عمری است که در بندم و زندانی خویشم

دل بسته راز دل توفانی خویشم

چون زلف شکن در شکن در شکن یار

در پیچ و خم غصه ی پنهانی خویشم

از بخت بدم نیست دگر سوز و گدازی

من سرد تر از بخت زمستانی خویشم

مجروحم و دلخسته به پرواز شب تار

در حیرت کوچ از دل ظلمانی خویشم

آرام دل و مطمئنم از سفر خویش

تا در ره آن یار جمارانی خویشم

((از سروده های مقام معظم رهبری))