حديث شماره 1 :
[1] امام عليه السلام فرمود :[2]در فتنه ها همچون شتر کم سن و سال باش نه پشتی که سوار شوند و نه پستانی که بدوشند
1 - قال [ع ] : کن فی الفتنه کابن اللبون لا ظهر فيرک و لا ضرع فيحلب
حديث شماره 2 :
[3] هر کس طمع در درون داشته باشد خود را حقير کرده . [4] و کسیکه ناراحتيهايش را فاش کند به ذلت خويش راضی شده . و کسیکه زبانش را بر خود امير کند شخصيت خود را پايمال کرده است .
2 - و قال [ع ] : ازری بنفسه من استشعر الطمع ، و رضی بالذل من کشف عن ضره ، و هانت عليه نفسه من امر عليها لسانه
حديث شماره 3 :
[5] بخل ننک است و ترس نقصان [6] و فقر شخص زيرک را ازبيان دليلش گنگ مي سازد . و شخصی که فقير است در شهرش غريب است .
3 - وقال [ع ] : البخل عار ، و الجبن منقصه ، و الفقر يخرس الفطن عن حجته ، و المقل غريب فی بلدته
حديث شماره 4 :
[7] ناتوانی آفت است . و شکيبائی شجاعت .و زهد ثروت [8] و تقوی سپر و بهترين همنشين رضايت و خشنودی است .
4 - و قال [ع ] : العجز آفه ، و الصبر شجاعه ، و الزهد ثروه ، و الورع جنه ، و نعم القرين الرضی
حديث شماره 5 :
[9] علم ميراث گرانبهائی است و آداب لباس فاخر و زينتي است و فکر آئينه ای است صاف .
5 - و قال [ع ] : العلم وراثه کريمه ، و الاداب حلل مجدده ، و الفکرمرآه صافيه
حديث شماره 6 :
[10]سينه شخص عاقل صندوق اسرار اوست [11] و خوشروئی دام محبت است و تحمل ناراحتي ها قبر عيوب است . [1] و نقل شده که در اين باره نيز چنين فرموده است : سؤال و پرسش وسيله پوشاندن عيبها است . [2] و آن کس که از خود راضی باشد خشمگين بر او زياد خواهد بود .
6 - و قال [ع ] : صدر العاقل صندوق سره ، و البشاشه حباله الموده والاحتمال قبر العيوب وروی انه قال فی العباره عن هذا المعنی ايضا المساله خباء العيوب ، و من رضی عن نفسه کثر الساخط عليه
حديث شماره 7 :
[3] صدقه و کمک به نيازمندان داروی مؤثری است . و اعمال بندگان در اين دنيا نصب العين آنها در آخرت خواهد بود .
7 - و قال [ع ] : الصدقه دواء منجح ، و اعمال العباد فی عاجلهم ، نصب اعينهم فی آجالهم
حديث شماره 8 :
[4]تعجب کنيد از اين انسان که با يک قطعه پی مي بيند [5] با قطعه گوشتی سخن مي گويد . و با استخوانی مي شنود و از شکافی نفس مي کشد [و اين کارهای بزرگ و حياتیرا با اين وسائل کوچک انجام مي دهد] .
8 - و قال [ع ] : اعجبوا لهذا الانسان ينظر بشحم ، و يتکلم بلحم ، و يسمع بعظم ، و يتنفس من خرم
حديث شماره 9 :
[6] هنگامی که دنيا به کسی رو کند نيکيهای غير او را به او عاريت مي دهد [7] و هنگامی که دنيا به کسی پشت کند نيکيها و افتخاراتش را از او سلب مي نمايد .
9 - وقال [ع ] : اذا اقبلت الدنيا علی احد اعارته محاسن غيره ، و اذاادبرت عنه سلبته محاسن نفسه
حديث شماره 10 :
[8] با مردم آنچنان معاشرت کنيد که اگر بميريد بر مرگ شما اشک ريزند و اگر زنده بمانيد به شما عشق ورزند
10 - و قال [ع ] : خالطوا الناس مخالطه ان متم معها بکوا عليکم ، و ان عشتم حنوا اليکم
حديث شماره 11 :
[9] هنگامیکه بر دشمنت پيروز شدی عفو را شکرانه اين پيروزی قرار ده
11 - و قال [ع ] : اذا قدرت عدوک فاجعل العفو عنه شکرا للقدره عليه
حديث شماره 12 :
[10] عاجزترين مردم کسی است که از به دست آوردن دوست عاجز بماند [11] و از او عاجزتر کسی است که دوستان بدست آورده را از دست بدهد
12 - و قال [ع ] : اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان ، و اعجز منه من ضيع من ظفر به منهم
حديث شماره 13 :
[12]هنگامیکه مقدمات نعمتها به شما مي رسد [13] دنباله آن را به واسطه کمی شکر گزاری از خود دور نسازيد .
13 - و قال [ع ] : اذا وصلت اليکم اطراف النعم فلا تنفروا اقصاهابقله الشکر
حديث شماره 14 :
[1] کسیکه نزديکانش او را رها سازند آنها که دورند او را مي برند;
14- و قال [ع ] : من ضيعه الاقرب اتيح له الابعد
حديث شماره 15 :
[2] هر شخص گرفتاری را نمي توان سرزنش کرد [ چه بسا بي تقصير باشد ]
15 - و قال [ع ] : ما کل مفتون يعاتب
حديث شماره 16 :
[3] امور تسليم تقديرها است تا آنجا که گاه مرگ انسان در تدبير و هوشياری او است
16 - و قال [ع ] : تذل الامور للمقادير ، حتی يکون الحتف فی التدبير
حديث شماره 17 :
[4] از امام درباره اين گفتار پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم سؤال شد که فرموده است : [5] موهای سفيد را تغيير دهيد و خود را شبيه يهود نکنيد امام عليه السلام فرمود : [6] اين سخن را پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم زمانی فرمود که پيروان اسلام کم بودند [7] اما امروز که اسلام توسعه يافته و امنيت حکم فرما است هر کسی مختار است [ که اين کار را بکند يا نکند ]
17 - و سئل [ع ] عن قول الرسول [ص ] [[ غيروا الشيب ، و لا تشبهواباليهود ] ] فقال [ع ] : انما قال [ص ] ذلک و الدين قل ، فاما الان و قد اتسع نطاقه ، و ضرب بجرانه ، فامرؤ و ما اختار
حديث شماره 18 :
[8] درباره کسانیکه از نبردکردن همراه او خودداری کردند فرمود :[9] حق را تنها گذاشتند و باطل را ياری نکردند .
18 - و قال [ع ] فی الذين اعتزلوا القتال معه : خذلوا الحق ، ولم ينصروا الباطل
حديث شماره 19 :
[10] کسیکه در مسير آرزوها بشتابد در مرگ خواهد افتاد .
19 - و قال [ع ] : من جری فی عنان امله عثر باجله
حديث شماره 20 :
[11] از لغزش مردم نيک و با شخصيت چشم پوشی کنيد[12] چرا که هيچيک از آنها لغزش نمي کند مگر اينکه دست خدا به دست اوست و او را بلند مي نمايد
20 - و قال [ع ] : اقيلوا ذوی المروءات عثراتهم ، فما يعثر منهم عاثر الا و يد الله بيده يرفعه

حديث شماره 21 :
[13] ترس با ياس مقرون شده و کم روئی با محروميت [14] و فرصتها مي گذرد همچون عبور ابرها بنابراين فرصتهای نيک را غنيمت بشماريد
21 - و قال [ع ] : قرنت الهيبه بالخيبه ، و الحياء بالحرمان ، والفرصه تمر مر السحاب ، فانتهزوا فرص الخير
حديث شماره 22 :
[1] ما را حقی است که اگر به ما داده شود [ آزاديم ] [2] والا در عقب شتر سوار خواهيم شد [ و همچون اسيران خواهيم بود ] هر چند زمانی طولانی بر اين حال بگذرد . [3] شريف رضیمي گويد : اين از سخنان لطيف و فصيح امام [ ع ] است و معنای آن اين است که اگر حق ما به ما داده نشود همچون افراد خوار و کم ارزش خواهيم بود . و اين بدين جهت است کسیکه در رديف انسان سوار مي شود در قسمت آخر مرکب سوار خواهد بود همچون برده و اسير و امثال آنها .
22 - و قال [ع ] : لنا حق : ، فان اعطيناه ، و الا رکبنا اعجاز الابل ، وان طال السری قال الرضی : و هذا من لطيف الکلام و فصيحه ، و معناه : انا ان لم نعط حقنا کنا اذلاء و ذلک ان الرديف يرکب عجز البعير ، کالعبد و الاسير و من يجری مجراهما
حديث شماره 23 :
[4] کسيکه عملش او را کند سازد . نسبش او را سرعت نخواهد بخشيد .
23 - وقال [ع ] : من ابطا به عمله لم يسرع به نسبه
حديث شماره 24 :
[5] از جمله کفاره های گناهان بزرگ به فرياد مصيبت زدگان رسيدن و تسلي دادن به رنجديدگان است .
24 - وقال [ع ] : من کفارات الذنوب العظام اغاثه الملهوف ، والتنفيس عن المکروب
حديث شماره 25 :
[6] ای فرزند آدم هنگامی که ببينی پروردگارت پیدر پینعمتهايش را بر تو مي فرستد در حاليکه تو معصيت او را مي کنی بترس [ که مجازات سنگينی در انتظار تو است ] .
25 - و قال [ع ] : يابن آدم ، اذا رايت ربک سبحانه يتابع عليک نعمه و انت تعصيه فاحذره
حديث شماره 26 :
[7] کسی چيزی را در دل پنهان نمي کند مگر اينکه در سخنانیکه ازدهان او مي پرد و در چهره و قيافه اش آشکار مي گردد .
26 - و قال [ع ] : ما اضمر احد شيئا الا ظهر فی فلتات لسانه ، وصفحات وجهه
حديث شماره 27 :
[8] با بيماريت راه برو مادامی که با تو راه مي رود . [ تا زمانيکه فشار شديد نياورده بگذار خود بدن بدون نياز طبيب و دارو آنرا دفع کند ]
27 - وقال [ع ] : امش بدائک ما مشی بک
حديث شماره 28 :
[9] برترين زهد مخفی داشتن زهد است .
28 - و قال [ع ] : افضل الزهد اخفاء الزهد
حديث شماره 29 :
[10] هنگامیکه تو عقب مي روی و مرگ به جلو مي آيد چه زود با يکديگر ملاقات خواهيد کرد .
29 - و قال [ع ] : اذا کنت فی ادبار ، و الموت فی اقبال ، فما اسرع الملتقی
حديث شماره 30 :
[11] [ از خدا ] بترس به خدا سوگند آنقدر پرده پوشی کرده که گوئي آمرزيده است .
30 - و قال [ع ] : الحذر الحذر فوالله لقد ستر ، حتی کانه قد غفر
    جستجو :
    شماره حديث :
    تعداد در صفحه :
    جستجو در :
خطبه ها

نامه ها

حديث شماره 31 :
[1] درباره ايمان از آنحضرت سؤال شد در پاسخ فرمود : ايمان برچهار پايه استوار است : [2] بر صبر و يقين و عدالت و جهاد .و صبر بر چهار شعبه تقسيم میشود . [3] بر اشتياق ،ترس ،زهد و انتظار : [4] کسی که مشتاق بهشت باشد از شهوات و تمايلات سرکش برکنار مي رود و آن کس که از آتش جهنم بيمناک باشد از محرمات دوریمي گزيند [5] کسيکه در دنيا زاهد باشد مصيبتها را ناچيز مي شمرد . و آن کس که منتظر مرگ باشد برای انجام اعمال نيک سرعت مي گيرد . [6] يقين نيز بر چهار قسمت است : بر بينش در هوشياری و زيرکی[7] رسيدن به دقايق حکمت پندگرفتن از حکمتها و توجه به روش پيشينيان : [8] کسیکه هوشيار و بينا باشد حکمت و دقايق امور برايش روشن مي شود و کسیکه دقايق امور و حکمت برايش روشن شد عبرت فرامي گيرد [9] و کسیکه درس عبرت فراگيرد گويا هميشه با گذشتگان بوده است . [10] عدالت نيز چهار شعبه دارد : دقت در فهم غور در علم [11] و دانش قضاوت صحيح و حلم و بردباری ثابت و پا برجا . بنابراين آن کس که خوب بفهمد به اعماق دانش آگاهی پيدا مي کند [12] و کسیکه به عمق علم برسد سيراب از سرچشمه احکام باز مي گردد . [13] و آن کس که حلم و بردباری داشته باشد در کار خود تفريط و کوتاهی نمي کند و در ميان مردم با آبرومندی و ستودگی زندگی خواهد کرد . جهاد نيز چهار شعبه دارد : [14] امر به معروف ، نهی از منکر صدق و راستی در معرکه نبرد [15] و کينه و دشمنی با فاسقان : آن کسیکه امر به معروف کند پشت مؤمنان را محکم کرده [16] و کسیکه نهیا ز منکر نمايد بينی کافران را بر خاک ماليده هر کس در معرکه نبرد صادقانه بايستد وظيفه اش را انجام داده [17] و آن کسی که فاسقان را دشمن دارد و بخاطر خدا خشم گيرد خداوند بخاطر او خشم و غضب مي کند و او را در روز قيامت خشنود مي سازد . [18] کفر نيز بر چهار پايه قرار دارد : دنبال او هام رفتن به گمان کنجکاوی از اسرار 00 [1] جنگ و ستيز با مردم انحراف از حق و پيروی از هوی و هوس : آن کس که به دنبال اوهام و جستجوی اسرار ديگران برود به حق باز نمي گردد [2] و کسی که در اثر جهل به نزاع و ستيز برخيزد همواره از شناخت حق محروم خواهد ماند و کسیکه از راه حق منحرف شود و به دنبال هوسها برود نيکیدر نزد او بد [3] و بدیدر پيش او خوب جلوه مي کند و گرفتار مستی گمراهی مي گردد [4] و آن کس که به عناد و لجاج پردازد راهها برايش پر از سنگ و ناهموار و کارها بر او سخت و پيچيده مي شوند و در تنگنا قرار مي گيرد . [5] شک نيز بر چهار شعبه است : بر مراء و جدال ترس ترديد [6] و خودباختگی آن کسیکه مجادله و لجاجت در بحث را عادت خويش قرار بدهد هرگز از تاريکی شک به روشنائی يقين گام نمي نهد [7] هر کس از آينده بترسد به قهق را برمي گردد [8] و آن کس که در ترديد و دو دلی باشد و نتواند تصميم بگيرد زير سم شيطانها له خواهد شد [9] و آن کس که در برابر وسائلیکه هلاکت دنيا و آخرت در آن است خود باخته شود در هر دو جهان هلاک خواهد شد . [10] شريف رضی مي گويد : سخن امام [ ع ] هنوز دنباله داشت که ما برای طولاني نشدن و خارج شدن از منظور در اين باب [ که جمع آوری سخنان کوتاه امام است ] از بقيه صرف نظر کرديم .
31 - [1] و سئل عن الايمان ، فقال : الايمان علی اربع دعائهم : [2] علی الصبر ، و اليقين ، و العدل ، و الجهاد و الصبر منها علی اربع شعب : [3] علی الشوق ، و الشفق ، و الزهد ، و الترقب : [4] فمن اشتاق الی الجنه سلا عن الشهوات ، و من اشفق من النار اجتنب المحرمات ، [5] و من زهد فی الدنيا استهان بالمصيبات ، و من ارتقب الموت سارع الی الخيرات [6] و اليقين منها علی اربع شعب : علی تبصره الفطنه ، [7] و تاول الحکمه ، و موعظه العبره ، وسنه الاولين [8] فمن تبصر فی الفطنه تبينت له الحکمه ، و من تبينت له الحکمه عرف العبره ، [9] و من عرف العبره فکانما کان فی الاولين [10] و العدل منها علی اربع شعب : علی غائص الفهم ، و غور العلم [11] و زهره الحکم ، و رساخه الحلم ، فمن فهم علم غور العلم ، [12] و من علم غور العلم صدر عن شرائع الحکم ، [13] و من حلم لم يفرط فی امره و عاش فی الناس حميدا الجهاد منها علی اربع شعب : [14] علی الامر بالمعروف ، و النهی عن النمکر ، و الصدق فی المواطن ، [15] و شنان الفاسقين : فمن امر بالعروف شد ظهور المؤمنين ، [16] و من نهی عن المنکر ارغم انوف الکافرين و من صدق فی المواطن قضی ما عليه ، [17] و من شنی ء الفاسقين و غضب لله ، غضب الله له و ارضاه يوم القيامه [18] و الکفر علی اربع دعائهم : علی التعمق ، [1] و التنازع ، و الزيغ ، و الشقاق : فمن تعمق لم ينب الی الحق ، [2] و من کثر نزاعه بالجهل دام عماه عن الحق ، و من زاغ ساءت عنده الحسنه ، [3] و حسنت عنده السيئه ، و سکر سکر الضلاله ، [4] و من شاق و عرت عليه طرقه ، و اعضل عليه امره ، و ضاق عليه مخرجه [5] و الشک علی اربع شعب : علی التماری ، و الهول ، و التردد ، [6] و الاستسلام : فمن جعل المراء ديدنا ، لم يصبح ليله ، [7] و من هاله ما بين يديه نکص علی عقبيه ، [8] و من تردد فی الريب ، وطئته سنابک الشياطين ، [9] و من استسلم لهلکه الدنيا و الاخره هلک فيهما [10] قال الرضی : و بعد هذا کلام ترکنا ذکره خوف الاطاله و الخروج عن الغرض المقصود فی هذا الباب
حديث شماره 32 :
کسيکه کار نيک انجام مي دهد خودش از آن کار بهتر است وانجام دهنده کار شر از آن کار بدتر است [ چرا که آنچه در دل دارند بيش از آن است که انجام میدهند ] .
32 - و قال [ع ] : فاعل الخير خير منه ، و فاعل الشر شر منه
حديث شماره 33 :
سخاوتمند باش ولی اسراف کننده مباش . در زندگی حسابگر باش ولی سختگير مباش .
33 - و قال [ع ] : کن سمحا و لا تکن مبذرا ، و کن مقدرا و لا تکن مقترا
حديث شماره 34 :
بهترين غنا و بی نيازی ترک آرزوهاست .
34 - و قال [ع ] : اشرف الغنی ترک المنی
حديث شماره 35 :
کسيکه در انجام کارهائی که مردم ناخوش دارند سرعت داشته باشد مردم درباره او آنچه که نمي دانند مي گويند . [ و نسبتهای ناروا به او مي دهند ]
35 - و قال [ع ] : من اسرع الی الناس بما يکرهون ، قالوا فيه بما لايعلمون
حديث شماره 36 :
[1] کسيکه آرزويش طولانی کند عملش را بد خواهد کرد .
36 - و قال [ع ] : من اطال الامل اساء العمل
حديث شماره 37 :
[2] اين سخن را امام عليه السلام هنگامی فرمود که در مسير حرکتش به شام کدخدايان شهر انبار با او ملاقات کردند . و بخاطر امام عليه السلام از مرکب پياده شدند و با سرعت بسوی او شتافتند [ و مراسمی که نشانه ذلت در برابر امراء بود انجام دادند ] امام عليه السلام فرمود 30] اين چه کاری بود که شما کرديد ؟ عرض کردند اين آدابی است که ما اميران خود را با آن بزرگ مي داريم . [4] امام فرمود : به خدا سوگند با اين عمل زمامداران شما بهره مند نمي شوند و شما با اين کار در دنيا مشقت بر خود هموار مي سازيد . [5] و در قيامت بدبخت خواهيد بود . و چه زيان بار است مشقتی که پشت سر آن مجازات الهی باشد . [6] و چه پرسود است آرامشی که با آن امان از عذاب دوزخ باشد .
37 - و قال [ع ] و قد لقيه عند مسيره الی الشام دهاقين الانبار ،فترجلوا له و اشتدوا بين يديه ، فقال : ما هذا الذی صنعتموه ? فقالوا : خلق منا نعظم به امراءنا ، فقال : و الله ما ينتفع بهذا امراؤکم و انکم لتشقون علی انفسکم فی دنياکم ، و تشقون به فی آخرتکم و ما اخسر المشقه وراءها العقاب ، و اربح الدعه معها الامان من النار
حديث شماره 38 :
[7] امام عليه السلام اين سخنان را به فرزندش حسن عليه السلام فرمود :[8] فرزندم چهار چيز و چهار چيز را از من داشته باش که با آن هر کاری بکنی بتو زيان نخواهد رسيد : [9] بالاترين سرمايه ها عقل است . بزرگترين فقر حماقت است . بدترين تنهائي وحشت خودبينی است .[10] و برترين حسب و نسب اخلاق نيک است . [11] فرزندم بر حذر باش از دوستی با احمق که مي خواهد بتو منفعت برساند زيان مي رساند . [12] برحذر باش از دوستی بخيل چرا که بهنگام شديدترين حاجت تو را رها مي سازد . [13] برحذر باش از دوستی با انسان فاجر و فاسق چرا که ترا به چيز کمی مي فروشد . بر حذر باش از دوستی دروغگو [14] چرا که او مثل سراب است دور را در نظر تو نزديک . و نزديک را در نظر تو دور مي سازد
38 - [7] و قال [ع ] لا بنه الحسن : [8] يابنی ، احفظ عنی اربعا ، و اربعا ، و لا يضرک ما عملت معهن : [9] ان اغنی الغنی العقل ، و اکبر الفقر الحمق ،و اوحش الوحشه العجب ، [10] و اکرم الحسب حسن الخلق [11] يا بنی ، اياک و مصادقه الاحمق ، فانه يريد ان ينفعک فيضرک ، [12] و اياک و مصادقه البخيل فانه يقعد عنک احوج ما تکون اليه ، [13] و اياک و مصادقه الفاجر ، فانه يبيعک بالتافه ، و اياک و مصادقه الکذاب ، [14] فانه کالسراب : يقرب عليک البعيد ، و يبعد عليک القريب
حديث شماره 39 :
کارهای مستحب اگر به واجبات زيان رساند موجب قرب خدا نمي شود .
39 - و قال [ع ] : لا قربه بالنوافل اذا اضرت بالفرائض
حديث شماره 40 :
زبان عاقل در پشت قلب او قرار دارد و قلب احمق پشت زبان اواست . شريف رضی مي گويد : اين از مطالب شگفت انگيز و پر ارزش است و منظور اين است که عاقل زبانش را رها نمي سازد در سخن گفتن مگر بعد از مشورت و فکر و سنجش . ولی احمق حرفها و سخنانی که از زبانش مي پرد قبل از مراجعه بفکر و دقت و انديشه است . بنابراين گويا زبان عاقل تابع و پشت قلب او است و قلب احمق تابع زبانش مي باشد .
40 - و قال [ع ] : لسان العاقل وراء قلبه ، و قلب الاحمق وراء لسانه قال الرضی : و هذا من المعانی العجيبه الشريفه ، و المراد به ان العاقل لا يطلق لسانه ، الا بعد مشاوره الرويه و مؤامره الکفره و الاحمق تسبق حذفات لسانه و فلتات کلامه مراجعه فکره ، و مما خضه رايه فکان لسان العاقل تابع لقلبه ، و کان قلب الاحمق تابع للسانه
حديث شماره 41 :
همين معنا بعبارت ديگر از آن حضرت نقل شده است : قلب احمق در دهان او است . و زبان عاقل در قلب او و معنی هر دو يکی است
41 - و قد روی عنه [ع ] هذا المعنی بلفظ آخر ، و هو قوله : قلب الاحمق فی فيه ، و لسان العاقل فی قلبه و معناهما واحد
حديث شماره 42 :
[5] حضرت بيکی از يارانش هنگامی که بيمار شده بود فرمود :خداوند اين دو ناراحتی تو را باعث از بين رفتن گناهانت قرار داده [6] زيرا بيماری پاداشی ندارد و لکن گناهان را از ميان مي برد [7] و آنها را همچون برگ درختان مي ريزد اجر و پاداش تنها در گفتار به زبان و عمل با اعضاء است [8] و خداوند سبحان کسانی را که بخواهد از بندگانش بخاطر صدق نيت و باطن پاک داخل بهشت مي کند [ و از طريق تفضل با آنها رفتار مي نمايد ] . [9] شريف رضی مي گويد : من مي گويم آنچه امام عليه السلام فرموده درست است . بيماری اجر و پاداش ندارد . چرا که بيماری از قبيل چيزهائی است که استحقاق عوض دارد زيرا عوض استحقاق بر چيزی است که در قبال فعل خداوند نسبت ببعد باشد مانند بيماريها و امثال آن و اما اجر و ثواب در برابر کاریاست که بنده انجام مي دهد . بنا براين بين اين دو فرق است که امام عليه السلام با آن علم ثاقب و نظريه رسای خود آنرا بيان فرموده .
42 - و قال لبعض اصحابه فی عله اعتلها : جعل الله ما کان من شکواک حطا لسيئاتک ، فان المرض لا اجر فيه ، و لکنه يحط السيئات ، ويحتها حت الاوراق و انما الاجر فی القول باللسان ، و العمل بالايدی و الاقدام ، و ان الله سبحانه يدخل بصدق النيه و السريره الصالحه من يشاء من عباده الجنه قال الرضی : و اقول : صدق عليه السلام : ان المرض لا آجر فيه ، لانه ليس من قبيل ما يستحق عليه العوض ، لان العوض يستحق علی ما کان مقابله فعل الله تعالی بالعبد ، من الالام و الامراض ، و ما يجری مجری ذلک و الاجر و الثواب يستحقان علی ما کان فی مقابله فعل العبد ، فبينهما فرق قد بينه [ع ] ، کما يقتضيه علمه الثاقب و رايه الصائب
حديث شماره 43 :
[10] امام عليه السلام درباره خباب ابن ارت فرمود : خدای خباب ابن ارت را رحمت کند [11] او از روی ميل اسلام آورد و از رویاطاعت خدا هجرت کرد و بزندگی ساده قناعت نمود . [12] و از خدا خشنود و در تمام دوران زندگی مجاهد بود
43 - و قال [ع ] فی ذکر خباب بن الارت : يرحم الله خباب بن الارت ،فلقد سلم راغبا ، و هاجر طائعا، وقنع بالکفاف ، و رضی عن الله ، و عاش مجاهدا
حديث شماره 44 :
خوشا به حال کسيکه بياد معاد باشد . و برایروز حساب عمل کند.و بمقدار کفايت قناعت نمايد . و از خدا راضی باشد .
44 - وقال [ع ] : طوبی لمن ذکر المعاد ، و عمل للحساب ، وقنع بالکفاف ، و رضی عن الله
حديث شماره 45 :
[3] اگر با اين شمشيرم بر بينی مؤمن بزنم که مرا دشمن بدارد دشمن نخواهد داشت . [4] و اگر تمام دنيا را در گلوی منافق بريزم که مرا دوست بدارد دوست نخواهد داشت [5] و اين بخاطر آن است که بر زبان پيامبر امی[ درس نخوانده ] گذشته [6] که فرمود : ای علی هيچ مؤمنی ترا دشمن نمي دارد و هيچ منافقی تو را دوست نخواهد داشت
45 - وقال [ع ] : لو ضربت خيشوم المؤمن بسيفی هذا علی ان يبغضنی ما ابغضنی ، ولو صببت الدنيا بجماتها علی المنافق علی ان يحبنی مااحبنی و ذلک انه قضی فانقضی علی لسان النبی الامی [ص ] ، انه قال : يا علی ، لا يبغضک مؤمن ، و لا يحبک منافق
حديث شماره 46 :
کار بدی که ترا ناراحت [ و پشيمان ] مي سازد نزد خدا بهتر ازکار نيکی است که تو را مغرور مي سازد
46 - و قال [ع ] : سيئه تسوءک خير عند الله من حسنه تعجبک
حديث شماره 47 :
اندازه هر کس به اندازه همت او است . و صداقت هر کس به اندازه شخصيت او است . و شجاعت هر کس به اندازه زهد و بي اعتنائی او [ به ارزشهای مادی] است . و عفت هر کس به اندازه غيرت او است
47 - و قال [ع ] : قدر الرجل علی قدر همته ، و صدقه علی قدر مروءته ، وشجاعته علی قدر انفته ، و عفته علی قدر غيرته
حديث شماره 48 :
پيروزی در پرتو تدبير و احتياط است . و تدبير و احتياط به تفکر است . و تفکر صحيح به نگهداری اسرار است
48 - وقال [ع ] : الظفر بالحزم ، و الحزم باجاله الرای ، و الرای بتحصين الاسرار
حديث شماره 49 :
بپرهيزيد از حمله بزرگوار بهنگام نياز و گرسنگی. و از حمله انسان پست به هنگام سيری.
49 - و قال [ع ] : احذروا صوله الکريم ، اذا جاع ، و اللئيم اذا شبع
حديث شماره 50 :
دلهای انسان ها همچون حيوانات وحشیاست هر کس از راه محبت وارد شود با او الفت مي گيرند .
50 - و قال [ع ] : قلوب الرجال وحشيه ، فمن تالفها اقبلک عليه
حديث شماره 51 :
عيب تو پنهان است مادامی که دنيا رو بسوی تو است .
51 - و قال [ع ] : عيبک مستور ما اسعدک جدک
حديث شماره 52 :
شايسته ترين مردم به عفو قادرترين مردم به مجازات است .
52 - وقال [ع ] : اولی الناس بالعفو اقدرهم علی العقوبه
حديث شماره 53 :
سخاوت آن است که ابتدائی [ و بدون درخواست ] باشد و اماآ نچه در برابر تقاضا داده مي شود از رو یحيا و برای دفع مذمت است
53 - و قال [ع ] : السخاء ما کان ابتداء ، فاما ما کان عن مساله فحياء و تذمم
حديث شماره 54 :
هيچ ثروتی چون عقل نيست . و هيچ فقری چون جهل نيست . هيچ ميراثی چون ادب نيست . و هيچ پشتيبانی چون مشورت نخواهد بود .
54 - و قال [ع ] : لا غنی کالعقل ، و لا فقر کالجهل ، و لا ميراث کالادب و لا ظهير کالمشاوره
حديث شماره 55 :
صبر بر دو گونه است : صبر در انجام کار خوبیکه دوست نداری. و صبر بر ترک کار بدیکه دوست داری.
55 - و قال [ع ] : الصبر صبران : صبر علی ما تکره ، و صبر عما تحب
حديث شماره 56 :
بي نيازیدر غربت وطن است . و نيازمندیدر وطن غربت است [ زيرا انسان بي نياز هر کجا باشد وسائل برايش فراهم و افراد را مي گيرند . ولی نيازمند اقوام و بستگان نيز رهايش مي کنند ] .
56 - و قال [ع ] : الغنی فی الغربه ، وطن ، و الفقر فی الوطن غربه
حديث شماره 57 :
قناعت مالی است که هرگز تمام نمي شود .شريف رضی مي گويد :اين کلام از پيغمبر نيز نقل شده است .
57 - و قال [ع ] : القناعه مال لا ينفد قال الرضی : و قد روی هذا الکلام عن النبی [ص ]
حديث شماره 58 :
مال و ثروت ماده اصلی همه شهوات است
58 - و قال [ع ] : المال ماده الشهوات
حديث شماره 59 :
کسیکه تو را بترساند [ از چيزی که خطرناک است ] همچون کسي است که تو را بشارت مي دهد [ به چيزیکه مايه سرور و خوشخالی است ]
59 - و قال [ع ] : من حذرک کمن بشرک
حديث شماره 60 :
زبان درنده این است که اگر رهايش کنی دندان مي گيرد .
60 - و قال [ع ] : اللسان سبع ان خلی عنه عقر