یار جمارانی
عمری است که در بندم و زندانی خویشم
دل بسته راز دل توفانی خویشم
چون زلف شکن در شکن در شکن یار
در پیچ و خم غصه ی پنهانی خویشم
از بخت بدم نیست دگر سوز و گدازی
من سرد تر از بخت زمستانی خویشم
مجروحم و دلخسته به پرواز شب تار
در حیرت کوچ از دل ظلمانی خویشم
آرام دل و مطمئنم از سفر خویش
تا در ره آن یار جمارانی خویشم
((از سروده های مقام معظم رهبری))
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 0:30 توسط مجتبی
|