىكنند به خاطر اين است كه شيعه يك مكتب واقعى اسلامى است و آثار شيعى در هر رشته نشان مىدهد كه ديگر نمىتوان اتهامات سياسى به آن بست.اين آثار مولود ايمان و عقيده است،سياست نمىتواند اينچنين فقه يا اخلاق يا فلسفه و عرفان يا تفسير و حديثى به وجود آورد.رسميت امروز شيعه معلول طرز كار و عمل آن روز امام صادق سلام الله عليه است.
مقصود اين است كه ائمه اطهار در هر زمانى مصلحت اسلام و مسلمين را در نظر مىگرفتند و چون دورهها و زمانها و مقتضيات زمان و مكان تغيير مىكرد خواه و ناخواه همان طور رفتار مىكردند كه مصالح اسلامى اقتضا مىكرد و در هر زمان جبههاى مخصوص و شكلى نو از جهاد به وجود مىآمد و آنها با بصيرت كامل آن جبههها را تشخيص مىدادند.
اين تعارضها نه تنها تعارض واقعى نيست،بلكه بهترين درس آموزنده استبراى كسانى كه روح و عقل و فكر مستقيمى داشته باشند،جبهه شناس باشند و بتوانند مقتضيات هر عصر و زمانى را درك كنند كه چگونه مصالح اسلامى اقتضا مىكند كه يك وقت مثل زمان سيد الشهداء عليه السلام نهضت آنها شكل قيام به سيف به خود بگيرد و يك زمان مثل زمان امام صادق عليه السلام شكل تعليم و ارشاد و توسعه تعليمات عمومى و تقويت مغزها و فكرها پيدا كند و يك قتشكل ديگر. ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد (5) .
1- اين سخنرانى در 25 شوال 1381 هجرى قمرى به مناسبت وفات امام صادق عليه السلام ايراد شده است.
2- نهج البلاغه،خطبه 200.
3- به كتاب كافى،ج 5/ص 65 الى 70 و جلد اول داستان راستان تحت عنوان«امام صادق و متصوفه»مراجعه شود.
4- اعراف/32.
5- ق/37.

اسم : جعفر
لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقایق - فاضل - طاهر
- قائم - منجی - صابر
كنیه : ابوعبدالله - ابواسماعیل
- ابوموسی
نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام )
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابی
بكر
زمان تولد : هفدهم ربیع
الاول سال 83 هجری
در روز جمعه یا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع
فجر مصادف با میلاد حضرت رسول . بعضی ولادت ایشان را روز
سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ایشان را نیز برخی سال 80
هجری ذكر كرده اند .
محل تولد : مدینه منوره
عمر شریفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجری درباره زمان
شهادت نیز گروهی ماه شوال و دسته ای دیگر 25 رجب را بیان
كردند .
قاتل : منصور دوانیقی بوسیله زهر
محل دفن : قبرستان بقیع
زنان معروف حضرت : حمیده دختر صاعد مغربی ، فاطمه دختر
حسین بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب( علیهم السلام )
فرزندان پسر : موسی ( علیه السلام ) - اسماعیل
- عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علی
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعیل ،
عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسین بن علی بن حسین
( علیهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسی كاظم
(علیه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حمیده خاتون می
باشد . وعباس ، علی ، اسماء و فاطمه كه هر یك از مادری به
دنیا آمده اند .
نقش روی انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ،
أستغفرالله .
اصحاب معروف امام صادق (علیه السلام) : ابان بن تغلب -
اسحاق بن عمار- برید - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالی –
حریر بن عبدالله سجستانی زراره بن اعین شیبانی - عبدالله
بن ابی یعفور-عمران بن عبدالله اشعری قمی .
روز زیارت ایشان : روزهای سه شنبه می باشد .
رخسار حضرت : بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر
(علیه السلام) بود . جز آنكه كمی لاغرتر و بلند تر بودند .
مردی میانه بالا ، سفید روی ، پیچیده موی و پیوسته صورتشان
چون آفتاب می درخشید . در جوانی موهای سرشان سیاه و در
پیری سفیدی موی سرشان بر وقار و هیبتشان افزوده بود . بینی
اش كشیده و وسط آن اندكی برآمده بود وبر گونه راستش خال
سیاه رنگی داشت .
ریش مبارك آن جناب نه زیاد پرپشت و نه زیاد كم پشت بود .
دندانهایش درشت و سفید بود ومیان دو دندان
پیشین آن گرامی فاصله وجود داشت . بسیار لبخند می زد و چون
نام پیامبر برده می شد رنگ از رخسارش تغییر می كرد .
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفرى ( شيعه ) در روز
17ربيع الاول سال 83 هجرى چشم به جهان گشود .
پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه" دختر قاسم بن محمد بن
ابى بكر مىباشد.
كنيه آن حضرت : "ابو عبدالله" و لقبش "صادق" است . حضرت صادق تا سن
12 سالگى معاصر جد گراميش حضرت سجاد بود و مسلما تربيت اوليه او تحت نظر
آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشهچينى كرده
است .
پس از رحلت امام چهارم مدت 19 سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد
باقر ( ع ) زندگى كرد و با اين ترتيب 31 سال از دوران عمر خود را در
خدمت جد و پدر بزرگوار خود كه هر يك از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند
، و از مبدأ فيض كسب نور مىنمودند گذرانيد .
بنابراين صرف نظر از جنبه الهى و افاضات رحمانى كه هر امامى آن را دار
مىباشد ، بهرهمندى از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد كه آن حضرت با
استعداد ذاتى و شم علمى و ذكاوت بسيار ، به حد كمال علم و ادب رسيد و
در عصر خود بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد .
پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34 سال نيز دوره امامت او بود كه در اين
مدت "مكتب جعفرى" را پايهريزى فرمود و موجب بازسازى و زنده نگهداشتن
شريعت محمدى ( ص ) گرديد .
زندگى پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنى
اميه ( هشام بن عبدالملك - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن
وليد - مروان حمار ) كه هر يك به نحوى موجب تألم و تأثر و كدورت روح
بلند امام معصوم ( ع ) را فراهم مىكردهاند ، و دو نفر از خلفاى عباسى (
سفاح و منصور ) نيز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب كردند و
نشان دادند كه در بيداد و ستم بر امويان پيشى گرفتهاند ، چنانكه امام
صادق ( ع ) در 10 سال آخر عمر شريفش در ناامنى و ناراحتى بيشترى بسر
مىبرد .
عصر امام صادق ( ع ) يكى از طوفانىترين ادوار تاريخ اسلام است كه از
يك سواغتشاشها و انقلابهاى پياپى گروههاى مختلف ، بويژه از طرف
خونخواهان امام حسين ( ع ) رخ مىداد ، كه انقلاب "ابو سلمه" در كوفه
و "ابو مسلم" در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است . و همين
انقلاب سرانجام حكومت شوم بنى اميه را برانداخت و مردم را از يوغ ستم
و بيدادشان رها ساخت . ليكن سرانجام بنى عباس با تردستى و توطئه ،
بناحق از انقلاب بهره گرفته و حكومت و خلافت را تصاحب كردند . دوره
انتقال حكومت هزار ماهه بنى اميه به بنى عباس طوفانىترين و پر هرج و
مرج ترين دورانى بود كه زندگى امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود .
و از ديگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مكتبها و ايدئولوژيها و عصر تضاد
افكار فلسفى و كلامى مختلف بود ، كه از برخورد ملتهاى اسلام با مردم
كشورهاى فتح شده و نيز روابط مراكز اسلامى با دنياى خارج ، به وجود
آمده و در مسلمانان نيز شور و هيجانى براى فهميدن و پژوهش پديد آورده
بود .
عصرى كه كوچكترين كم كارى يا عدم بيدارى و تحرك پاسدار راستين اسلام
، يعنى امام ( ع ) ، موجب نابودى دين و پوسيدگى تعليمات حياتبخش
اسلام ، هم از درون و هم از بيرون مىشد .
اينجا بود كه امام ( ع ) دشوارى فراوان در پيش و مسؤوليت عظيم بر دوش
داشت . پيشواى ششم در گير و دار چنين بحرانى مىبايست از يك سو به فكر
نجات افكار توده مسلمان از الحاد و بىدينى و كفر و نيز مانع انحراف
اصول و معارف اسلامى از مسير راستين باشد ، و از توجيهات غلط و وارونه
دستورات دين به وسيله خلفاى وقت جلوگيرى كند .
علاوه بر اين ، با نقشهاى دقيق و ماهرانه ، شيعه را از اضمحلال و
نابودى برهاند ، شيعهاى كه در خفقان و شكنجه حكومت پيشين ، آخرين
رمقها را مىگذراند ، و آخرين نفرات خويش را قربانى مىداد ، و رجال و
مردان با ارزش شيعه يا مخفى بودند ، و يا در كر و فر و زرق و برق حكومت
غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و جرأت ابراز شخصيت نداشتند ، حكومت جديد هم
در كشتار و بىعدالتى دست كمى از آنها نداشت و وضع به حدى خفقانآور و
ناگوار و خطرناك بود كه همگى ياران امام ( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار
مىداد ، چنانكه زبدههايشان جزو ليست سياه مرگ بودند .
"جابر جعفى" يكى از ياران ويژه امام است كه از طرف آن حضرت براى
انجام دادن امرى به سوى كوفه مىرفت . در بين راه قاصد تيز پاى امام
به او رسيد و گفت : امام ( ع ) مىگويد : خودت را به ديوانگى بزن ،
همين دستور او را از مرگ نجات داد و حاكم كوفه كه فرمان محرمانه ترور
را از طرف خليفه داشت از قتلش به خاطر ديوانگى منصرف شد .
جابر جعفى كه از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نيز مىباشد مىگويد : امام
باقر ( ع ) هفتاد هزار بيت حديث به من آموخت كه به كسى نگفتم و
نخواهم گفت ...
او روزى به حضرت عرض كرد مطالبى از اسرار به من گفتهاى كه سينهام
تاب تحمل آن را ندارد و محرمى ندارم تا به او بگويم و نزديك است
ديوانه شوم .
امام فرمود : به كوه و صحرا برو و چاهى بكن و سر در دهانه چاه بگذار و
در خلوت چاه بگو : حدثنى محمد بن على بكذا وكذا ... ، ( يعنى امام باقر
( ع ) به من فلان مطلب را گفت ، يا روايت كرد ) .
آرى ، شيعه مىرفت كه نابود شود ، يعنى اسلام راستين به رنگ خلفا
درآيد ، و به صورت اسلام بنى اميهاى يا بنى عباسى خودنمايى كند .
در چنين شرايط دشوارى ، امام دامن همت به كمر زد و به احيا و بازسازى
معارف اسلامى پرداخت و مكتب علمى عظيمى به وجود آورد كه محصول و
بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و ... )
در رشتههاى گوناگون علوم بودند ، و اينان در سراسر كشور پهناور اسلامى
آن روز پخش شدند .
هر يك از اينان از طرفى خود ، بازگوكننده منطق امام كه همان منطق
اسلام است و پاسدار ميراث دينى و علمى و نگهدارنده تشيع راستين بودند ،
و از طرف ديگر مدافع و مانع نفوذ افكار ضد اسلامى و ويرانگر در ميان
مسلمانان نيز بودند .
تأسيس چنين مكتب فكرى و اين سان نوسازى و احياگرى تعليمات اسلامى ،
سبب شد كه امام صادق ( ع ) به عنوان رئيس مذهب جعفرى ( تشيع ) مشهور
گردد .
ليكن طولى نكشيد كه بنى عباس پس از تحكيم پايههاى حكومت و نفوذ خود ،
همان شيوه ستم و فشار بنى اميه را پيش گرفتند و حتى از آنان هم گوى
سبقت را ربودند. .
امام صادق ( ع ) كه همواره مبارزى نستوه و خستگىناپذير و انقلابيى
بنيادى در ميدان فكر و عمل بوده ، كارى كه امام حسين ( ع ) به صورت
قيام خونين انجام داد ، وى قيام خود را در لباس تدريس و تأسيس مكتب و
انسان سازى انجام داد و جهادى راستين كرد .
اختلافات سياسى بين امويان و عباسيان و تقسيم شدن اسلام به فرقههاى
مختلفو ظهور عقايد مادى و نفوذ فلسفه يونان در كشورهاى اسلامى ، موجب
پيدايش يك نهضت علمى گرديد . نهضتى كه پايههاى آن بر حقايق مسلم
استوار بود . چنين نهضتى لازم بود ، تا هم حقايق دينى را از ميان
خرافات و موهومات و احاديث جعلى بيرون كشد و هم در برابر زنديقها و
ماديها با نيروى منطق و قدرت استدلال مقاومت كند و آراى سست آنها را
محكوم سازد . گفتگوهاى علمى و مناظرات آن حضرت با افراد دهرى و مادى
مانند "ابن ابى العوجاء" و "ابو شاكر ديصانى" و حتى "ابن مقفع" معروف
است .
به وجود آمدن چنين نهضت علمى در محيط آشفته و تاريك آن عصر ، كار هر
كسى نبود ، فقط كسى شايسته اين مقام بزرگ بود كه مأموريت الهى داشته
باشد و از جانب خداوند پشتيبانى شود ، تا بتواند به نيروى الهام و پاكى
نفس و تقوا وجود خود را به مبدأ غيب ارتباط دهد ، حقايق علمى را از درياى
بيكران علم الهى به دست آورد ، و در دسترس استفاده گوهرشناسان حقيقت
قرار دهد .
تنها وجود گرامى حضرت صادق ( ع ) مىتوانست چنين مقامى داشته باشد ،
تنها امام صادق ( ع ) بود كه با كنارهگيرى از سياست و جنجالهاى سياسى
از آغاز امامت در نشر معارف اسلام و گسترش قوانين و احاديث راستين دين
مبين و تبليغ احكام و تعليم و تربيت مسلمانان كمر همت بر ميان بست .
زمان امام صادق ( ع ) در حقيقت عصر طلايى دانش و ترويج احكام و تربيت
شاگردانى بود كه هر يك مشعل نورانى علم را به گوشه و كنار بردند و در
"خودشناسى" و "خداشناسى" مانند استاد بزرگ و امام بزرگوار خود در هدايت
مردم كوشيدند .
در همين دوران درخشان - در برابر فلسفه يونان - كلام و حكمت اسلامى رشد
كرد و فلاسفه و حكماى بزرگى در اسلام پرورش يافتند . همزمان با نهضت
علمى و پيشرفت دانش بوسيله حضرت صادق ( ع ) در مدينه ، منصور خليفه
عباسى كه از راه كينه و حسد ، به فكر ايجاد مكتب ديگرى افتاد كه هم
بتواند در برابر مكتب جعفرى استقلال علمى داشته باشد و هم مردم را
سرگرم نمايد و از خوشهچينى از محضر امام ( ع ) بازدارد .
بدين جهت منصور مدرسهاى در محله "كرخ" بغداد تأسيس نمود . منصور در اين
مدرسه از وجود ابو حنيفه در مسائل فقهى استفاده نمود و كتب علمى و
فلسفى را هم دستور داد از هند و يونان آوردند و ترجمه نمودند ، و نيز مالك
را - كه رئيس فرقه مالكى است - بر مسند فقه نشاند ، ولى اين مكتبها
نتوانستند وظيفه ارشاد خود را چنانكه بايد انجام دهند .
امام صادق ( ع ) مسائل فقهى و علمى و كلامى را كه پراكنده بود ، به
صورت منظم درآورد ، و در هر رشته از علوم و فنون شاگردان زيادى تربيت
فرمود كه باعث گسترش معارف اسلامى در جهان گرديد . دانشگسترى امام (
ع ) در رشتههاى مختلف فقه ، فلسفه و كلام ، علوم طبيعى و ... آغاز شد
. فقه جعفرى همان فقه محمدى يا دستورهاى دينى است كه از سوى خدا به
پيغمبر بزرگوارش از طريق قرآن و وحى رسيده است .
بر خلاف ساير فرقهها كه بر مبناى عقيده و رأى و نظر خود مطالبى را كم
يا
زياد مىكردند ، فقه جعفرى توضيح و بيان همان اصول و فروعى بود كه در
مكتب اسلام از آغاز مطرح بوده است . ابو حنيفه رئيس فرقه حنفى درباره
امام صادق ( ع ) گفت : من فقيهتر از جعفرالصادق كسى را نديدهام و
نمىشناسم . فتواى بزرگترين فقيه جهان تسنن شيخ محمد شلتوت رئيس
دانشگاه الازهر مصر كه با كمال صراحت عمل به فقه جعفرى را مانند مذاهب
ديگر اهل سنت جايز دانست - در روزگار ما - خود اعترافى است بر استوارى
فقه جعفرى و حتى برترى آن بر مذاهب ديگر . و اينها نتيجه كار و عمل آن
روز امام صادق ( ع ) است .
در رشته فلسفه و حكمت حضرت صادق ( ع ) هميشه با اصحاب و حتى كسانى
كه از دين و اعتقاد به خدا دور بودند مناظراتى داشته است . نمونهاى از
بيانات امام ( ع ) كه در اثبات وجود خداوند حكيم است ، به يكى از
شاگردان واصحاب خود به نام "مفضل بن عمر" فرمود كه در كتابى به نام
"توحيد مفضل" هم اكنون در دست است . مناظرات امام صادق ( ع ) با
طبيب هندى كه موضوع كتاب "اهليلجه" است نيز نكات حكمتآموز بسيارى
دارد كه گوشهاى از درياى بيكران علم امام صادق ( ع ) است . براى
شناسايى استاد معمولا دو راه داريم ، يكى شناختن آثار و كلمات او ، دوم
شناختن شاگردان و تربيتشدگان مكتبش .
كلمات و آثار و احاديث زيادى از حضرت صادق ( ع ) نقل شده است كه ما
حتى قطرهاى از دريا را نمىتوانيم به دست دهيم مگر "نمى از يمى" . اما
شاگردان آن حضرت هم بيش از چهار هزار بودهاند ، يكى از آنها "جابر بن
حيان" است . جابر از مردم خراسان بود . پدرش در طوس به داروفروشى
مشغول بود كه به وسيله طرفداران بنى اميه به قتل رسيد . جابر بن
حيان پس از قتل پدرش به مدينه آمد . ابتدا در نزد امام محمد باقر ( ع )
و سپس در نزد امام صادق ( ع ) شاگردى كرد . جابر يكى از افراد عجيب
روزگار و از نوابغ بزرگ جهان اسلام است .
در تمام علوم و فنون مخصوصا در علم شيمى تأليفات زيادى دارد ، و در
رسالههاى خود همه جا نقل مىكند كه ( جعفر بن محمد ) به من چنين گفت
يا تعليم داد يا حديث كرد . از اكتشافات او اسيد ازتيك ( تيزآب ) و تيزاب
سلطانى و الكل است .
وى چند فلز و شبه فلز را در زمان خود كشف كرد . در دوران "رنسانس اروپا"
در حدود 30. رساله از جابر به زبان آلمانى چاپ و ترجمه شده كه در
كتابخانههاى برلين و پاريس ضبط است .
حضرت صادق ( ع ) بر اثر توطئههاى منصور عباسى در سال 148 هجرى مسموم و
در قبرستان بقيع در مدينه مدفون شد . عمر شريفش در اين هنگام 65 سال
بود . از جهت اينكه عمر بيشترى نصيب ايشان شده است به "شيخ الائمه"
موسوم است .
حضرت امام صادق ( ع ) هفت پسر و سه دختر داشت .
پس از حضرت صادق ( ع ) مقام امامت بنا به امر خدا به امام موسى
كاظم ( ع ) منتقل گرديد .
ديگر از فرزندان آن حضرت اسمعيل است كه بزرگترين فرزند امام بوده و
پيش از وفات حضرت صادق ( ع ) از دنيا رفته است . طايفه اسماعيليه به
امامت وى قائلند .
حضرت صادق ( ع ) مانند پدران بزرگوار خود در كليه صفات نيكو و سجاياى
اخلاقى سرآمد روزگار بود . حضرت صادق ( ع ) داراى قلبى روشن به نور
الهى و در احسان و انفاق به نيازمندان مانند اجداد خود بود . داراى حكمت
و علم وسيع و نفوذ كلام و قدرت بيان بود .
با كمال تواضع و در عين حال با نهايت مناعت طبع كارهاى خود را شخصا
انجام مىداد ، و در برابر آفتاب سوزان حجاز بيل به دست گرفته ، در
مزرعه خود كشاورزى مىكرد و مىفرمود : اگر در اين حال پروردگار خود را
ملاقات كنم خوشوقت خواهم بود ، زيرا به كد يمين و عرق جبين آذوقه و
معيشت خود و خانوادهام را تأمين مىنمايم .
ابن خلكان مىنويسد : امام صادق ( ع ) يكى از ائمه دوازدهگانه مذهب
اماميه و از سادات اهل بيت رسالت است . از اين جهت به وى صادق
مىگفتند كه هر چه مىگفت راست و درست بود و فضيلت او مشهورتر از آن
است كه گفته شود . مالك مىگويد : با حضرت صادق ( ع ) سفرى به حج
رفتم ، چون شترش به محل احرام رسيد ، امام صادق ( ع ) حالش تغيير كرد
، نزديك بود از مركب بيفتد و هر چه مىخواست لبيك بگويد ، صدا در گلويش
گير مىكرد . به او گفتم : اى پسر پيغمبر ، ناچار بايد بگويى لبيك ، در
جوابم فرمود : چگونه جسارت كنم و بگويم لبيك ، مىترسم خداوند در جوابم
بگويد : لا لبيك ولا سعديك .
یادواره سیزدهمین سالگرد سفر پرخیر و برکت مقام معظم رهبری به خراسان جنوبی
چهارم الی دهم شهریورماه
جنبش وبلاگی شمیم یار
سیزده سال پیش در چنین روزی مردم دیار شهید پرور باقران در انتظار ورود مبارک و گلباران حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب لحظه شماری می کردند تا روزی به یاد ماندنی و دیداری ثبت شدنی را در ذهنها و خاطره ها رقم بزنند.
سید ما , شما تنها دلیل بر اثبات حقانیت انقلاب امام روح الله هستی و هستی این انقلاب مدیون بودن شماست.
به من گفته اند شما یار و سرباز می خواهی ...انا عمار ، یاســـید علی ...دشمنان بدانند : اگر از سرهایمان کوه بسازند ،فرزندانمان هرگز در کتابهای تاریخ خود نخواهند خواند که خامنه ای تنها ماند ...:. سلم لمن سالمکم خامنه ای و حرب لمن حاربکم
ما راهی را می رویم که شما می روید و قدم بر جای پای شما می گذاریم . ما به ولایت شما افتخار می کنیم چرا که ولایت شما را ولایت امام زمان (عج ) می دانیم . اگر امام بزرگوار ما وارث امامان معصوم (ع) و وارث رسول خدا (ص) بود و اگر او وارث تمامی انبیاء بود ، شما وارث همان امامید و حقا که یک قدم از راه او جدا نرفته اید پس شما ولی مایید و رهبر ما .
رهبرم، مظلومیت شما ما را به یاد مظلومیت مولا علی(ع) می اندازد اگر منافقان امت قلب شما را جریحه دار کرده ودل شما را خون کرده اند ، خوارج هم قلب امیرالمؤ منین (ع) را خون کرده بودند. مگر نه این است که آنها هم قبلا از اصحاب نزدیک پیامبر (ص) بودند و ولایت علی(ع) غربالشان کرد؟إ و مگر نه این است که منافق صفتان انقلاب ، بازماندگان اهالی کوفه و وارثان همان خوارجند که با ولایت شما غربال می شوند. اما مظلومیت علی(ع) از مظلومیت شما بیشتر بود چرا که یارانش انگشت شمار بودند ولی شما بسیجی ها را داری. بسیجی هایی که امام را تنها نگذاشتند شما را هم تنها نمی گذارند. دوستانت را دوست می داریم و دشمنانت را دشمن.
این شما هستید که همانند نخ تسبیحی تمام مهره های این نظام را در کنار یکدیگر نگه داشته اید . جذب حداکثری را باید در شما جست و الگوی دفع حداقلی را باید با ترجمه شما مطالعه کرد . و چه سخت است که در این راه تنها بودن .
کجاست فردوسی تا از رنج سی ساله رهبری بگوید که خودش عمار و سلمان و ابوذر خودش است . ولی یه جای این صحنه پر رنگ تر از هر عصر دیگری است و آن وفاداری مردان این سرزمین است .
دوستان عزیز باید به معنای واقعی کلمه ،پیرو باشیم.
آنهم در این دنیای پر از هجمه و دشمنی و فتنه انگیزی،فضایی که به واقع غبارآلود از تاخت و تاز یاران شیطان در ماسه های فریب و دلبستگی به دنیاست.
در میان این گرد و غبار فتنه با استعانت از نور روشنایی منویات مردی فرزانه و بزرگوار راه را می یابیم و می دانیم و اطمینان داریم که همانا به قله خواهم رسید.
خداوندا بسیار شکرت از این نعمت! ولی آیا ما به راستی و در عمل پیرو هستیم؟ ما باید چکار کنیم؟اصلا" چکار کرده ایم تاکنون ؟؟؟
به یاد سید شهیدان اهل قلم افتادم که فرموده بود :
عزیزِ ما، ای وصیّ امام عشق!
"آنان كه معنای «ولایت» را نمیدانند، در كارِ ما سخت درماندهاند؛ اما شما خوب میدانید كه سرچشمهی این تسلیم و اطاعت در كجاست.خودتان خوب میدانید كه چقدر شما را دوست میداریم و چقدر دلمان میخواست آن روز كه به دیدارِ شما آمدیم، سر در بغلِ شما پنهان كنیم و بگرییم.ما طلعتِ آن عنایتِ ازلی را در نگاهِ شما بازیافتیم. لبخندِ شما شفقتِ صبح را داشت و شبِ انزوای ما را شكست.سرِ ما و قدمتان كه وصیّ امام عشق هستید و نایبِ امام زمان(ع)"
شهید سیّد مرتضی آوینی
حال بیایید کمی هم در مورد شرایط پیرو خط رهبری بودن بحث کنیم :
با رجوع به بیانات مقام معظم رهبری،علاوه بر توجه به ارزش اسلام ،توجه به مردم و مظلومین و همکاری در جهت پیشرفت کشور، یکی از عناصر مهم برای پیرو خط رهبر بودن ،
دشمن شناسي و فريب نخوردن از دشمن است.
اولين کار دشمن اين است که بدون هیچ دشمنی تبليغ ميکنند و حال مشخص است که بعد چگونه دشمنی می کنند؟ هر کاری که بتوانند در حال حاضر انجام می دهند با بودجه های کلان و تحریم های اقتصادی همه جانبه .گویی یادشان رفته که این مردم بیدی نیستند که از این بادها بلرزند.گویی این دغل دوستان فرمایش رهبر عزیزمان را درباره اقتصاد مقاومتی فراموش کرده اند .گویی فراموش کرده اند که ما در برابر تحریم ها به همت اتحاد و همبستگی و اعتقاد به ولایت فقیه واکسینه شده ایم.
"در اين مملکت، آنچه که براي آمريکا، براي استکبار و براي جهانخواران قابل قبول نيست، استقلال اين مملکت و استقلال و بيداري اين مردم است؛ آن دست ردي است که اين مردم به سينه دشمنان اين کشور و جهانخواران زدهاند؛ اين را نميخواهند. با اسلام هم که دشمنند، به اين علت است که اسلام اين بيداري را به مردم داده است؛ با اين دشمنند. "
سرخط ديگر، علاقه و حساس بودن به سرنوشت مسلمانان عالم است. که مسلمانان عالم، عقل استراتژيک نظام اسلامي به حساب ميآيند. الان ملتها در کل جهان در همين منطقه خود ما طرفدار نظام اسلامي هستند. اين اظهار ارادتي که به امام و به انقلاب ميکنند، سابقه ندارد؛ جنبش غیر متعهد ها نیز خود نمونه بارز این مسئله است و اين بهخاطر اسلام و ولایت است. کمی به خود بیاییم بر سر مسلمانان فلسطین و میانمار و ... چه می آورند ؟کجایند مدعیان حقوق بشر .کجایند آن شیطان پرستان بی دین ،آنها که دم از انسانیت می زنند .
و بالاخره باید در پایان نیز تعالي علمي و سازندگي کشور را مد نظر قرار داد .که اگر بخواهم در این زمینه ادامه بدهم چندین صفحه باید در مورد آن صحبت شود .که در این مجال نمی گنجد.
رهبرم شما تنها نیستید، شما رهبر قبیله عشقید؛ آنان كه خون مسلمانی در رگ هایشان جوششی دارد، عشق به ولایت هم در دلهایشان موج می زند. شما رهبر همه مسلمانانید، شما رهبر همه عاشقان عدالتید. شما رهبر محرومان و مستضعفینید. شما رهبر همة كسانی هستید كه چشم انتظار ظهور مهدی اند.
رهبرم ! سربازان و جان بر كفان شما یكی دو تا نیستند، ما دهها و صدها نفر نیستیم، ما دهها هزار و صدها هزار نفر نیستیم، ما میلیونها نفریم. ما دهها و صدها میلیون نفریم كه در ایران و در سرتاسر جهان گوش به فرمان شما هستیم، ما همه آزادگان جهانیم!
الحمدلله الذی جعلنا من المتسمکین
بولایت امیرالمومنین علی بن ابیطالب
والائمه المعصومین علیهم السلام
اللهم احفظ قائدنا امامنا الخامنه ای
الی ظهور المهدی
عجل الله تعالی فرجه الشریف
پست های ارسالی مرتبط :
دانلود کلیپ صوتی "ایستادن امیدوارانه "
درد دلی کوتاه با مقام عظمای ولایت
زندگی نامه امام خامنه ای مد ظله العالی
گزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت نیمه شعبان+کلیپ صوتی
دانلود کتاب نهج البلاغه از دیدگاه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای

بعد سفر اماممان روح الله"ره"،تو ماندي و اين همه درد و مصيبت و سختي و مشكلات!فيلمتان را ديده ام كه قبول نميكرديد پرچم ولايت را به دوش بكشيد!آخر مي دانستيد كه سخت است....
ما گوش به حرف آيت الله بهاء الديني آن عارف بزرگ مي دهيم كه فرمود:آقاسيدعلي حقيقت ولايت فقيه هستند و رهبر.
ما به حرف شهدايمان گوش مي دهيم كه چه زيبا توصيفت مي كنند.و مثل شهيدصيادشيرازي در قنوت هر نمازمان براي شما دعا مي كنيم.و چون آيت الله بهجت،براي سلامتي ات تا آخر عمر ختم صلوات نذر مي كنيم.

رهبر عزیز در مورد وضعیت خانواده شان در دوران زندگی در مشهد مقدس می فرماید:
« ما هشت خواهر وبرادر بودیم از دو مادر ؛ یعنی پدرم از یک خانمی ، سه فرزند داشت که هرسه هم دختر بودند ، بعد آن خانم فوت کرده بودند وبا خانمی ازدواج کردند . ماها بچه های این خانم دوم ، پنج نفر بودیم ، چهار برادر ویک خواهر ، ودر این پنج نفر ، من دومی بودم . البته در این بین ، دو بچه هم از بین رفته بودند ؛ با آن حساب من چهارمی می شوم ، اما چون واسطه ها کم شده بودن ، من بچه دوم خانواده بودم . البته خواهرهای بزرگ ما از خانم اول بودن آنها ازما خیلی بزرگتر بودند.
پدر ومادرم ، پدر و مادر خیلی خوبی بودند. مادرم یک خانم بسیار فهمیده ، با سواد ، کتابخوان ، دارای ذوق شعری وهنری حافظ شناس –البته حافظ شناس که می گویم ، نه به معنای علمی واینها به معنای مانوس بودن با دیوان حافظ – با قرآن کاملا آشنا بود و صدای خوشی هم داشت.
ما وقتی بچه بودیم ، همه می نشستیم و مادرم قرآن می خواند ؛ خیلی هم قرآن را شیرین و قشنگ می خواند . ماها دورش جمع می شدیم و برای ما به مناسبت ، آیه هایی را که درمورد زندگی پیامبران هست ، می گفت . من خودم اولین بار زندگی حضرت موسی ، زندگی حضرت ابراهیم و بعضی پیامبران دیگر را از مادرم شنیدم .
قرآن که می خواند ، به اینجا که می رسید ، بنا می کرد به شرح دادن بعضی از شعرهای حافظ که الان هنوز یادم هست –بعد از سنین نزدیک شصت سالگی- از شعرهایی است که آنوقت از مادرم شنیدم ؛ از جمله ، این یک بیت یادم هست :
سحر چون خسرو خاور علم در کوه ساران زد
به دست مرحمت یارم در امیدواران زد*******
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم به سرشتند و به پیمانه زدند
غرض ، خانمی بود خیلی مهربان ، خیلی فهمیده و فرزندانش را هم – البته همه مادران – دوست می داشت و رعایت آنهارا می کرد . پدرم عالم دینی و ملای بزرگی بود . برخلاف مادرم که خیلی گیرا و خوش برخورد بود ، پدرم مرد ساکت ، آرام و کم حرف بود .که این تاثیرات دوران طولانی طلبگی و تنهایی در گوشه حجره بود . البته پدرم ترک زبان بود ، ما اصالتا تبریزی هستیم ، یعنی پدرم اهل تبریز و خامنه است . مادرم فارس زبان بود ؛ به این ترتیب از بچگی ، هم با زبان فارسی وهم با زبان ترکی آشنا شدیم و محیط خانه ، محیط خوبی بود .
البته محیط شلوغی بود ، منزل ما هم منزل کوچکی بود ، شرایط زندگی ، شرایط باز و راحتی نبود ؛ وطبعا اینها در وضع کار ما اثر می گذاشت »
بر گرفته از کتاب گلهای باغ خاطرهپیشاپیش عید سعید فطر رو به همه دوستان تبریک عرض می کنم و این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نمایم .
فقط می خواستم بگم یک هفته ای نخواهم بود . ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید .

«اللهم صلی علی محمد و آل محمد»

پي نوشت
1-کلمات قصار،صص147 و 148.
2-سخنراني 1370/1/16، به نقل از: نرم افزار به سوي نور، کاري از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.
3-همان، سخنراني 1371/12/7.
4-همان، 1376/10/26.
5-همان،1377/10/11.
افتاده ام به گوشه ای از رهگذارتان
اوجم دهید تا که شوم خاک سارتان
اصل و اصالت من از اول اصیل بود
اصلاً خدا سرشته مرا از غبارتان
هرچند دورم از تو… عجیب است چون دلم
حس می کند نشسته کناری کنارتان
چیزی برای عرضه ندارم به ساحتت
آقا دل شکسته می آید به کارتان؟
خرما فروش کوچه و بازار می شوم
شاید به جرم عشق شوم سر به دارتان
ای ناشناسِ نیمه شب کوچه های شهر
یک تکه نان به ما بده از کوله بارتان
میلش دگر به هیچ بهشتی نمی کشد
هر کس نشسته کنج بهشت مزارتان
شرمنده ایم بی خبریم ای بزرگوار
از آخرین امانت تان؛ یادگارتان
محسن عرب خالقی
*
*
پیشگویی های شهادت امیرالمومنین(ع) به یاران
۱-و از جمله اخبارى که حضرت علیه السّلام در آن به خاندان و یارانش پیش از کشته شدنش خبر مرگ خود را می دهد حدیثى است که أبو زید احول از اجلح کندى (یکى از شیعیان با وفاى آن حضرت) از بزرگان قبیله کنده حدیث کند که گفت: بیش از بیست بار از آن ها شنیدم که می گفتند: ما از على علیه السّلام شنیدیم که بالاى منبر دست بر محاسنش می گذاشت و می فرمود: چه چیز جلوگیرى کند بدبختترین این امت را که این (محاسن) را از خون بالاى آن خضاب کند.
۲- و نیز على بن حزور از اصبغ بن نباتة حدیث کند که گفت: على علیه السّلام در همان ماهى که در آن کشته شد براى ما خطبه خواند و فرمود: ماه رمضان آمد و آن بزرگ ماه ها و آغاز سال است. در این ماه (یا در این سال) آسیاى سلطنت به گردش درآید، (برخى گفتهاند: مقصود حضرت این است که در این سال خلافت رنگ سلطنت به خود می گیرد و اشاره بخلافت معاویه پس از آن حضرت می باشد.
و در برخى نسخهها بجاى «سلطان» شیطان است) آگاه باشید که در این سال شما در یک صف (بدون امیر) حج خواهید کرد، و نشانهاش اینست که من در میان شما نیستم، اصبغ گوید: آن حضرت (با این فرمایش) خبر مرگش را می داد ولى ما نمی دانستیم.
۳- و نیز فضل بن دکین از عثمان بن مغیرة حدیث کند که گفت: چون ماه رمضان شد امیر المؤمنین علیه السّلام یک شب نزد حسن علیه السّلام شام می خورد و یک شب نزد حسین علیه السّلام و یک شب نزد عبد اللَّه بن عباس، و بیش از سه لقمه غذا نمی خورد، شبى از شب ها سبب کم خوراکى را از آن حضرت پرسیدند؟ فرمود: امر خدا (و مرگ) به سراغ من خواهد آمد (می خواهم در آن حال) شکمم تهى و گرسنه باشد، و بیش از یکى دو شب نمانده. و در آخر همان شب او را ضربت زدند.
الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج۱، ص:۱۴
*
شب آخر امیرالمومنین(ع) و گفتگو با ام کلثوم
۱٫اسماعیل بن زیاد گوید: امّ موسى خدمتکار (و کلفت) على علیه السّلام که در ضمن دایه دخترش نیز بود، برایم حدیث کرد و گفت: شنیدم على علیه السّلام به دخترش ام کلثوم می فرمود: دخترکم، چنین مىبینم که مدت کمى با شما هستم؟ عرض کرد: چگونه پدر جان؟ فرمود: من رسول خدا (ص) را در خواب دیدم و او (در آن حال) گرد و خاک از رویم پاک می کرد و می فرمود: یا على تو را چیزى نیست؛ آن چه وظیفهات بود انجام دادهاى.
ام کلثوم گفت: سه شب (از این خواب) بیش نگذشت که آن ضربت را به او زدند، ام کلثوم در آن مصیبت فریاد زد، حضرت فرمود: دخترکم، فریاد نزن زیرا رسول خدا (ص) را مىبینم که به دست خود به من اشاره می کند و می فرماید: یا على نزد ما بیا که آنچه در نزد ما است براى تو بهتر است.
۲- و نیز عبد اللَّه بن موسى (به یک واسطه) از حسن بصرى حدیث کند که گفت: امیر المؤمنین على علیه السّلام آن شبى که در صبحش کشته شد (همه شب را) بیدار بود، و بر خلاف عادتى که داشت آن شب براى نماز شب به مسجد نرفت، پس دخترش ام کلثوم بوى عرض کرد: این چیست که (امشب) خواب را از شما گرفته؟
فرمود:اگر امشب را به صبح برسانم کشته خواهم شد، (تا اینکه) ابن نباح (اذان گوى آن حضرت آمد) و اذان نماز (صبح را) گفت، حضرت کمى راه (به طرف مسجد) رفت و برگشت، ام کلثوم به وى عرض کرد: دستور فرما جعدة (که خواهرزاده آن حضرت بود) با مردم نماز بخواند؟ فرمود: آرى دستور دهید (امروز) جعده با مردم نماز بخواند، سپس فرمود: از مرگ گریزى نیست و خود به مسجد رفت، و آن مرد (یعنى ابن ملجم) تمام آن شب (در مسجد) بیدار بود و چشم به راه و مترصد آن حضرت بود، و چون نسیم سحرگه وزید خوابش برد، أمیر المؤمنین علیه السّلام (وارد مسجد شد) و با پاى خود او را جنبش داده فرمود: نماز، پس بر خواست و آن حضرت را ضربت زد.
الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج۱، ص: ۱۵
*
شمشیر زهرآگین ابن ملجم و رفتار امیرالمومنین(ع) با او
چون ابن ملجم را به نزد أمیر المؤمنین علیه السّلام آوردند حضرت به وى نگاه کرد و فرمود: «یک تن برابر یک تن» (اشاره به آیه قصاص است که خداى تعالى در سوره مائده آیه ۴۵ فرماید: «وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فِیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ …» تا آخر آیه، سپس فرمود:) اگر من از دنیا رفتم همچنان که مرا کشته او را بکشید و اگر زنده ماندم خود دانم در باره او چه اندیشم.
ابن ملجم لعنه اللَّه گفت: بخدا من آن شمشیر را به هزار درهم خریدهام و با هزار درهم آن را زهر دادهام، اگر بمن خیانت کند خدایش دور کند (کنایه از این که چگونه ممکن است از ضربت این شمشیر کسى جان سالم به در برد، راوى گوید): پس ام کلثوم بر او بانگ زد: اى دشمن خدا! أمیر مؤمنان را کشتى؟ گفت: جز این نیست که پدر تو را کشتهام (نه أمیر مؤمنان را) فرمود: اى دشمن خدا امید آن دارم که و بهبودى یابد.
ابن ملجم بدو گفت: پس این گریهات براى من است؟ به خدا سوگند چنان ضربتى بر او زدم که اگر آن را بر اهل زمین بخش کنند همه هلاک شوند، پس آن مرد (پلید) را از نزد آن حضرت بیرون بردند و مردمان گوشت بدنش را مانند درندگان می کندند و باو می گفتند: اى دشمن خدا چه کردى؟ امت محمد (ص) را نابود کردى و بهترین مردم را کشتى؟ و او ساکت بود و سخن نمی گفت، و باین ترتیب او را به زندان بردند.
مردم نزد أمیر المؤمنین علیه السّلام آمده عرض کردند: اى أمیر المؤمنین درباره این دشمن خدا دستورى فرما زیرا که امت را نابود کرد و اسلام را تباه ساخت؟ على علیه السّلام به ایشان فرمود: اگر زنده ماندم که خود دانم دربارهاش چگونه رفتار کنم، و اگر هلاک شدم با او مانند کشنده پیغمبر رفتار کنید، او را بکشید و پس از آن جسدش را به آتش بسوزانید، و چون أمیر المؤمنین علیه السّلام از دنیا رفت و فرزندان آن حضرت از دفن او فارغ شدند امام حسن علیه السّلام نشست و دستور داد ابن ملجم را بیاورند، پس او را آوردند همین که برابر آن حضرت رسید و ایستاد، باو فرمود: اى دشمن خدا امیر مؤمنان را کشتى و تباهى را در دین بزرگ کردى؟ سپس دستور داد گردنش را زدند ام کلثوم دختر اسود نخعى خواستار شد که جسد پلیدش را به او دهند و کار سوزاندنش را به او واگذارند، حضرت نیز به او واگذار کرد و ام هیثم آن جسد را به آتش سوزاند.
الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج۱، ص: ۲۲
*
دفن پنهانی امیرالمومنین(ع) در قبر آماده شده توسط نوح نبی
۱-خبرى است که عباد بن یعقوب رواجنى از حیان بن على عنزى روایت کند که گفت: یکى از غلامان على علیه السّلام براى من حدیث کرد که چون هنگام مرگ أمیر المؤمنین علیه السّلام فرا رسید به حسن و حسین علیهما السّلام فرمود:
«آن گاه که من از دنیا رفتم، مرا بر تابوتى حمل کنید و از خانه بیرون برید، و شما دنبال تابوت را بگیرید زیرا که جلوى آن برداشته شود، و (دیگران) رنج برداشتن جلوى آن را از گردن شما کفایت کنند، سپس جنازه مرا بغریین (که نام همین زمینى است که اکنون قبر مطهر آن حضرت در آن واقع است، و برخى گفتهاند نام دو عمارت و بنا بود که در نجف قرار داشته است) ببرید، در آن جا سنگ سفید درخشانى خواهید دید همان جا را بکنید (و حفر کنید) و در آنجا لوحى مىبینید، پس مرا در همان مکان به خاک بسپارید.»
گوید: همین که آن حضرت از دنیا رفت جنازهاش را برداشتیم و از خانه بیرون بردیم (و چنانچه فرموده بود) ما دنبال تابوت را گرفته بودیم و جلوش خود برداشته شده بود، و ما صدائى آهسته چون کشیدن درختى بر زمین مىشنیدیم تا به غریین رسیدیم، در آن جا سنگ سفیدى دیدیم که درخشندگى داشت، آنجا را کندیم لوحى دیدیم بر آن نوشته بود: «این جایى است که نوح براى على بن ابى طالب علیه السّلام ذخیره کرده» پس ما آن حضرت را در آن مکان دفن کرده برگشتیم، و از این بزرگداشت و اکرام خداوند نسبت به أمیر المؤمنین خورسند بودیم، پس جمعى از شیعیان که به نماز بر جنازه آن حضرت نرسیده بودند، و ما جریانى را که دیده بودیم و اکرامى که خداى عزوجل نسبت به أمیر المؤمنین علیه السّلام فرموده بود براى آن ها باز گفتیم، آن ها گفتند: ما هم دوست داریم آنچه را شما در باره آن بزرگوار دیدهاید ما نیز به چشم خود ببینیم، به آنها گفتیم: طبق سفارش و وصیت خود آن حضرت جاى قبر پنهان شده، آنها (باین سخن توجه نکردند) بدان سو رفتند و بازگشتند، و گفتند: ما آنجا را کندیم و چیزى نیافتیم.
۲- محمد بن عماره از پدرش از جابر بن یزید الجعفى حدیث کند که گفت: از حضرت باقر محمد بن على علیهما السّلام پرسیدم: أمیر المؤمنین علیه السّلام در کجا دفن شد؟ فرمود: در ناحیه غریین پیش از سپیده دم به خاک سپرده شد، و حسن و حسین و محمد (حنفیه) فرزندان آن حضرت، و عبد اللَّه بن جعفر (برادر زادهاش، این چهار تن) وارد قبرش شدند (و جنازه را در قبر گذاردند).
الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج۱، ص: ۲۵
*
*
این چشم ها به راه تو بیدار مانده است
چشم انتظارت از دم افطار مانده است
برخیز و کوله بار محبت به دوش گیر
سرهای بی نوازش بسیار مانده است
با تو چه کرده ضربه آن تیغ زهر دار
مانند فاطمه تنت از کار مانده است
آن قدر زخم ضربه دشمن عمیق هست
زینب برای بستن آن زار مانده است
آرام تر نفس بکش آرام تر بگو
چندین نفس به لحظه دیدار مانده است
از آن زمان که شاخه یاست شکسته شد
چشمت هنوز بر در و دیوار مانده است
سی سال رفته است ولی جای آن طناب
بر روی دست و گردنت انگار مانده است
می دانی ای شکسته سر آل هاشمی
تاریخِ زنده در پی تکرار مانده است
از بغض دشمنان به تو یک ضربه سهم توست
باقی آن برای علمدار مانده است

در وجه تسمیه این شب مبارك به شب قدر وجوهى را ذكر كرده اند، از آن جمله :
1. چون شب شریفى است به آن لیلة القدر مى گویند؛ یعنى شبى كه صاحب قدر و منزلت و شرافت است و از همین باب است ((و ما قدروا الله حق قدره ))(1) قدر خدا را چنان كه در خور اوست نشناختند. چنان كه عرب ها مى گویند: فلان له قدر، یعنى فلانى داراى شرافت و عظمت است .(2)
2. چون در این شب ، فرشتگان بسیارى به زمین مى آیند زمین تنگ مى گردد، لذا آنرا شب قدر نامیدند، زیرا قدر به معناى ضیق و تنگى است ؛ آیه شریفه (و من قدر علیه رزقه )(3) روزى او تنگ شده است شاهدى بر مدعاى ماست .(4)
3. یكى از معانى قدر، تقدیر و سرنوشت است و در این شب ، امور بندگان تا سال آینده مقدر مى گردد؛ و این وجه را بسیارى از مفسران از جمله علامه طباطبائى استوار دانسته اند.
تفسیر برهان از امام باقر (علیه السلام ) روایت مى كند كه :
یقدر فى لیلة القدر كل شى ء یكون ... ؛
((در شب قدر، هر امرى از امور بندگان تا شب قدر سال آینده معین مى گردد، از خیر و شر، طاعت و معصیت، ولادت و مرگ و روزى موجودات و هر آن چه در آن سال مقدر گشته حتمى است و خداوند را در آن مشیت است .))
بعضى هم تعیین مقدرات را به معناى اندازه گیرى بودجه سالانه زندگى تفسیر كرده اند كه در نتیجه، اختیار مصرف - در راه صحیح یا ناصحیح - به دست خود انسان است .
برخى آن را به شب امتحان دانش آموزان تشبیه كردهاند كه اگر آن شب را به مطالعه دقیق بگذرانند، موفقیت یك سال خود را تامین نموده اند و اگر به سهل انگارى و بى اعتنایى گذرانند، با دست خود، مقدرات یك سال خویش را به خسران و بدى رقم مى زنند و در آن سال در جا خواهند زد.
هم چنین اگر فردى شب قدر را با توبه و تصمیم بر ترك گناه و عزم بر اجراى احكام نورانى قرآن سپرى كرد، مقدرات سال آینده اش به نیكى رقم خواهد خورد، وگرنه در جا خواهد زد و طعم تلخ خسران را خواهد چشید.(5)
امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید:

یفرق الله فى لیلة القدر، ما كان من شده او رخاء او مطر؛ بقدر ما یشاء الله (عزوجل ) ان یقدر الى مثلها من قابل .(6)
خدا در شب قدر آنچه از سختى یا خوشى یا باران است به مقدارى كه تا سال آینده خواهد، معین فرماید.
محقق عالى قدر، مرحوم آیت الله حاج میرزا ابوالحسن شعرانى مى نویسد:
باید دانست كه مقدرات مردم، كه علم خدا بدان تعلق گرفته است، از ازل مبیّن بود، چون علم خدا ازلى است و آنچه خداوند به سبب دعا و اسباب دیگر محو و اثبات مى كند، در همه وقت است، زیرا كه به تواتر معلوم گردیده است كه در همه ایام سال ، دعاها مستجاب شده و خداوند وعده اجابت را منحصر به شب قدر نساخته و این كه تقدیر مقدرات در شب قدر خواهد بود، از مشكلاتى است كه معناى آن بر ما معلوم نیست، مگر آن كه بگوییم : دعا در این شب به اجابت نزدیكتر است .(7)
4. گفته شده است كه علت نامگذارى این شب به ((قدر)) آن است كه انزل فیها كتاب ذوقدر، الى رسول ذى قدر، لاجل امة ذات قدر، على یدى ملك ذى قدر. قرآن با قدر و منزلت بر پیامبر والاقدر و براى امت باقدر و ارزش، به واسطه ملكى صاحب قدر، نازل گردیده است .(8)
5. گاه نیز گفته اند: شبى است كه مقدر گردیده تا ((قرآن )) در آن نازل شود.
6. یا از آن رو كه هر كس این شب را زنده بدارد و احیا نگه دارد صاحب قدر و منزلت مى گردد، به لیلة القدر معروف شده است .
ناگفته پیداست كه جمع بین این وجوه نیز امكان دارد.
پی نوشت ها:
1.حج (22)، آیه 74.
2.شیخ طوسى ، التبیان ، ج 10، ص 385؛ فتح القدیر، ج 5، ص 472 و مجمع البحرین ، ماده قدر.
3.طلاق (65) آیه 7.
4.در این خصوص آیه الله شیخ جعفر شوشترى در فوائد المشاهد گوید: ((بعضى اشكال كرده اند كه ملائكه زیاده از حد است و محال است كه زمین گنجایش آنها را داشته باشد و جواب داشته شده كه قبیل ، قبیل نازل مى شوند؛ یعنى یك طایفه مى آیند و عروج مى كنند و بعد از آن ، طایفه دیگرى مى آیند.))
و افزوده است ، براى نازل شدن ملائكه و روح در شب قدر، چند وجه وجود دارد: اول آن كه : این نازل شدن براى خصوصیتى است كه خداوند عالم براى زمین قرار داده است ، در خصوص این شب قدر.
دوم آن كه: نازل مى شوند براى ملاحظه كردن پاره اى از عبادات كه در زمین است و در آسمان نیست ، مثل : ((اطعام فقرا و مساكین )) زیرا كه این عبادت بزرگ در آسمان ها نیست ، لذا براى بزرگى شان این عبادت به زمین نازل مى شوند تا اطعام بر فقرا و مساكین را ببینند...
سوم آن كه : نزول ملائكه در شب قدر براى شنیدن گریه و ناله هاى گناهكاران است ، زیرا آنها از فرمایش خداوند تعالى انین المذنبیین احب الى من تسبیح المسبحین . دانسته اند كه ناله گناهكاران افضل از تسبیح تسبیح كنندگان است و چون در آسمان ها اهل معصیت نیست كه ناله او را در مقام توبه بشنوند، لذا به زمین مى آیند تا این عبادت را ببینند و در حدیث است كه حضرت جبرئیل (علیه السلام ) با ناله كنندگان مصافحه مى كند و ملائكه بر او سلام مى كنند و علامت مصافحه سید ملائكه (حضرت جبرئیل ) آن است كه در شخص رقتى حاصل مى شود و نورانیتى پیدا مى گردد.
5.نگارنده ، این چند سطر را مدیون تذكر دانشمند محترم ، حجه الاسلام محمد على سرافراز است .
6.روضه كافى ، ص 118.
7.تفسیر منهج الصادقین ، ذیل تفسیر سوره قدر.
8.طبرسى ، مجمع البیان ، ج 10، ص 518.
منبع :شب قدر (اعمال و فضیلت)
مجموع فایل های صوتی مداحی مداحان اهل بیت با تنظیم دیجیتال،برای وبلاگ نویسان و دوستان عزیز جمع آوری گردیده است .امید است که مقبول درگاه حق تعالی قرار گیرد .

روی دست های یتیما کاسه های پر شیره / مدت زمان: ۰۰:۰۳:۲۷ / حجم: ۹۳۰ کیلو بایت
نگاهی به زندگی مولای متقیان امام علی (ع)
چرا شب قدر، قدر نامیده میشود؟
حضرت امير المومنين علی (ع ) فرزند ابوطالب شيخ بنی هاشم عموی پيغمبر اکرم (ص) بود که پيغمبر اکرم او را سرپرستي نموده و در خانه خود جاي داده و بزرگ كرده بود و پس از بعثت نيز تا زنده بود ازآن حضرت حمايت كرد و شر كفار عرب و خاصه قريش را از وي دفع نمود .
علي ع بنا به نقل مشهور ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال بر اثر قحطي كه در مكه و حوالي آن روي دا د بنا به در خواست پيغمبر اكرم ص از خانه پدر به خانه پسرعموي خود پيغمبر اكرم منتقل کرديد. و تحت سرپرستی و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد پس از چند سال كه پيغمبر اكرم ص به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در غار حرا وحي آسماني به وي رسيد. وقتي كه از غار رهسپار شهر و خانه خود شد وما جرارا فرمودعلي ع به آن حضرت ايمان آورد. وباز درمجلسي كه پيغمبرا كرم ص خويشاوندان نزديك خود را جمع كرده و بدين خدا دعوت نمود فرمود نخستين كسي از شما كه دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصي و وزير من خواهد بود.تنها كسيكه از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي ع بود و پيغمبر اكرم ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود. از اين روي علي ع نخستين كسي است كه به اسلام ايمان آورد و نخستين كسي است كه هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد
علي ع پيوسته ملازم پيغمبر اكرم ص بود تا آن حضرت از مكه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز كه كفار خانه آن حضرت را محاصره كرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند علي ع در بستر پيغمبر اكرم ص خوابيد و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد 
در مدينه نيز ملازم پيغمبر اكرم ص بود و آن حضرت در هيچ زمان علي ع را كنار نزد و يگانه دختر محبوبه خود فاطمه را به عقدآن حضرت درآورد. و در موقعي كه ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد. علي ع درتمام جنگهاپي كه پيغمبر اكرم ص شركت داشتند حاضر شد جز جنگ تبوك كه آنحضرت اورا درمدينه به جاي خود قرارداده بودودر هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت
.و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري با پيغمبر اكرم ص مخالفت نكرد چنانكه آن حضرت فرمود هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شوند.علي ع روز رحلت پيغمبر اكرم سي و سه سال داشت و با اينكه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بودبه بها نه اينكه وي جوان است و مردم بواسطه خونهايي كه در جنگهابه همراه پيغمبر اكرم ص ريخته با وي دشمننداز خلافت كنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شئون عمومي بكلي قطع شد وی نيز به تربيت افراد پرداخت وبيست وپنجسال كه زمان خلا فت سه خليفه پس ازرحلت پيغمبر اكرم ص بودبدين ترتيب گذرانيد و پس از كشته شدن خليفه سوم مردم با آن .حضرت بيعت نموده و به خلافتش برگزيدند
آن حضرت در خلافت خود كه چهار سال و نه ماه تقريبا طول كشيد سيرت پيغمبر اكرم ص را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات بضرر برخي از سود جويان تمام مي شد و از اين روي عده اي از صحابه كه پيشاپيش آنها ام المومنين عايشــه و طلحــه و زيبــر ومعاويــه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برداشتـه و بناي شورش وآشوبگري گذاشتند .
آن حضرت براي خوابانيدن فتنه , جنگي با ام المومنين عايشه و طلحه و زيبر در نزديكي بصره كه به جنگ جمل معروف است و جنگي ديگر با معاويه در مرزعراق و شام كه به جنگ صفين معروف است و يكسال و نيم ادامه يافت و جنگي با خوارج در نهروان كه به جنگ نهروان معروف است كرده و به اين ترتيب بيشتر مساعي آن حضرت در ايام خلافت خود صرف رفع اختلافات داخلي شد و پس از مدتي صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد كوفه در سر نماز .بدست يكي از خوارج ضربتي خورده و در شب بيست و يكم ماه شهيد شدند .
اميرالمومنين علي ع به شهادت تاريخ و اعتراف دوست و دشمن در كمالات انساني نقيصه اي نداشته و در فضايل اسلامي نمونه كاملي ا ز تربيت پيغمبر اكرم ص .بود .بحثهايي كه در اطراف شخصيت او شده و كتابهايي كه در اين باره شيعه و سني و ساير مطلعين و كنجكاوان نوشته اند درباره هيچيك از شخصيت هاي تاريخ اتفاق نيفتاده است
علي ع در علم و دانش داناترين ياران پيغمبر اكرم ص و سايرمسلمانان بود و نخستين كسي است در اسلام كه در بيانات علمي خود در استدلال و برهان را باز كرد و در معارف الهيه بحث فلسفي نمود و در باطن قرآن سخن گفت و براي نگهداري لفظ قرآن دستورزبان عربي را وضع فرمودوتواناترين عرب بود در سخنراني. علي ع كه در زمان پيغمبر اكرم ص و پس ازآن در همه جنگها شركت كرد.
در شجاعت ضرب المثل بود هرگز ترس و اضطراب از خود نشان نداد و با اينكه بارها ضمن حوادثي مانند جنگها ي احد وحنين و خيبر و خندق ياران پيغمبر اكرم ص و لشكريان اسلام لرزيدند و يا پراكنده شده فرار نمودند وي هرگز پشت به دشمن نكرد و هرگز نشد كه كسي از مردان جنگي دشمن با وي درآويزد و جان به سلامت برد و در عين حال با كمال توانايي, ناتوانان را نمي شكست و فراريان را .دنبال نمي كرد و شبيخون نمي زد و آب بروي دشمن نمي بست .
حضرت علي ع در سال 40 هجري در ماه مبارك رمضان در شب نوزدهم ضربت خوردند .و در شب بيست و يكم به شهادت رسيدند
.حضرت علي ع با همه وجود و خالصانه از حريم دين خدا حمايت كرد لحظه اي در آسايش نبود مخصوصا در ايام پر مخاطره حكومت عدل گسترش كه نظير آن وجود نداشته است.
پيامبر اكرم ص حضرت علي و خودشان را از يك شجره مي دانستند و مي فرمودند : .من و علي پدر اين امت هستيم من شهر علم هستم و علي درب آن
طبري در تاريخ و ابوالفر اصفهاني در مقاتل الطالبيين وصيت نامه امير مومنان ع را ذكر كرده اند. اين وصيت نامه چنين است .
بسم الله الرحمن الرحيم
اين وصيت نامه علي بن ابيطالب است. گواهي مي دهد كه معبودي جز خداي بي شريك نيست و محمد بنده و پيامبر اوست كه وي را با هدايت و آيين حق فرستاد كه بر همه دينها چيرگي دهد اگرچه مشركان آن را ناخوش دارند. نماز و عبادت و زندگي و مرگ من براي خداي بي شريك و پروردگار جهانيان است. چنين مامور شده ام و من از مسلمانانم. شما دو تن حسن و حسين ع را به تقواي الهي سفارش مي كنم.
درجست و جوي دنيا نباشيد اگر چه دنيا در جست و جوي شما باشد و بر چيزي از دنيا كه از دست شما مي رود دريغ مخوريد. جز حق مگوييد و براي پاداش كار كنيد براي آخرت كار كنيد. دشمن ستمگر و ياور مظلوم و ستمديده باشيد. شما دو تن و همه فرزندان و خانواده ام و هركس را كه اين وصيت نامه من به دست او مي رسد به تقواي الهي و رعايت نظم در كارها و اصلاح ميان خودتان سفارش مي كنم. زيرا از رسول خدا ص شنيدم كه مي فرمود اصلاح ميان مردم برتر از تمام نماز و روزه است و دشمني مكنيد كه باعث زوال دين است و نيرويي نيست مگر به استعانت خدا. به خويشاوندان خود بنگريد. پس با آنها رفت و آمد. كنيد كه خداوند محاسبه را بر شما سبك مي كند .خدا را ا در مورد يتيمان رعايت كنيد. گرسنه شان نگه نداريد تا در محضر شما در خواري نيفتند. زيرا از رسول خدا ص شنيدم كه مي فرمود هركس يتيمي را سرپرستي كند تا بي نياز شود .
خداوند بهشت را براي او واجب مي گرداند. و اگر كسي مال يتيمي را بخورد جهنم را بر او واجب
مي كند. خدا را خدا را در مورد قرآن منظور داريد تا مبادا ديگران در عمل بدان از شما پيشي گيرند خدا رادر مورد همسايگانتان پيش نطر آوريد كه سفارش شدگان پيامبرتان هستند. خدا را خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان منظور داريد. پس تا زماني كه باقي هستيد نبايد از وجود شما خالي باشد كه اگر متروك شود نتوانيد همتايي براي آن قرار دهيد و كوچك ترين چيز براي كسي كه از آن بازگردد آمرزش تمام گناهاني است كه پيش از آن مرتكب شده بود. خدا را خدا را درباره نماز رعايت كنيد كه آن بهترين كردارها و ستون دين شماست. خدا را خدا را درباره زكات پيش چشم آوريد كه آن خشم .پروردگارتان را فرو مي نشاند. خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا با مالها و جانهايتان منظور داريد .
جز اين نيست كه دو تن در راه خدا جهاد مي كنند, پيشواي هدايت كننده و كسي كه مطيع او و پيرو هدايت اوست. خدا را خدا را درباره ذريه پيامبرتان ص رعايت كنيد و مبادا پيش روي شما به آنان ستم كنند. خدا را خدا را در مورد ياران پيامبرتان ص منظور داريد كساني كه بدعتي از آنان سر نزده و بدعتگذاري را پناه نداده اند. زيرا رسول خداي به آنان سفارش كرده و بدعتگذاران آنان و پناه دهندگان به آنان را لعنت فرموده است. خدا را خدا را در مورد مستمندان و مسكينان پيش چشم .آوريد. پس آنان را در زندگي خود سهيم كنيد .
سپس فرمود نماز. نماز. در راه خدا از سرزنش سرزنشگران بيم مداريد خداوند شما را از شر كساني كه بر ضد شمايند كفايت كند. با مردم به نيكويي سخن بگوييد چنان كه خداوند شما را بدان فرموده است و امر به معروف و نهي از منكر را كنار مگذاريد كه در اين صورت خداوند بدان شما را بر شما حاكم كند. آن گاه دعا مي كنيد ولي به استجابت نمي رسد. بر شما باد دوستي و بخشندگي و از جدايي و دشمني و پراكندگي بر حذر باشيد. در كار نيك و پرهيزگاري .يار همديگر باشيد و بر گناه و ستم همدلي مكنيد. پرواي خدا پيشه كنيد كه خدا سخت مجازات است.
خداوند دودمان شما را حفظ كند و پيغمبر را در ميان شما بر جاي دارد و شما را به خدا مي سپارم كه بهترين نگهدارنده است و سلام و رحمت و بركات الهي را بر شما مي خوانم .
تاليفات اميرالمومنين( ع)
.ـ جمع القرآن و تاويله يا جمع آوري آيات قرآن براساس ترتيب نزول
ـ كتابي كه آن حضرت در آن شصت نوع از انواع علوم قرآني را جمع كرده و براي هر نوع از آنها
.مثالي زده است
.ـ الجامعه
.ـ الحفر
.ـ صحيفه الفرائض
.ـ كتابي درباره زكات چارپايان
.ـ كتابي در ابواب فقه
.ـ كتابي ديگر در ابواب فقه
.ـ نامه آن حضرت به مالك اشتر
.ـ وصيت وي به محمد حنفيه
ـ دعاها و مناجاتي كه از آن حضرت به جا مانده است و برخي از دانشمندان آنها را جمع كرده و .بدان صحيفه علويه گفته اند .
ـ مسند آن حضرت كه توسط نسايي جمع آوري شده است. اين كتاب حاوي احاديث و رواياتي .است كه از آن حضرت نقل شده است .
ـ جنه الاسماء در كشف الظنون در اين باره آمده است جنه الاسماء نوشته امام علي بن ابيطالب است .كه امام محمد غزالي متوفا در 505 ه بر آن شرحي نوشته است .
كتابهايي كه سخنان آن حضرت را گرد آورده اند
.ـ نهج البلاغه كه توسط شريف رضي جمع آوري شده و تا كنون چندين بار به چاپ رسيده است
ـ مافات نهج البلاغه من كلامه سخنان آن حضرت كه در نهج البلاغه نيامده است جمع آوري شده توسط
.فاضل معاصرشيخ هادي بن شيخ عباس بن شيخ جعفر فقيه نجفي اين كتاب به چاپ رسيده است
.ـ مائه كلمه جمع آوري شده توسط جاحظ مطبوع 
ـ غرر الحكم و دررالكلم گردآوري شده توسط عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد آمدي تميمي. وي اين سخنان را از كلمات كوتاه آن حضرت جمع آوري كرده و به نهج البلاغه نزديك است. انگيزه آمدي در تاليف اين كتاب كاري بود كه جاحظ در تاليف مائه الكلمه به انجام رسانده بود .مطبوع
.ـ دستور معالم الحكم مطبوع
.ـ نثراللالي جمع آوري شده به وسيله ابوعلي فضل بن حسن طبرسي مولف مجمع البيان مطبوع
ـ مطلوب كل طالب من كلام علي بن ابيطالب جمع آوري شده توسط ابواسحاق و طواط انصاري. در
اين كتاب صد سخن حكمت آميز منسوب به آن حضرت نقل شده است. اين كتاب در لايپزيك و بولاق
.به طبع رسيده و به فارسي و آلماني برگردانده شده است
.ـ قلائد الحكم و فرائد الكلم گردآوري شده توسط قاضي ابو يوسف يعقوب بن سليمان اسفرايني
.ـ معميات علي (ع )
.ـ امثال الامام علي بن ابيطالب طبع جوائب كه بر پايه حروف الفبا ترتيب يافته است
.ـ سخنان علي ع كه شيخ مفيد در كتاب ارشاد خود نقل كرده است
.ـ سخنان و نامه هاي آن حضرت كه نصر بن مزاحم در كتاب صفين خود نقل كرده است
.ـ سخنان علي ع كه در كتاب جواهر المطالب آورده شده است و كتابهاي ديگري غير از آنچه نام برديم.
شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی
لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم
سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی
-————– ————–
تقدیری سراسر خیر، برکت، خرسندی، سلامت، خوشبختی، سعادت دنیا و آخرت، توشه شب قدرتان باد.
-————– ————–
خبر آوردند که امشب از هزار شب بهتر است و یک اتفاق ویژه می افتد و
آن اینکه امشب دست ملکوت به طرف زمین کشیده می شود.
-————– ————–
کجایید خاکیان سدره نشین و زمینیان آسمانی که ملکوتیان امشب شیفته شمایند؟!
-————– ————–
شب قدر، سرنوشت یکسال ما تعیین می شود. این شبها را از دست ندهیم.
برای تعجیل در فرج مولایمان دعا کنیم.
-————– ————–
فرشته ها برای آزادی انسان ها از دستان شیطان و بخشش معاصی و
بردن آنها به ملکوت مسابقه داده و منتظر ندای بنده خدا هستند. (اللهم لبیک) مرا دعا کنید.
-————– ————–
شب قدر است و من قدری ندارم
چه سازم توشه قبری ندارم
-————– ————–
مبادا لیله القدرت سرآید
گنه بر ناله ام افزون تر آید
مبادا ماه تو پایان پذیرد
ولی این بنده ات سامان نگیرد
-————– ————–
خدایا قدر ما را به قدر مولاعلی(ع) نزدیک فرما.
-————– ————–
الهی آن شب که همه قرآن به سر می کنند ما را توفیق بده قرآن را به دل کنیم.
لطفا برای دیدن بقیه پیامک ها به ادامه مطلب مراجعه فرمائید . التماس دعا
دانلود مداحی ویژه شب ضربت خوردن امام علی (ع)
غرق عزا و ماتم است امشب همه کاشانه حیدر | کریمی | حجم: ۲٫۳۸MB
بار خود بستم راهیم امشب، گریه کمتر کن دخترم زینب | کریمی | حجم: ۴٫۷۷MB
دور شمع پیکرت گردیده ام خاکسترت | کریمی | حجم: ۱٫۸۴MB
زداغت رشته ی جانم گسسته | طاهری | حجم: ۸۶۵KB
تو آسمونا فاطمه امشب دل پریشونه | طاهری | حجم: ۳٫۸۰MB
بی تو از مدینه به سینه یک شعله دارم تا ابد | سلحشور | حجم: ۱٫۱۳MB
مرا بود ورد روز و شب، علی علی | خلج | حجم: ۵٫۵۳MB
نظر یادتون نره
مَنْ قامَ لَيْلَةَ القَدْرِ إيماناً وَاحْتِساباً، غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ.
هر كه از روی ايمان و برای رسيدن به ثواب الهی شب قدر را به عبادت بایستد، گناهان گذشتهاش آمرزيده شود.
فضائل الأشهر الثلاثه، ص 136
سلام به همه ی دوستان عزیزم
دوباره یکسال از شبهای قدر گذشت.
دوباره یکسال از آن همه گریه ها گذشت.
دوباره یکسال از آن همه العفو گفتنهای شبانه در مسجد گذشت.
ولی...
عمر همه ی این گریه ها و العفو گفتن ها از عمر یک گل هم کوتاه تر بود.
براستی آیا تا بحال فکر کرده ایم که از آغاز شبهای قدر و گریه ها و العفو گفتن هایمان تا فراموش کردن همه ی آنها چقدر زمان را به هدر می دهیم؟!
شاید تا به حال به این مطلب فکر نکرده بودیم.
ولی این یک حقیقت است.
باور کنید که یک حقیقت است.
ما هر گناهی را مرتکب میشویم و با علم به این مطلب که میدانیم گناهکاریم باز منتظر شبهای قدر می مانیم.
منتظر می مانیم تا کاری را از روی عادت انجام دهیم.
گریه کنیم . العفو بگوییم . قرآن را بر سر بگذاریم... ولی همه ی اینها از روی عادت است.
ما هیچوقت نتوانستیم بنده ی خوبی برای خداوند باشیم.
ما هیچوقت نتوانستیم خود را کاندید کنیم برای اینکه شاید روزی جزو سربازهای امام زمان باشیم.
مگر سربازهای امام زمان از کره ی ماه می آیند؟!
ولی بیایید اینبار دیگر از روی عادت کاری را انجام ندهیم.
بیایید واقعا بنده ی خوبی برای خداوند باشیم.
دوست من...
تویی که الان این متن را می خوانی...
برای من دعا کن.
دعا کن تا بنده ی خوبی برای خداوند بزرگ و مهربان بشوم.
تا به حال که نبودم.بلکه از این به بعد بشوم.
راستی...
شبهای قدر نزدیک است.التماس دعا
نگاهی به اعمال شب قدر
یکی از مواردی که باید به آن فکر کند این است که اگر از باری تعالی دریافتی داشت (که به حتم دارد)، چگونه آن را حفظ کند، چرا که دریافت همیشه آسان تر از حفظ نعمت های او است. شاید شب قدر را درک کنیم و معنویتی کسب نمائیم اما حفظ آن نیاز به توجّه، تمرین و ممارست دارد.
حقیقت شب قدر
شب قدر شبی است که انسان اگر بخواهد می تواند به اوج برسد و وسیله نیل به این اوج، خود انسان است که باید بیندیشد: کیست و چیست؟ تفکّری در احوال و وجود خود بکند.

حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: "أتزعم أنّک جرمٌ صَغِیر، و فِیکَ انطَوی العَالم الأَکبَر"؛ آیا تو می پنداری جرم کوچکی هستی؟ در حالی که در تو عالم بزرگتری پیچیده شده است. دعاهایی که انسان می کند در همین مسیر است که آدمی به کمال و اوج انسانیّت برسد.
در مورد فیض و رحمت الهی نیز باید بدانیم که فیض خداوند متعال، مطلق است و عمومی؛ اما اگر از طرف بندگان مشکل ایجاد شود، ربطی به فیّاضیت پروردگار ندارد که فاعل در فاعلیّت خود تامّ و تمام است. او که مشکلی ندارد و مشکل از قابل است که خود را محدود کرده و هم او باید به فکر اصلاح خود باشد؛ چرا که او علی الدوام رحمت خود را ارزانی می دارد، به ویژه در این ماه که چکیده تمام سال و این شب که خلاصه همه ماه است.
فکر و جایگاه آن:
فکر واندیشه بعد از ذکر، از مستحبات مؤکّد شب های قدر است و برای این استحباب دارد که انسان در احوال خود اندیشه کند و قابلیّت خود را اصلاح کرده و در مسیر دریافت لطف الهی قرار گیرد. توجّه باشد که تا توان ذکر و عبادت دارد به ذکر و عبادت بپردازد و در مرحله بعد که احساس خستگی کرد، فرصت ها را به فکر و اندیشه زنده کند. بنابراین، جایگاه فکر پس از ذکر است ولی فکر خود جهت دهنده و کیفیّت بخش به ذکر و عبادت است.
یکی از مواردی که باید به آن فکر کند این است که اگر از باری تعالی دریافتی داشت (که به حتم دارد)، چگونه آن را حفظ کند، چرا که دریافت همیشه آسان تر از حفظ نعمت های او است. شاید شب قدر را درک کنیم و معنویتی کسب نمائیم اما حفظ آن نیاز به توجّه، تمرین و ممارست دارد.
آمادگی برای شب قدر:
برای این که ان شاء الله
انسان شب قدر را خوب تر و با
کیفیّتی
عالی به سر برد، به جا است که اموراتی را برای آمادگی درک شب های قدر تدارک ببیند که جمله
ای از آن بر مبنای بیان میرزا جوادآقا ملکی تبریزی
(اعلی
اله مقامه الشریف) از قرار زیر است

1)دعا برای توفیق شبهای قدر و شب عید فطر. در خواست خود زمینه توفیق را بیشتر و بهتر فراهم می سازد.
2)مراقبت ویژه شبهای قدر. باید از خود کشیک کشید، مبادا فرصت ها ضایع گردد و به امور دنیا مشغول گردد. پس قبل از آن باید در خود آمادگی ایجاد کرد و در زمان ورود به این شب به خوبی فرصت ها را قدر شناسی کند.
3)انتخاب مناسبترین اعمال. دربین اعمال فراوان این شب ها بنگرد که کدام عمل با حال او بیشتر سازگاری دارد، به همان مبادرت ورزد.
4)تفکّر و به خود اندیشیدن. تفکّر و اندیشه در این که از کجا آمده ام، کجا هستم؟ و به کجا رهسپار خواهم بود؟ و برای آن سفری که در پیش دارم چه آماده ساخته ام؟
5)از خود غافل نبودن. چه کسی بهتر و مهم تر از خویشتن خویش است که مسئولیّت اوّل ما بیش از همه نسبت به خود است که فرمود: "قُوا أنفُسَکُم" خود را نگهبان باشید و خود نگهداری کنید.
6)تذلّل و زاری. اگر در اندیشه و فکر موفّق باشیم به ذلّت خوبش پی می بریم که جایگریه و زاری دارد و به آن می پردازیم.
7)در طول سال سعی کند مکان، لباس مناسب و بوی خوش برای این شب تهیه کند. این خود نوعی خود آماده سازی است که از زمانی زودتر برای جهش و پرش، خیز گرفته است.
8)مالی برای صدقه دادن در نظر بگیرد. البته صدقه جزء اعمال این شب دانسته شده که با پرداختنش نیّت رفع بلا و قضا از مولای عزیز یعنی حضرت صاحب (سلام الهظ علیه) داشته باشد که محبوب ترین است
9)مناجاتی مهیّج برای گفتگو تهیه کند. که این نیز نکته برازنده ای است که در این فرصت با حضرت دوست صحبت کند.
10)افطاری دادن به روزهداران. که این خود عامل ثواب فراوان و باز کردن توفیقات بعدی است که بندگان خداوند مسرور شده و با سرورشان خداوند خوشحال می شود.
11)فقراء مخصوص، برای تصدق دادن در این شب در نظر گیرد. برای این که در این شب معطّل برای این امور نشود، پولی را کنار گذاشته و به همان فقرائی که در نظر گرفته پرداخت کند تا که هم خود از خطر بگذرد و هم درک آن شب بر او آسان تر گردد.
12)مهمانهای مناسب برای افطاری بخاطر بسپارد. اهل تقوا و تدیّن را برای افطار این ایّام درنظر بگیرد که أجر آن مضاعف گردد.
13)برای رسیدن به معرفت شب قدر: سوره دخان را در هر شب صد مرتبه تا شب 23 ماه تلاوت کند. اگر نه به جای آن هر شب تا شب 23 رمضان 1000 مرتبه سوره قدر را تلاوت کند. تلاوت قرآن انسان را به خداوند متعال، پیوندی ناگسستنی می دهد که قدرش را باید داشت و اگر نتوانست هر شب 1000 مرتبه سوره قدر تلاوت کند، دست کم، شب قدر این کار ر ابکند که به کلی همه چیز از دست نرود.
اعمال شب قدر:
1)غسل بجای آورد. تطهیر و پاکی ظاهر و باطن را مقرون سازد.
2)خواندن دعای «اِلهى اِن کُنتُ غَیرَ مُستَأهِلٍ... ». توجّه به این که اگر ما اهل نیستیم تو ای خدا به اهلیّت خود با ما رفتار کن!
3)شب بیداری، موجب قرب الهی است. بیداری شب قدر عبادت است، اگر نمی تواند همه شب را بیدار باشد، اوّل شب قدری بخوابد ولی از دوسوّم شب به سحر را بیدار باشد.
4)خواندن دو رکعت نماز: حمد + اخلاص 7 مرتبه + بعد از نماز 70 مرتبه «اَستَغفِرُالله وَ اَتوبُ اِلَیهِ» + طلب حاجت کند. این نماز توبه است که راه بین عبد و او باز گردد و آشتی حقیقی ان شاء الله صورت گیرد.
5)خواندن صد رکعت نماز که پنجاه نماز دورکعتی است و خواندن دعاهایی که مملو از علوم ارزنده است، بین هر نماز وارد شده است. تلاش کند که این دعاها را به حالت زنده بخواند.1
6)قرآن به سر گرفتن و دعای مخصوص آن را تلاوت کند. از خداوند بطلبد که عقلش به تکمیل علوم قرآنی کمال یابد. توجّه کند که زیر سایه قرآنِ خداوند و چهارده معصوم را شفیع خود ساخته، پس همیشه عمر، قدر قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) را سخت پاسدارد.
7)زیارت امام حسین (علیه السلام) به زیارتی که از اهلبیت (علیهمالسلام) رسیده است. یکی از برترین اعمال این شب زیارت امام حسین (علیه السلام) به ذکر مصیبت، تلاوت عاشورا و دعاها و زیارات وارده در این شب است.
8)در پایان شب های قدر توسّل به معصوم همان شب. هر شبی متعلّق به معصومی از حضرات ائمه اطهار (علیهم السلام) است که در آخر کار توسّل به امام عزیز کارساز است.
9)دیدار و درک لذّت شب قدر.
10)بعد از ذکر وقتی را برای فکر، که خالی از خواب و ... باشد در نظر بگیرد. از فکر کردن و اندیشه کردن به حال خود و آینده خویش غفلت نکند که باید خود را تحت ولای اهل بیت (علیهم السلام) قرار داد تا که بهترین را بر ما رقم بزنند
تصاویر متحرک ولادت امام حسن مجتبی (ع)
حتما برای دیدن دیگر تصاویر متحرک به قسمت ادامه مطلب مراجعه فرمائید.

با سلام و قبولی طاعات و عبادات همه دوستان و بازدیدکنندگان وبلاگ به مناسبت ولادت با سعادت امام حسن (ع) مجموعه ای از احادیث منتخب این امام همام را برای دانش پژوهان گردآوری که امید است مورد قبول درگاه احدیت قرار گیرد . یا حق
1- قالَ الإمامُ الْحَسَنُ الْمُجتبى (عَلَيْهِ السَّلام) : يَا ابْنَ آدْم! عَفِّ عَنِ مَحارِمِ اللّهِ تَكُنْ عابِداً، وَ ارْضِ بِما قَسَّمَ اللّهُ سُبْحانَهُ لَكَ تَكُنْ غَنِيّاً، وَ أحْسِنْ جَوارَ مَنْ جاوَرَكَ تَكُنْ مُسْلِماً، وَ صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحبُّ أنْ يُصاحِبُوكَ بِهِ تَكُنْ عَدْلاً.([1])
امام حسن مجتبي (عليه السلام) فرمود: اى فرزند آدم! نسبت به محرّمات الهى عفيف و پاكدامن باش تا عابد و بنده خدا باشى. راضى باش بر آنچه كه خداوند سبحان برايت تقسيم و مقدّر نموده است، تا هميشه غنى و بى نياز باشى. نسبت به همسايگان، دوستان و همنشينان خود نيكى و احسان نما تا مسلمان محسوب شوى. با افراد (مختلف) آنچنان بر خورد كن كه انتظار دارى ديگران همانگونه با تو بر خورد نمايند.
2ـ قالَ(عليه السلام): وَ نَحْنُ رَيْحانَتا رَسُولِ اللّهِ، وَ سَيِّدا شَبابِ أهْلِ الْجَنّةِ، فَلَعَنَ اللّهُ مَنْ يَتَقَدَّمُ، اَوْ يُقَدِّمُ عَلَيْنا اَحَداً.([2])
امام حسن مجتبي (عليه السلام) به دنباله وصيّتش در حضور جمعى از أصحاب فرمود: و ما دو نفر ـ يعنى حضرت و برادرش امام حسين (عليهما السلام) ـ ريحانه رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) و دو سرور جوانان اهل بهشت هستيم، پس خدا لعنت كند كسى را كه بر ما پيشقدم شود يا ديگرى را بر ما مقدّم دارد.
3ـ قالَ(عليه السلام): وَ إنّ حُبَّنا لَيُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم، كَما يُساقِطُ الرّيحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.([3])
فرمود: همانا محبّت و دوستى با ما (اهل بيت رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) سبب ريزش گناهان ـ از نامه اعمال ـ مى شود، همان طورى كه وزش باد، برگ درختان را مى ريزد.
لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمائید .
السلام علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی
یک سال به انتظار می نشینی تا ماه ترین ماه خدا سایه اش را بر سرت بگستراند ، آن گاه صبر می کنی تا پیچک دل از سر گلدسته های رعنای « ربنای جان » بالا رود و ماه ،قرص کاملش را در پهنه آسمان به تماشای دل بنشاند و تو را آن بالا بالاها یاد کند ، تازه آن وقت کاهگل باران خورده فطرت تو در نازترین روز ماه خدا ، لبخند حضرت مجتبی علیه السلام را در تک مضراب های قلبت حس می کند و.........
سلام بر کريم اهل بيت علیه السلام
سلام برگل زيباى مجتبوى در بوسـتان حُسن نبوى ، سبط اکبر ، الگوى کمال و ... سلام بر او ، که کرامت وجود ، آينهدار فضايل اوست
سلام بر کريم اهل بيت (ع) ، سـلام بر صبر خـدايىاش ، که ما را الهام بخش صبورى در راه حق است
سلام بر کريم اهـل بيت (ع) ، ســلام بر صلح حماسـىاش ، که ما را آموزگار عمل به تکليف و تبعيّت از وظيفه است
سلام بر کريم اهــل بيت (ع) ، سـلام بر بقيــــع غريبش ، که رواق مظلوميت اهلبيت و شيعه است
سلام بر کريم اهــل بيت (ع) ، سلام بر آن مســموم شهيد ، بر آن مظلوميّت مجسّم و تجسّم مظلوميّت

ویژگیهای این نرم افزار :
- امکان جستجو در متن قرآن و جستجو در متن تفسیر- امکان یاداشت نویسی در کنار یه دلخواه- امکان نشانه گذاری متعدد- انتخاب تکرار تلاوت- انتخاب اندازه قلم- دسترسی به جزء مورد نظر- دستیابی به آخرین مطالعه- امکان ارسال آیه انتخاب شده با پیامک- گرافیک زیبا و کاربری آسانچقدر خوبه که با خوندن این آیات که حرف های خدای مهربون و عزیزمونه ، در مورد خیلی چیزا فکر کنیم ...
خیلی از ماها یه کم از خودمون دور شدیم، خیلی چیزا رو فراموش کردیم... کافیه فقط یک بار دقیق به اتفاقای زندگیمون فکر کنیم ، اون وقت خدا رو بیشتر توی لحظه هامون حس میکنیم ... توی تک تک لحظه ها
راستی اینا آیه های قرآنه ، مثل متنش ترجمه قرآن هم خوندنش خیلی ثواب داره... پس همگی خوشحالیم از خوندن این آیه ها ... آیه های خیلی خیلی قشنگ و زیبا
اونم تو ماه رمضون - التماس دعا

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرده ام و نه با تو دشمنی کرده ام. (ضحی 1-2)
افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم ؛ او را ، که مرا به سخره گرفتی. (یس 30)
و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4)
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87)
و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24)
و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73)
پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرو رفتند، و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید، چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی!!... ( احزاب 10)
تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118)
وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را از غم برهانم با من می مانی، تو را از رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی . (انعام 63-64)
.
.
.

از امام هشتم (علیه السلام ) روایت شده كه فرموده اند :
"الحسنات فى شهر رمضان مقبولة ، والسیئات فیه مغفورة ، من قرا فى شهر رمضان آیة من كتاب الله عزوجل كان كمن ختم القرآن فى غیره من الشهور، و من ضحك... ." (بحارالانوار، ج 96، ص 340 - 341)
((نیكى ها در ماه رمضان پذیرفته ، و بدیها در آن آمرزیده است ، كسى كه در ماه رمضان آیه اى از كتاب خداوند بخواند همانند كسى است كه در ماههاى دیگر قرآن را ختم كرده
و كسى كه در این ماه در روى برادر ایمانى خود بخندد (و او را خوشحال كند) در روز قیامت او را دیدار نكند جز آنكه در روى او بخندد (و او را خوشحال كند)
و به بهشت مژده اش دهد، و كسى كه در این ماه به مؤمنى كمك می كند، خداى تعالى در هنگام عبور بر صراط كمكش كند در آن روزى كه گامها بلغزد
و كسى كه خشمش را در این ماه نگهدارد خداوند خشمش را در روز قیامت از او باز دارد.
و كسى كه درمانده اندوهگینى را دستگیرى و نجات دهد، خداوند در روز قیامت او را از هراس بزرگ آن روز در امان دارد
و كسى كه ستمدیده اى را در این ماه یارى كند، خدایش در دنیا بر دشمنانش یارى دهد و در روز قیامت نیز هنگام حساب و در كنار میزان یاریش كند.
ماه رمضان ماه بركت ، ماه رحمت ، ماه مغفرت ، ماه توبه و ماه انابه و بازگشت به درگاه الهى است ، كسى كه در ماه رمضان آمرزیده نشود در چه ماهى مى خواهد آمرزیده شود؟
از خدا بخواهید در این ماه روزه تان را بپذیرد، و آخرین سال عمر شما قرار ندهد، و توفیق اطاعت خود را به شما دهد، و از نافرمانیش شما را نگهدارد، كه براستى خداوند بهترین كسى است كه از او درخواست كنند.))

برترین وسیلهای که متوسلان به خدا به آن توسل میجویند ایمان به خدا و پیامبر اوست و جهاد در راه خدا که قلّه رفیع اسلام است و کلمه اخلاص که هماهنگ با فطرت انسانی است و برپاداشتن نماز که حقیقت دین و آئین است وادای زکات که فریضه واجب است و روزه ماه روضان که سپری در برابر عذاب الهی است و حج عمره و... .
در این خطبه ده رکن از ارکان اسلام را توضیح دادهاند که ششمین رکن روزه است.
وَصَومُ شَهرِ رَمَضَان فَإِنَّهُ جُنَّةُ مِن العقاب .
تعبیر جُنَّةُ (سپر) دربارۀ روزۀ ماه رمضان که یک وسیله مهم دفاعی در میدان مبارزه است به خاطر آن است که سرچشمه اصلی گناهان، وسوسه های شیطان و ابزار شیطان هوای نفس است هنگامی که به وسیلۀ روزه شهوات در کنترل عقل در آیند انسان با این وسیلۀ دفاعی از حملات شیطان محفوظ میماند.
تعبیر جُنَّةُ مِن العقاب در کنار جُنَّةُ مِن النار آمده ، هر دو یک معنا دارند .در حدیث کافی به هرحال در فضیلت روزه همین بس که انسان را از جهان بهیمیت به سوی جهان فرشتگان میبرد و بر بساط قرب خداوند جای میدهد.
منبع: شرح نهج البلاغه ،آیت الله مکارم شیرازی
هر که دارد سر سودای خـــدا بــســم الله


دوستان سعی کنند در همه اوقات - به خصوص در ماه رمضان - تلاوت قرآن را از یاد نبرند. قرآن نباید از زندگیتان حذف شود. تلاوت قرآن را حتماً داشته باشید؛ هر چه ممکن است. تلاوت قرآن هم، با تأمل و تدبر اثر میبخشد. تلاوت عجلهیی که همین طور انسان بخواند و برود و معانی را هم نفهمد یا درست نفهمد، مطلوب از تلاوت قرآن نیست؛ نه این که بی فایده باشد - بالأخره انسان همین که توجه دارد این کلام خداست، نفس این یک تعلق و یک رشته ارتباطی است و خود همین هم مغتنم است و نباید کسی را از این طور قرآن خواندن منع کرد. لیکن تلاوت قرآنی که مطلوب و مرغوب مأمورٌبه است، نیست. تلاوت قرآنی مطلوب است که انسان با تدبر بخواند و کلمات الهی را بفهمد، که به نظر ما میشود فهمید. اگر انسان لغت عربی را بلد باشد و آن چه را هم که بلد نیست، به ترجمه مراجعه کند و در همان تدبر کند؛ دو بار، سه بار، پنج بار که بخواند، انسان فهم و انشراح ذهنی نسبت به مضمون آیه پیدا میکند که با بیان دیگری حاصل نمیشود؛ بیشتر با تدبر حاصل میشود؛ این را تجربه کنید. لذا انسان بار اول وقتی مثلاً ده آیه مرتبط به هم را میخواند، یک احساس و یک اشتباه دارد؛ بار دوم، پنجم، دهم که همین را با توجه میخواند، انتباه(توجه) دیگری دارد؛ یعنی انسان انشراح ذهن پیدا میکند. هر چه انسان بیشتر انس و غور پیدا کند، بیشتر میفهمد؛ و ما به این احتیاج داریم.
منبع:
سيد قدس سره در «اقبال» از كتاب «بشارة المصطفي لشيعة المرتضي» با استناد آن به «حسن بن علي بن فضال» از امام رضا از پدرانش، از اميرالمؤمنين – درود و سلام بر آنان – روايت نموده كه كه حضرت فرمودند: رسول خدا (ص) روزي براي ما سخنراني نمود و فرمود:
«مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و بخشش گناهان نزديك است؛ ماهي كه نزد خدا برترين شبها و ساعتهاي آن بهترين ساعتهاست؛ ماهي است كه در آن به ميهماني خدا دعوت شده و شما را در اين ماه از كساني قرار داده اند كه شايسته كرامت خدا هستند. نفس كشيدن شما در آن تسبيح و خوابيدنتان در ان عبادت و عمل شما در آن مقبول و دعاي شما در آن مستحبات است. پس با نيتهايي راست، و دلهايي پاك از خدا بخواهيد شما را موفق به روزه آن، و خواندن كتابش نمايد. بدبخت كسي است كه از آمرزش خدا در اين ماه بزرگ محروم شود.
با تشنگي و گرسنگي خود در آن، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را بياد آوريد. به فقيران خود صدقه بدهيد؛ بزرگان خود را در آن احترام كنيد؛ كوچكترها را مورد رحمت خود قرار دهيد و صله رحم بجا آوريد. زبانهاي خود را حفظ كرده، ديدگان خود را از آنچه نگاه به آن حلال نيست، نگهداريد. با يتيمان مردم مهرباني كنيد تا با يتيمان شما مهرباني شود. به درگاه خداوند از گناهان خود توبه كنيد. هنگام نماز دستهايتان را با دعا بطرف او بلند كنيد؛ زيرا اين وقت بهترين اوقات است و خداوند در آن هنگام با نظر رحمت به بندگانش نگاه كرده و هنگامي كه از او بخواهند و با او مناجات نمايند، جواب آنان را مي دهد. و اگر او را صدا بزنند، به آنان لبيك مي گويد. و اگر دعا كنند، دعايشان را مستجاب مي كند.
مردم! شما زنداني اعمال خود مي باشيد، با استغفار خود را آزاد كنيد. پشتهايتان را از گناه سنگين است با طولاني نمودن سجده هاي خود آن را سبك نماييد. بدانيد خداوند به عزت خود سوگند خورده است كه سجده كنندگان و نمازگزاران را عذاب نكند و در روزي كه مردم براي پروردگار جهانيان بر مي خيزند، آنان را با آتش نترساند.
مردم! كسي كه به مؤمن روزه داري افطار بدهد، ثواب آزاد كردن يك بنده و آمرزش گناهان گذشته خود را دارد. عرض كردند: رسول خدا! همه ما نمي توانيم اين كار را انجام دهيم. حضرت فرمودند: از آتش بپرهيزيد، گرچه با نيمدانه خرمايي. از آتش بپرهيزيد، گرچه با جرعه آبي.
مردم! هر كدام از شما كه اخلاق خود را در اين ماه اصلاح كند، روزي كه در صراط پاها مي لغزد، جوازي بر صراط خواهد داشت. و هر كدام از شما كه بر بنده و كنيز خود آسان بگيرد، خداوند در حساب بر او آسان خواهد گرفت؛ و كسي كه شر خود را در آن باز دارد، خداوند در روزي كه او را ببيند غضب خود را از او باز مي دارد. كسي كه يتيمي را بزرگ بدارد،خداوند در روزي كه او را ببيند او را بزرگ خواهد داشت؛ و كسي كه در اين ماه صله رحم كند، خداوند روزي كه او را ببيند او را به رحمت خود وصل مي كند. كسي كه در آن قطع رحم كند، خداوند روزي كه او را مي بيند رحمت خود را از او قطع خواهد نمود. و كسي كه يك نماز مستحبي بخواند خداوند براي او خلاصيي از آتش مي نويسد. و كسي كه عمل واجبي انجام دهد ثواب كسي كه هفتاد واحب را در ماهي غير از اين ماه انجام دهد، خواهد داشت. و كسي كه در اين ماه زياد بر من صلوات بفرستد، روزي كه ترازوها سبك است، خدواند ترازوي او را سنگين مي نمايد. و كسي كه يك آيه از قرآن بخواند، مانند پاداش كسي كه قرآن را در ماهي غير از اين ماه ختم كند، خواهد داشت.
مردم! درهاي بهشت در اين ماه باز است، از پروردگار خود بخواهيد آن را به روي شما نبندد؛ درهاي جهنم نيز بسته است از پروردگار خود بخواهيد آنان را بر شما مسلط نكند.
امير المؤمنين عليهم السلام فرمود: برخاستم و عرض كردم رسول خدا! برترين اعمال در اين ماه چيست؟ فرمودند: اباالحسن! برترين اعمال در اين ماه دوري گزيدن از حرامهاي خداي عزيز و بزرگ است. سپس گريه كرد. عرض كردم چرا گريه مي كني، رسول خدا! فرمود: علي! بخاطر حلال شمردن تو در اين ماه است؛ گويا با تو هستم و تو براي پروردگارت نماز مي خواني و بدبخت ترين اولين و آخرين، همانند «پي كنند شتر ثمود» ضربه اي به جلو سرت مي زند كه موي صورتت با آنان رنگين مي شود.
امير المؤمين عليهم السلام فرمود: عرض كردم: رسول خدا! آيا در آن حال دينم سالم است؟ فرمود: آري، دينت سالم است. سپس فرمود: علي! كسي كه تو را بكشد مرا كشته و كسي كه با تو دشمني كند با من دشمني نموده و كسي كه به تو ناسزا بگويد، به من ناسزا گفته، زيرا تو مانند نفس من هستي روح تو از روح من و سرشت تو از سرشت من است؛ خداي عزيز و بزرگ مرا آفريد؛ تو را نيز آفريد و مرا برگزيد! و تو را؛ خداي عزيز و بزرگ مرا آفريد؛ تو را نيز آفريد و مرا برگزيد! و تو را؛ من را براي پيامبري انتخاب نمود و تو را براي امامت اختيار كرد.
بنابراين كسي كه امامت تو را انكار كند پيامبري من را انكار كرده. علي! تو وصي من، پدر فرزندانم، همسر دخترم و جانشين من در ميان امتم در زندگي من و بعد از مرگ من هستي. امر تو امر من و نهي تو نهي من است. به كسي كه مرا به پيامبري برانگيخته و مرا بهترين مردم قرار داد، قسم مي خورد كه تو حجت خدا بر خلق او و امين او بر رازش، و جانشين او در ميان بندگانش مي باشي.»
از كتاب المراقبات اثر مرحوم آيت الله حاج ميرزا جواد ملكي تبريزي(ره)
امیرالمؤمنین (ع) میفرماید:
آنگاه که دیدی هلال (ماه رمضان) را، خشم نگیر و عصبانی نشو، و «قل اللهم انی اسالک خیر هذا الشهر، و فتحه و نوره، و نصره،و برکته، و طهوره، و رزقه، و اسئلک خیر ما فیه و خیر ما بعده، و اعوذ بک من شر ما فیه و ما بعده، اللهم ادخله علینا بالامن و الایمان، و السلامة و الاسلام، و البرکة و التقوی، و التوفیق لما تحب و ترضی» (من لا یحضره الفقیه، ص 100)
و بگو بار پروردگارا خیر و خوبی در این ماه را از تو میخواهم و همچنین فتح و پیروزی (بر شیطان) و نورانیت، و یاری (بر روزهداری) و برکت و طهارت، و روزی این ماه را از تو میطلبم، و از تو خیر آنچه در این ماه هست و بعد از ماه مسئلت مینمایم، و به تو پناه میآورم از شر و بدی آنچه در این ماه میباشد، و آنچه بعد از آن است، بار پروردگارا این ماه را با امن و امان و ایمان به تو و سلامت نفس و نعمت اسلام، و برکت و تقوی و توفیق یافتن به آنچه تو دوست میداری و راضی میگردی بر ما وارد گردان (که همه اوصاف شایسته را در این ماه داشته باشیم).
دعای دیگری نیز از امام رضا(ع) و امام صادق (ع)در هنگام دیدن هلال ماه رمضان نقل شده است که چون رؤیت هلال نمودى بگو:
اَللّهُمَّ قَدْ حَضَرَ شَهْرُ رَمَضانَ وَقَدِ افْتَرَضْتَ عَلَیْنا صِیامَهُ وَاَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرانَ هُدىً
خدایا ماه رمضان آمد و تو واجب کرده اى بر ما روزه این ماه را و فرو فرستادى در آن قرآن را که راهنماى
لِلنّاسِ وَبَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانِ اَللّهُمَّ اَعِنّا عَلى صِیامِهِ
مردم است و حجتهائى از هدایت و تمیز حق و باطل است خدایا کمک کن ما را بر روزه آن
وَتَقَبَّلْهُ مِنّا وَسَلِّمْنا فیهِ وَسَلِّمْنا مِنْهُ وَسَلِّمْهُ لَنا فى یُسْرٍ مِنْکَ
و آن را از ما بپذیر و سالم بدار ما را در این ماه و از این ماه و آن را نیز براى ما سالم گردان در آسانى
وَعافِیَةٍ اِنَّکَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ یا رَحْمنُ یا رَحیمُ
و تندرستى که براستى تو بر هر چیز قادرى اى بخشاینده اى مهربان
بسم الله الرحمن الرحیم
« انا لله و انا الیه راجعون »
خبر درگذشت استاد برجسته پروفسور محمد حسن گنجی پدر علم جغرافیا نوین و هواشناسی ایران باعث تأسف و تاثر گردید. مردی از شهر علم و ادب و فرهنگ، از دل کویر، که با مجاهدت و تلاش بی وقفه، به نگینی بی بدیل برای ایرنیان، به خصوص مردم شریف خراسان جنوبی تبدیل گشت.
بنیان گذار و رئیس هواشناسی ایران، رئیس هواشناسی آسیا، عضو شورای اجرایی هواشناسی جهانی، معاون پارلمانی وزیر راه، بنیانگذار و رئیس انجمن جغرافیدانان ایران، استاد ممتاز دانشگاه تهران، بنیانگذار و رئیس دانشگاه بیرجند، عضو هیات علمی دایره المعارف بزرگ اسلامی، دانشمند برگزیده سال ۲۰۰۱ هواشناسی جهانی و یکی از پانزده خدمتگزار مهم علم جغرافیا در قرن بیستم. اینها تنها تعدادی از عنوان ها و لقب های مرحوم پروفسور محمدحسن گنجی مرد پرتلاش و خستگی ناپذیر عرصه علم جغرافیا است که امروز با خبر درگذشت او غرق در غم و ماتم شده ایم.
این ضایعه بزرگ را به مردم متدین خراسان جنوبی و خانواده بزرگ جغرافیا و تمام علاقه مندان به ایشان در سراسر دنیا و به فرزندان و بیت مکرم این استاد عالی قدر تسلیت گفته، برای روح بلند آن فقید سعید، رحمت و علو درجات و برای بازماندگان صبر و شکیبایی از درگاه خداوند متعال مسألت می کنم.